هر جملهای که مشکل حل نشدهای رو یادآوری کنه، مطرح کردنش ممکنه باعث دل شکستگی بشه!
n re
گلی گیج و منگ شاهد اتفاقات محضر بود. ذهنش قفل شده بود و نمیتوانست حلاجی درستی از فضا و جملاتی که رد و بدل میشد داشته باشد. زمانی خودش را در گردابی سهمگین حس کرد که دست حاج رسول در جو سنگین محضر مشتاقانه به دنبال دست او میگشت. زمانیکه دستهای ظریفش در دستهای زمخت او گرفتار شد تنش از ترس به لرزه درآمد.
گلبرگ
- این از اون سوسکهای دست و پا بلوری برای مادرش نبوده، نگاهش کرده گفته وای چه زشته بندازمش دور!
red rose
- چرا عزیزم؟ چیزی نشده، یه مهمونی اومده و دلش نخواسته بمونه، همین.
red rose