جملات زیبا از متن کتاب دویدن در میدان تاریک مین | طاقچه
تصویر جلد کتاب دویدن در میدان تاریک مین
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب دویدن در میدان تاریک مین

نمایش‌نامه در چهارده پرده

۳.۴(از ۲۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
نمایشنامه

۳۴,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۱۳,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

یاقوت: قربان، اون به این نتیجه رسیده که تنها قاعده و نظمی که وجود داره اینه که هیچ نظمی در کار نیست و به همین خاطر اعتقاد داره در چنین وضعیتی تنها راه نجات اینه که به خداوند پناه ببریم. کوهی: (انگار واژه‌ای تازه اما نامفهوم را شنیده باشد زیرلب تکرار می‌کند) خداوند. خداوند. مخمل: یک... دو... یک... دو...
اِیْ اِچْ|
۲۲
از این تنها عدالت مطلق هستی که هیچ عدالتی به وضوح و شفافیت و شکوه و قطعیت و معناداری آن نیست، از این‌که تنها تا صد سال، فقط تا صد سال دیگر حتا یک نفر از ما شش میلیارد آدمی که حالا مثل کرم روی این تَل خاکی درهم می‌لولیم وجود نخواهیم داشت، به طرز به‌شدت سُکرآوری خوشحالم
مـَه‌سـا
۱۹
وقتی کسی داره فکر می‌کنه، وارد خصوصی‌ترین و خلوت‌ترین و پنهانی‌ترین وجه وجودی خودش می‌شه
ponio
۱۰
ماهان می‌گه اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه و شما بتونید نتیجهٔ کارتون رو پیش‌بینی کنید. (مکث) ماهان می‌گه وقتی هیچ‌چیز رو نشه پیش‌بینی کرد، معناش اینه که وقتی شما کاری رو انجام می‌دید نیروهای دیگه‌ای به جای شما نتیجهٔ کارها رو تعیین می‌کنند؛ و این دقیقا یعنی بی‌نظمی. به تعبیر خودش، یعنی دویدن در میدان مین اون هم در تاریکی محض.
farnaz Puresmaili
۴
غروب بود. من زل زده بودم به پشت دست‌هاش. هر دو وحشت کرده بودیم. بس که نزدیک شده بودیم به‌هم. بس که معصومیت ریخته بود آن‌جا، پشت دست‌ها.
farnaz Puresmaili
۳
من شما را به شکلی درک‌ناشدنی، به شکلی غیرقابل‌توضیح، آن‌چنان که حتا خودم از بزرگی آن در هراس افتاده‌ام، دوست می‌دارم.
ترمه🍁
۳
ماهان می‌گه اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه و شما بتونید نتیجهٔ کارتون رو پیش‌بینی کنید. (مکث) ماهان می‌گه وقتی هیچ‌چیز رو نشه پیش‌بینی کرد، معناش اینه که وقتی شما کاری رو انجام می‌دید نیروهای دیگه‌ای به جای شما نتیجهٔ کارها رو تعیین می‌کنند؛ و این دقیقا یعنی بی‌نظمی. به تعبیر خودش، یعنی دویدن در میدان مین اون هم در تاریکی محض
ponio
۲
من شما را به شکلی درک‌ناشدنی، به شکلی غیرقابل‌توضیح، آن‌چنان که حتا خودم از بزرگی آن در هراس افتاده‌ام، دوست می‌دارم.
نرگس خیرالهی
۰
غروب بود. من زل زده بودم به پشت دست‌هاش. هر دو وحشت کرده بودیم. بس که نزدیک شده بودیم به‌هم. بس که معصومیت ریخته بود آن‌جا، پشت دست‌ها. بعد، من با انگشت اشاره، خطی فرضی و مورب، درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راستش کشیدم و به او گفتم که عمیقا دوستش دارم.
مهدیه
۰
می‌دونی دارم به چی فکر می‌کنم؟ مخمل: نه، قربان. کوهی: معلومه که نباید بدونی. چون وقتی کسی داره فکر می‌کنه، وارد خصوصی‌ترین و خلوت‌ترین و پنهانی‌ترین وجه وجودی خودش می‌شه. عینهو کسی می‌مونه که رفته توی اتاقی و در رو به روی خودش بسته. ما آدم‌هایی رو که توی چهاردیواری هستند که نمی‌تونیم ببینیم، می‌تونیم ببینیم‌شون؟ می‌تونیم ببینیم‌شون، مخمل؟
مهدیه
۰
اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه و شما بتونید نتیجهٔ کارتون رو پیش‌بینی کنید.
کاربر ۱۴۸۷۹۷۹
۰