مسأله این نیست که میکلآنژ خلاقیت نداشت. کاملاً برعکس، او سرچشمهای از خلاقیت و زایش بود. مثل دینام دور خودش میچرخید و هر بار یک شگرد تازه از آستینش بیرون میآورد. برخلافِ داوینچی، چندان وقتش را صرف کارهایی که بیربط به نقاشی و مجسمهسازی باشد، نمیکرد. میکلآنژ یک هنرمند تماموقت بود که غالب اوقات هیچ تفریحی نمیکرد. شاید فکر کنید لذتی هم از زندگی نمیبرد، اما او لذتی را که دنبالش بود در کارش پیدا کرده بود.