مؤلف تاریخ تبریز مینویسد که وقتی چند نفر از لوطیهای «نامدار» را به پای چوبه دار آوردند، یکی از آنها به نام پهلوان یاری که سرآمد اقران بود، قلاب پرزرق و برق و زیبایی از جیب درآورد و به دست جلّاد داد و گفت: داداش، تا زنده بودم بالادست تمام لوطیهای تبریز بودم، حال از تو خواهش دارم که مرا از قلاب خودم به دار بیاویزی تا در حین مرگ هم از دیگران ممتاز باشم!