
Violette
۵
اینجا بودهام زمانی
کی یا چگونه، نمیدانم:
میشناسم علفهای پشت در را،
آن بوی خوش و دلپذیر را،
صدای حسرتبار، چراغهای گوشه و کنار ساحل را.
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
۵
سرانجام ترس از مرگ مرا از قید باوری غیرمنطقی، یعنی نالایق بودن، آزاد کرد. انگار موتورها را از پشت یک عینک بزرگنما دیده بودم. حالا دیگر چون تودهای بیمعنا از آهن و فولاد به نظرم نمیآمدند. ساختارها و نظامشان بر من آشکار شد و کم کم طرز کار آنها را یاد گرفتم.
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
۳
همین امر که میتوانم به موضوعات دیگر فکر کنم، خود گواه آن است که جریان زندگیام دوباره به همان روال طبیعی پیشین برگشته است.
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
۲
توی راهرو یک چشمم را بر سوراخ کلید گذاشتم و سراسر شب را به این صورت گذراندم درحالیکه از آنجا فقط گوشهای از دیوار خالی اتاق پیدا بود.
میم. خ
۲
بر خود میبالیدم چون فکر میکردم نکتهای را کشف کردهام: رفتار ما سرشار از تکرارهای یکنواخت و باورنکردنی است
518
۲
هیچوقت امید نداشته باش تا ناامید نشوی؛ خود را مرده بپندار تا از مرگ امان یابی.
کاربر ۱۴۱۴۶۰۵
۱
چیزی نداشتم به آن دل ببندم. تمامی امیدهایم را از دست داده بودم. خیلی هم عذابآور نبود و اتفاقآ پذیرفتن آن واقعیت به من آرامش ذهن میبخشید. ولی حالا آن زن همه چیز را تغییر داده و امید، موضوعی است که باید از آن ترسید.
Faeze
۱
صحنههای زندگی درست مانند اجراهای تئاتری تکرار میشوند.
Faeze
۱
رفتار ما سرشار از تکرارهای یکنواخت و باورنکردنی است.
Faeze
۱
ولی اعتقاد ندارم که رؤیا را الزامآ باید به جای واقعیت گرفت یا واقعیت را به جای جنون.
Faeze
۱
یک ابدیت دوّار و تکرارشونده شاید به دیده یک فرد ناظر عذابآور جلوه کند ولی نزد کسانی که در بطن آن هستند، امری عادی و پذیرفتنی بهشمار میرود.
Faeze
۱
شعار لئوناردو ــ پشتکار تا پای جان ــ را هم سرلوحه کار خود قرار میدهم و سعی خواهم کرد براساس آن زندگیام را پیش ببرم.
اگرچه به بدبختی و فلاکت محکوم شدهام، آن شعار را هرگز فراموش نخواهم کرد.
Faeze
۱
اما همین که گروه موزیک سرود ملی ما را نواخت، نتوانستیم احساسات میهنپرستانه خود را مخفی کنیم؛ احساساتی که من نیز در حال حاضر نمیتوانم آن را مخفی کنم. اما نباید برای مواجهه با آن عقاید از اصول قاطعانه خود بگذرم چون آرامش نهایی مرا بر هم میزنند.
پریآ
۱
فکری عذابآور دست از سرم برنمیدارد که این نوشتهها عاقبت وصیتنامه من خواهد شد.
faezehaa
۱
به آن نمیماند که حرفهایم را نشنیده یا خودم را ندیده باشد، بیشتر مثل آن بود که نمیخواهد با گوشهایش بشنود و با چشمهایش ببیند.
به طریقی هم به من توهین کرد. وانمود کرد که هراسی از من به دل ندارد.
Saeed Afshari
۰
متأسفانه چنین نیست که فکرهایم همه سودمند از کار درآیند: در عالم خیال هنوز رنج میبرم، از این امید که بیماریام صرفآ یک پدیده ذهنی و غیرواقعی باشد، که دستگاهها بیضررند، که فاوستین زنده است و بهزودی او را پیدا میکنم، که با هم به این نشانههای غلطانداز مرگ محتمل بخندیم، که او را به ونزوئلا، ونزوئلایی دیگر، ببرم چرا که کشور من، با رهبران و با سربازانش که یونیفورمهایی کرایهای و اهدافی مرگبار دارند، جان مرا با آن تعقیبهای همیشگی در جادهها، تونلها و کارخانهها تهدید میکنند. با اینهمه هنوز تو را دوست دارم ونزوئلای من، و پیش از تجزیه تن خود بارها بر تو درود میفرستم چرا که تو برای من، آن روزهایی نیز بودهای که در آن نشریه ادبی کار کردهام ــ گروهی مرد (به اضافه من، پسرکی موقر با چشمانی باز) که ملهم از اشعار اوردونیو بودند ــ نشریهای همچون یک کلاس ادبی پرشور که در رستورانها یا ترامواهای پرسر و صدا تشکیل میشد. ونزوئلای من، تو یک تکه نان مانیوک به عظمت صخرههای محکم قدیمی هستی که حشرات نمیتوانند به تو آسیب برسانند. تو جلگههای آب گرفته هستی، با گاوان نر، مادیانها و پلنگانی که از آبهای خروشان نیرو میگیرند.
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
۰
یعنی ممکن بود آنقدر مجذوب جلوه و جلال اتاق آبی شده باشم و چنان علاقهمند به طرز کار موتورها، که صدای دست بنا را حین مرمت دیوار نشنیده باشم؟
sanaz
۰
تلاش فراوانی کردم تا سوئیت خود را از وسایل اضافی خالی کنم اما چندان افاقه نکرد. البته دیگر در آن از تابلوهای پیکاسو، کریستالهای دودیرنگ یا کتابهای افراد سرشناس خبری نبود ولی کماکان راحت نبودم و احساس بیچارگی دست از سرم برنمیداشت.
Faeze
۰
میخواهم نشان بدهم که جهان برای افراد فراری و دربهدر یک جهنم بیبدیل است
Faeze
۰
حرکت بیاختیار عامل اصلی شکلگیری اعمال ناپخته و ناشیانه است.
Faeze
۰
حالا میفهمم چرا رماننویسان از ارواحی مینویسند که گریه و زاری میکنند. مردگان در جمع زندگان باقی میمانند اما برایشان سخت است که دست از برخی عادتهای خود بردارند؛ مثل ترک سیگار و یا از دست دادن قدر و منزلتشان به عنوان عاشقانی پرشور.
Faeze
۰
پس من مردهام! از این فکر خوشم آمد. (بر خود میبالیدم، انگار شخصیتی در یک رمان باشم!)
Faeze
۰
این استدلالهای بیهوده و توجیهناپذیر در لحظاتی سراغِ من میآمد که مالامال از دلهره و نگرانی بودم.
Faeze
۰
مردان و عشقورزان تاب تحمل سختیهای دیرپا را ندارند.
Faeze
۰
احساس میکنم در جهنم هستم. هم به خاطر این دو خورشید که آدم را کلافه میکنند و هم چیزی که خوردهام و دل و رودهام را به هم ریخته است
Faeze
۰
خستگی عذابآوری بر تن و جانم نشسته و با کوچکترین مشکلی، سرخورده و مأیوس میشوم.
Faeze
۰
وضعیت مخترعی که گول اختراع خود را خورده، مؤید لزوم احتیاط بیشتر از جانب افراد بشری است.
Faeze
۰
اما نباید به چنین افکاری میدان بدهم و اگر میبینید آنها را نوشتهام صرفآ بدان جهت است که محدوده آنها رامشخص کرده باشم؛ که جذابیتشان را از بین ببرم و از دست آنها خلاص شوم.
Faeze
۰
ارتباط ما با مرگ همواره چنان قطع میشود که ذهنمان نمیتواند تصورات و موانعی برای پنهان کردن آن خلق کند.
Faeze
۰
سرانجام ترس از مرگ مرا از قید باوری غیرمنطقی، یعنی نالایق بودن، آزاد کرد