جملات زیبای کتاب عصرها | طاقچه
تصویر جلد کتاب عصرهاsubscriptionAvailable

کتاب عصرها

داستان یک زمستان

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
جرارد ریو، مرتضی غلامی
انتشارات: 
انتشارات علمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Morteza Gholami
۷
اگه کسی این‌قدر باهوش باشه که بتونه به ریشه مسائل پی ببره، زندگی براش می‌شه جهنم.
Morteza Gholami
۲
فریتس با عجله برگشت به آشپزخانه. چشمش را بست و گفت «من چیزی نمی‌شنوم، من چیزی نمی‌شنوم، هیچ‌چیز اون چیزی هستش که من می‌شنوم.» در را بست و سریع مسواک زد. وقتی صداها بلندتر شد، با خودش آواز خواند «بوم، بوم، بوم، بوم!» سرش با صدای سنگین همهمه و آواز پر شد.
nil
۰
فریتس گفت «صبح بخیر، پدر.» برای گفتن این جمله فریتس احساس کرد باید سنگی را از گلویش خارج کند که حالا احساس می‌کرد افتاده روی پایش
دنیای کتاب
۰
عصرها را نوشتم چون به این نتیجه رسیده بودم که باید آن را بنویسم: فکر می‌کنم همین دلیل خوبی برای نوشتن باشد. پس از چاپ امیدوار بودم ده نفر از دوستانم هر کدام یک نسخه رایگان بگیرند، بیست نفر از روی ترحم کتاب را بخرند و ده نفر هم به اشتباه. شرایط طوری دیگری رقم خورد. گناه من نیست که چنین آشوبی به‌پا شد.