جملات زیبای کتاب قطعه‌ای از آسمان؛ دوکوهه | طاقچه
تصویر جلد کتاب قطعه‌ای از آسمان؛ دوکوههsubscriptionAvailable

کتاب قطعه‌ای از آسمان؛ دوکوهه

یادمان‌های جنوب

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
سارا مهدی‌نژاد
انتشارات: 
انتشارات صریر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
s_movaghar
۵
شرف‌المکان بالمکین (اعتبار مکان‌ها به انسان‌هایی است که در آن‌ها زیسته‌اند)
s_movaghar
۲
اما غذاهای مرسوم و تکراری پادگان دوکوهه، ظهرها اغلب عبارت بود از عدس‌پلو، قیمه و قورمه‌سبزی و شب‌ها آبگوشت، آش، کتلت، خیار و پنیر و گوجه‌فرنگی که چون سه رنگ سبز و سفید و قرمز داشت، به آن پرچم می‌گفتند و غذای عجیبی که مخلوطی بود از آبگوشت و خوراک و خورش که نیروها به آن می‌گفتند «گزارش هفتگی». ناگفته نماند که به مناسبت‌های خاصی مانند ایام تولد ائمه یا عید نوروز، غذای مناسب‌تر و به قول رزمنده‌ها، غذای سلطنتی همراه با دسر نیز تحویل نیروها می‌شد.
کاربر ۲۸۴۸۱۸۷
۰
گفته‌اند شرف‌المکان بالمکین (اعتبار مکان‌ها به انسان‌هایی است که در آن‌ها زیسته‌اند) و چه خوب گفته‌اند. دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سال‌های سال با شهدا زیسته است، با بسیجی‌ها، و همهٔ سرّ مطلب در همین‌جاست. اگر شهدا نبودند و بسیجی‌ها، آن‌چه می‌ماند پادگانی بود دَرَندشت، با زمین‌هایی آسفالته، خشک و کم دار و درخت، ساختمان‌هایی معمولی، کوتاه و بلند، و تیرک‌هایی که بر آن پرچم نصب کرده‌اند. اما دوکوهه سال‌ها با شهدا زیسته است، با بسیجی‌ها، و از آن‌ها روح گرفته است؛ روحی جاودانه.
فکه (بهرام درخشان)
۰
شهدا انسی دارند با دوکوهه که مپرس. با ذره ذرهٔ خاکش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمان‌هایش، با همهٔ آن‌چه در چشم ما هیچ نمی‌آید.
فکه (بهرام درخشان)
۰
۴ آذرماه ۱۳۶۵ چند هواپیمای عراقی بالای سر پادگان چرخیدند و به نوبت دوکوهه را بمباران کردند. در این بمباران، محوطهٔ ضلع غربی حسینیهٔ حاج‌همت و نیز محل نگهداری خودروهای اسقاطی مورد اصابت بمب قرار گرفت
فکه (بهرام درخشان)
۰
تعدادی از نیروهای تیپ ۸ نجف و تیپ ۱۴ امام حسین (ع) با هلی‌کوپتر راهی منطقه شدند. صحنهٔ اعزام اولین گروه از نیروهای ساکن دوکوهه به خط مقدم، دیدنی بود. نشستن و برخاستن هلی‌کوپترها و شور و حال بسیجی‌های اعزامی، همه را به تماشا کشیده بود.
فکه (بهرام درخشان)
۰
شهید آوینی و دوستانش، عید ۶۸، ۷ ماه بعد از پایان جنگ، به دوکوهه آمدند، تا هم یادی از دوستان سفرکردهٔ خود بکنند و هم دوکوهه را از تنهایی دربیاورند.