
٪۵۰
کتاب قلب نارنجی فرشته
پدیدآورندگان:
مرتضی برزگرانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محسن سفیدگر
۱۶
«زیر شکنجه، فقط یه راه داره که دردت نیاد. کافیه تو دلت به یکی توسل کنی. مدام صورتش رو بیاری جلوِ چشمهات. هر شلاقی که میخوری، هر مشتولگدی که تو صورتت میزنن، فقط دلت به اون گرم باشه. به یادش، به ذکرش... اینطوری اصلاً نمیفهمی درد چیه، زخم چیه...»
Mohadese
۱۵
زنها میتوانند امپراتوریها را به طرفةالعینی سرنگون کنند.
Zahra Falahiyan
۱۲
بارها خواستم ازش بپرسم که آیا به غیر از من عشق دیگری داشته یا نه، نتوانستم. از پاسخی که ممکن بود به سؤالم بدهد ترسیدم.
ترسیدم، میفهمی؟ و این ترس، یعنی دوستش دارم.
Zahra Falahiyan
۱۱
«از همین حالا همهت مال منه. همهٔ همهٔ روژان. حتا صدات رو به کسی نمیدم. نگاهت رو. خیالت رو. گفته بودم آدم حسودیام؟»
• Khavari •
۱۰
ما نویسندهها آنقدر در داستانهایمان آدم کشتهایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظهای تردید نمیکنیم. فهمیدی؟
hiba
۱۰
تنهاییْ آدم را گرسنهٔ آدمیزاد میکند
zeinab.ghl
۷
خائن، همیشه خائن است
محسن سفیدگر
۷
گفت «نگفتم برات هر کی بال داشته باشه میتونه پرواز کنه بره؟ کلاغپر، پروانهپر نکردیم باهم؟»
شعبدهباز واژگان
۵
تنها چیزی را که نمیتوان در هیچ کلاسی آموزش داد، خلاصی از حماقت است.
Zahra Falahiyan
۴
چندباری حرفش را پیش کشیدم، اما خودش را به نشنیدن زد. هر چه جلوتر رفتم، دورتر شد. تا جایی که دیگر نمیدانستم دوستم دارد یا نه؛ دوستش دارم یا نه.
Fatima
۴
زنها میتوانند امپراتوریها را به طرفةالعینی سرنگون کنند
zeinab.ghl
۳
از شکستن دل من چه سودی میبری آقای نویسنده؟
hiba
۳
تمام جانم میسوخت. دلم میخواست بیهوش شوم، نفهمم که چهقدر درد دارد، نفهمم که دوست داشتن چهقدر درد دارد.
marziyeh
۳
دیوارها صدا دارند. بلندبلند حرف میزنند. یکریز و پشتِ هم تعریف میکنند. از گذشته، از آنهایی که آمدهاند، از آنها که رفتهاند، از بعضیها که آزاد شدهاند و بعضی دیگر که آزاده. از آنهایی که درست آمدند و اشتباهی شدند. از آنهایی که اشتباهی آمدند، ولی اشتباهی نماندند.
zeinab.ghl
۲
ما نویسندهها آنقدر در داستانهایمان آدم کشتهایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظهای تردید نمیکنیم.
rez1.314
۲
من را اینطوری نگاه نکن. ما نویسندهها آنقدر در داستانهایمان آدم کشتهایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظهای تردید نمیکنیم. فهمیدی؟
فاطمه بانو
۲
دیوارها صدا دارند. بلندبلند حرف میزنند. یکریز و پشتِ هم تعریف میکنند. از گذشته، از آنهایی که آمدهاند، از آنها که رفتهاند، از بعضیها که آزاد شدهاند و بعضی دیگر که آزاده. از آنهایی که درست آمدند و اشتباهی شدند. از آنهایی که اشتباهی آمدند، ولی اشتباهی نماندند.
m.yoosef
۲
داییمشاکبر راست میگفت. عشق درمان است. درد را میکُشد و سرِ غصه را میبُرد. جوری که اشک عاشق شور نیست، شیرین است. روی زخم که میریزد، گز نمیزند. مورمور نمیکند.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
اصلاً همین که یکی انتظارت را میکشد، مزهٔ خونِ توی گلو را شبیه سکنجبین میکند.
Mohadese
۲
«آزادی تنها ارزشِ جاودانهٔ تاریخ است»
Mohadese
۲
چه دردیست در میان جمع بودن، ولی در گوشهای تنها نشستن.
محسن سفیدگر
۱
عشق درمان است. درد را میکُشد و سرِ غصه را میبُرد. جوری که اشک عاشق شور نیست، شیرین است. روی زخم که میریزد، گز نمیزند. مورمور نمیکند. اصلاً همین که یکی انتظارت را میکشد، مزهٔ خونِ توی گلو را شبیه سکنجبین میکند. جای برگهای کوچک کاهو خالی!
صدیقه
۱
اسم رضا که میآمد، دلم هُری میریخت. تو پسرهای فامیل تنها کسی بود که جرئت داشت با سمانه حرف بزند. از درس، از مشق، حتا چندباری با سمانه، باباومامانبازی کرده بود. اما من با دیدن سمانه قلبم تندتند میزد و نهایتش مهمان خالهبازیاش میشدم. همینقدر که توی ظرفهای پلاستیکیِ کوچک و رنگی، چای الکی بریزد و من بخورم و بهبه کنم. مثلاً لبم بسوزد و واقعاً دلم.
soroush
۱
تنهاییْ آدم را گرسنهٔ آدمیزاد میکند. بیکسی از شکنجه هم بدتر است.
سمانه ابراهیمی
۱
خائن، همیشه خائن است؛ چه به همسر، چه به دوست.
Zahra Falahiyan
۱
خائن، همیشه خائن است؛ چه به همسر، چه به دوست.
Zahra Falahiyan
۱
یادته گفتی من یکی رو میخوام مال خودم؟ یادته گفتی فقط به من محبت کنه، بشم مال اون، جوری که دیگه هیشکی به چشمم نیاد؟
رها در باد
۱
عشق درمان است. درد را میکُشد و سرِ غصه را میبُرد. جوری که اشک عاشق شور نیست، شیرین است. روی زخم که میریزد، گز نمیزند. مورمور نمیکند. اصلاً همین که یکی انتظارت را میکشد، مزهٔ خونِ توی گلو را شبیه سکنجبین میکند. جای برگهای کوچک کاهو خالی!
فاطمه بانو
۱
ما نویسندهها آنقدر در داستانهایمان آدم کشتهایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظهای تردید نمیکنیم
شعبدهباز واژگان
۱
«هیچکی تا حالا از نبودن کسی دق نکرده.»
