
بریدههایی از کتاب ابداع مورل
۳٫۴
(۲۷)
اینجا بودهام زمانی
کی یا چگونه، نمیدانم:
میشناسم علفهای پشت در را،
آن بوی خوش و دلپذیر را،
صدای حسرتبار، چراغهای گوشه و کنار ساحل را.
Violette
سرانجام ترس از مرگ مرا از قید باوری غیرمنطقی، یعنی نالایق بودن، آزاد کرد. انگار موتورها را از پشت یک عینک بزرگنما دیده بودم. حالا دیگر چون تودهای بیمعنا از آهن و فولاد به نظرم نمیآمدند. ساختارها و نظامشان بر من آشکار شد و کم کم طرز کار آنها را یاد گرفتم.
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
بر خود میبالیدم چون فکر میکردم نکتهای را کشف کردهام: رفتار ما سرشار از تکرارهای یکنواخت و باورنکردنی است
میم. خ
همین امر که میتوانم به موضوعات دیگر فکر کنم، خود گواه آن است که جریان زندگیام دوباره به همان روال طبیعی پیشین برگشته است.
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
توی راهرو یک چشمم را بر سوراخ کلید گذاشتم و سراسر شب را به این صورت گذراندم درحالیکه از آنجا فقط گوشهای از دیوار خالی اتاق پیدا بود.
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
چیزی نداشتم به آن دل ببندم. تمامی امیدهایم را از دست داده بودم. خیلی هم عذابآور نبود و اتفاقآ پذیرفتن آن واقعیت به من آرامش ذهن میبخشید. ولی حالا آن زن همه چیز را تغییر داده و امید، موضوعی است که باید از آن ترسید.
کاربر ۱۴۱۴۶۰۵
هیچوقت امید نداشته باش تا ناامید نشوی؛ خود را مرده بپندار تا از مرگ امان یابی.
Nill's mommy
صحنههای زندگی درست مانند اجراهای تئاتری تکرار میشوند.
Faeze
رفتار ما سرشار از تکرارهای یکنواخت و باورنکردنی است.
Faeze
ولی اعتقاد ندارم که رؤیا را الزامآ باید به جای واقعیت گرفت یا واقعیت را به جای جنون.
Faeze
یک ابدیت دوّار و تکرارشونده شاید به دیده یک فرد ناظر عذابآور جلوه کند ولی نزد کسانی که در بطن آن هستند، امری عادی و پذیرفتنی بهشمار میرود.
Faeze
شعار لئوناردو ــ پشتکار تا پای جان ــ را هم سرلوحه کار خود قرار میدهم و سعی خواهم کرد براساس آن زندگیام را پیش ببرم.
اگرچه به بدبختی و فلاکت محکوم شدهام، آن شعار را هرگز فراموش نخواهم کرد.
Faeze
اما همین که گروه موزیک سرود ملی ما را نواخت، نتوانستیم احساسات میهنپرستانه خود را مخفی کنیم؛ احساساتی که من نیز در حال حاضر نمیتوانم آن را مخفی کنم. اما نباید برای مواجهه با آن عقاید از اصول قاطعانه خود بگذرم چون آرامش نهایی مرا بر هم میزنند.
Faeze
متأسفانه چنین نیست که فکرهایم همه سودمند از کار درآیند: در عالم خیال هنوز رنج میبرم، از این امید که بیماریام صرفآ یک پدیده ذهنی و غیرواقعی باشد، که دستگاهها بیضررند، که فاوستین زنده است و بهزودی او را پیدا میکنم، که با هم به این نشانههای غلطانداز مرگ محتمل بخندیم، که او را به ونزوئلا، ونزوئلایی دیگر، ببرم چرا که کشور من، با رهبران و با سربازانش که یونیفورمهایی کرایهای و اهدافی مرگبار دارند، جان مرا با آن تعقیبهای همیشگی در جادهها، تونلها و کارخانهها تهدید میکنند. با اینهمه هنوز تو را دوست دارم ونزوئلای من، و پیش از تجزیه تن خود بارها بر تو درود میفرستم چرا که تو برای من، آن روزهایی نیز بودهای که در آن نشریه ادبی کار کردهام ــ گروهی مرد (به اضافه من، پسرکی موقر با چشمانی باز) که ملهم از اشعار اوردونیو بودند ــ نشریهای همچون یک کلاس ادبی پرشور که در رستورانها یا ترامواهای پرسر و صدا تشکیل میشد. ونزوئلای من، تو یک تکه نان مانیوک به عظمت صخرههای محکم قدیمی هستی که حشرات نمیتوانند به تو آسیب برسانند. تو جلگههای آب گرفته هستی، با گاوان نر، مادیانها و پلنگانی که از آبهای خروشان نیرو میگیرند.
Saeed Afshari
یعنی ممکن بود آنقدر مجذوب جلوه و جلال اتاق آبی شده باشم و چنان علاقهمند به طرز کار موتورها، که صدای دست بنا را حین مرمت دیوار نشنیده باشم؟
کاربر ۲۹۶۸۷۹۳
تلاش فراوانی کردم تا سوئیت خود را از وسایل اضافی خالی کنم اما چندان افاقه نکرد. البته دیگر در آن از تابلوهای پیکاسو، کریستالهای دودیرنگ یا کتابهای افراد سرشناس خبری نبود ولی کماکان راحت نبودم و احساس بیچارگی دست از سرم برنمیداشت.
sanaz
میخواهم نشان بدهم که جهان برای افراد فراری و دربهدر یک جهنم بیبدیل است
Faeze
حرکت بیاختیار عامل اصلی شکلگیری اعمال ناپخته و ناشیانه است.
Faeze
حالا میفهمم چرا رماننویسان از ارواحی مینویسند که گریه و زاری میکنند. مردگان در جمع زندگان باقی میمانند اما برایشان سخت است که دست از برخی عادتهای خود بردارند؛ مثل ترک سیگار و یا از دست دادن قدر و منزلتشان به عنوان عاشقانی پرشور.
Faeze
پس من مردهام! از این فکر خوشم آمد. (بر خود میبالیدم، انگار شخصیتی در یک رمان باشم!)
Faeze
این استدلالهای بیهوده و توجیهناپذیر در لحظاتی سراغِ من میآمد که مالامال از دلهره و نگرانی بودم.
Faeze
مردان و عشقورزان تاب تحمل سختیهای دیرپا را ندارند.
Faeze
احساس میکنم در جهنم هستم. هم به خاطر این دو خورشید که آدم را کلافه میکنند و هم چیزی که خوردهام و دل و رودهام را به هم ریخته است
Faeze
خستگی عذابآوری بر تن و جانم نشسته و با کوچکترین مشکلی، سرخورده و مأیوس میشوم.
Faeze
وضعیت مخترعی که گول اختراع خود را خورده، مؤید لزوم احتیاط بیشتر از جانب افراد بشری است.
Faeze
اما نباید به چنین افکاری میدان بدهم و اگر میبینید آنها را نوشتهام صرفآ بدان جهت است که محدوده آنها رامشخص کرده باشم؛ که جذابیتشان را از بین ببرم و از دست آنها خلاص شوم.
Faeze
ارتباط ما با مرگ همواره چنان قطع میشود که ذهنمان نمیتواند تصورات و موانعی برای پنهان کردن آن خلق کند.
Faeze
سرانجام ترس از مرگ مرا از قید باوری غیرمنطقی، یعنی نالایق بودن، آزاد کرد
Faeze
من به درک درست نرسیدم مگر با غلبه بر نگرش قبلی ذهنم، با این خصوصیات:
۱. یأس و نومیدی؛
۲. احساس حاکی از ایفای نقشی دوگانه: هم بازیگر و هم تماشاچی. اسیر این فکر بودم که در یک نمایش بازی میکنم و در انتظار خفه شدن در یک زیردریایی در ته اقیانوس هستم. زمان بسیاری برد تا نگرش و حالت ذهنی من تغییر کند
Faeze
نتیجه اتخاذ چنین رویهای بر من آشکار و روشن است: زندگی کردن و شادترین موجود فانی بودن.
اما برای این شادی، مانند هر چیز بشری دیگر، ضمانتی وجود ندارد.
Faeze
حجم
۱۲۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۴۹ صفحه
حجم
۱۲۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۴۹ صفحه
قیمت:
۷۴,۵۰۰
تومان