جملات زیبا از متن کتاب قلب نارنجی فرشته | طاقچه
تصویر جلد کتاب قلب نارنجی فرشته
off
٪۶۰

کتاب قلب نارنجی فرشته

۴.۱(از ۹۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مرتضی برزگر
انتشارات: 
نشر چشمه

۹۴,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۳۷,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
«زیر شکنجه، فقط یه راه داره که دردت نیاد. کافیه تو دلت به یکی توسل کنی. مدام صورتش رو بیاری جلوِ چشم‌هات. هر شلاقی که می‌خوری، هر مشت‌ولگدی که تو صورتت می‌زنن، فقط دلت به اون گرم باشه. به یادش، به ذکرش... این‌طوری اصلاً نمی‌فهمی درد چیه، زخم چیه...»
محسن سفیدگر
۱۶
زن‌ها می‌توانند امپراتوری‌ها را به طرفة‌العینی سرنگون کنند.
Mohadese
۱۵
بارها خواستم ازش بپرسم که آیا به غیر از من عشق دیگری داشته یا نه، نتوانستم. از پاسخی که ممکن بود به سؤالم بدهد ترسیدم. ترسیدم، می‌فهمی؟ و این ترس، یعنی دوستش دارم.
Zahra Falahiyan
۱۲
تنهاییْ آدم را گرسنهٔ آدمیزاد می‌کند
hiba
۱۱
«از همین حالا همه‌ت مال منه. همهٔ همهٔ روژان. حتا صدات رو به کسی نمی‌دم. نگاهت رو. خیالت رو. گفته بودم آدم حسودی‌ام؟»
Zahra Falahiyan
۱۱
ما نویسنده‌ها آن‌قدر در داستان‌های‌مان آدم کشته‌ایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظه‌ای تردید نمی‌کنیم. فهمیدی؟
• Khavari •
۱۰
خائن، همیشه خائن است
zeinab.ghl
۷
گفت «نگفتم برات هر کی بال داشته باشه می‌تونه پرواز کنه بره؟ کلاغ‌پر، پروانه‌پر نکردیم باهم؟»
محسن سفیدگر
۷
تنها چیزی را که نمی‌توان در هیچ کلاسی آموزش داد، خلاصی از حماقت است.
شعبده‌باز واژگان
۵
چندباری حرفش را پیش کشیدم، اما خودش را به نشنیدن زد. هر چه جلوتر رفتم، دورتر شد. تا جایی که دیگر نمی‌دانستم دوستم دارد یا نه؛ دوستش دارم یا نه.
Zahra Falahiyan
۴
زن‌ها می‌توانند امپراتوری‌ها را به طرفة‌العینی سرنگون کنند
Fatima
۴
از شکستن دل من چه سودی می‌بری آقای نویسنده؟
zeinab.ghl
۳
تمام جانم می‌سوخت. دلم می‌خواست بیهوش شوم، نفهمم که چه‌قدر درد دارد، نفهمم که دوست داشتن چه‌قدر درد دارد.
hiba
۳
دیوارها صدا دارند. بلندبلند حرف می‌زنند. یک‌ریز و پشتِ هم تعریف می‌کنند. از گذشته، از آن‌هایی که آمده‌اند، از آن‌ها که رفته‌اند، از بعضی‌ها که آزاد شده‌اند و بعضی دیگر که آزاده. از آن‌هایی که درست آمدند و اشتباهی شدند. از آن‌هایی که اشتباهی آمدند، ولی اشتباهی نماندند.
marziyeh
۳
ما نویسنده‌ها آن‌قدر در داستان‌های‌مان آدم کشته‌ایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظه‌ای تردید نمی‌کنیم.
zeinab.ghl
۲
من را این‌طوری نگاه نکن. ما نویسنده‌ها آن‌قدر در داستان‌های‌مان آدم کشته‌ایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظه‌ای تردید نمی‌کنیم. فهمیدی؟
rez1.314
۲
دیوارها صدا دارند. بلندبلند حرف می‌زنند. یک‌ریز و پشتِ هم تعریف می‌کنند. از گذشته، از آن‌هایی که آمده‌اند، از آن‌ها که رفته‌اند، از بعضی‌ها که آزاد شده‌اند و بعضی دیگر که آزاده. از آن‌هایی که درست آمدند و اشتباهی شدند. از آن‌هایی که اشتباهی آمدند، ولی اشتباهی نماندند.
فاطمه بانو
۲
دایی‌مش‌اکبر راست می‌گفت. عشق درمان است. درد را می‌کُشد و سرِ غصه را می‌بُرد. جوری که اشک عاشق شور نیست، شیرین است. روی زخم که می‌ریزد، گز نمی‌زند. مورمور نمی‌کند.
m.yoosef
۲
اصلاً همین که یکی انتظارت را می‌کشد، مزهٔ خونِ توی گلو را شبیه سکنجبین می‌کند.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
«آزادی تنها ارزشِ جاودانهٔ تاریخ است»
Mohadese
۲
چه دردی‌ست در میان جمع بودن، ولی در گوشه‌ای تنها نشستن.
Mohadese
۲
عشق درمان است. درد را می‌کُشد و سرِ غصه را می‌بُرد. جوری که اشک عاشق شور نیست، شیرین است. روی زخم که می‌ریزد، گز نمی‌زند. مورمور نمی‌کند. اصلاً همین که یکی انتظارت را می‌کشد، مزهٔ خونِ توی گلو را شبیه سکنجبین می‌کند. جای برگ‌های کوچک کاهو خالی!
محسن سفیدگر
۱
اسم رضا که می‌آمد، دلم هُری می‌ریخت. تو پسرهای فامیل تنها کسی بود که جرئت داشت با سمانه حرف بزند. از درس، از مشق، حتا چندباری با سمانه، باباومامان‌بازی کرده بود. اما من با دیدن سمانه قلبم تندتند می‌زد و نهایتش مهمان خاله‌بازی‌اش می‌شدم. همین‌قدر که توی ظرف‌های پلاستیکیِ کوچک و رنگی، چای الکی بریزد و من بخورم و به‌به کنم. مثلاً لبم بسوزد و واقعاً دلم.
صدیقه
۱
تنهاییْ آدم را گرسنهٔ آدمیزاد می‌کند. بی‌کسی از شکنجه هم بدتر است.
soroush
۱
خائن، همیشه خائن است؛ چه به همسر، چه به دوست.
سمانه ابراهیمی
۱
خائن، همیشه خائن است؛ چه به همسر، چه به دوست.
Zahra Falahiyan
۱
یادته گفتی من یکی رو می‌خوام مال خودم؟ یادته گفتی فقط به من محبت کنه، بشم مال اون، جوری که دیگه هیشکی به چشمم نیاد؟
Zahra Falahiyan
۱
عشق درمان است. درد را می‌کُشد و سرِ غصه را می‌بُرد. جوری که اشک عاشق شور نیست، شیرین است. روی زخم که می‌ریزد، گز نمی‌زند. مورمور نمی‌کند. اصلاً همین که یکی انتظارت را می‌کشد، مزهٔ خونِ توی گلو را شبیه سکنجبین می‌کند. جای برگ‌های کوچک کاهو خالی!
رها در باد
۱
ما نویسنده‌ها آن‌قدر در داستان‌های‌مان آدم کشته‌ایم که اگر توی زندگی واقعی هم پایش بیفتد، لحظه‌ای تردید نمی‌کنیم
فاطمه بانو
۱
«هیچ‌کی تا حالا از نبودن کسی دق نکرده.»
شعبده‌باز واژگان
۱