
کتاب ماجراهای کوچک غربت
مجموعه داستان
پدیدآورندگان:
محمود فلکیانتشارات:
نشر ماه و خورشید٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
bud
۲
لبها را میشود به خندهٔ مصنوعی چین انداخت، ولی نگاه که دروغ نمیگوید. میگوید؟
bud
۱
بعد مدتی هم، آدم حس میکند هر تکه از وجودش را گوشهای جا گذاشته و «تقسیم»، آرامآرام تبدیل به «تجزیه» میشود.
bud
۱
به برگهای پاییزی میگفت «رنگپارهها».
bud
۰
تصویرت که هنوز از شیشهٔ پنجره به تو زل زده، کلافهات میکند. بلند میشوی و چراغ را خاموش میکنی. او میمیرد. حالا که او نیست دیگر نمیتوانی تنها بنشینی. کلید برق را میزنی.
bud
۰
چراغ روشن میشود و تصویرت خودش را روی مبل میاندازد. و دیگر نمیدانی این تو هستی که از او پیروی میکنی یا او از تو.
bud
۰
پیش از همه دیتِر متوجه شد. وقتی دیتِر از غیبت پیرزن گفت، احساس کردیم چیزی گم کردهایم. بهش عادت کرده بودیم
