جملات زیبای کتاب یکی از ما دروغ می گوید | طاقچه
۴٫۲
(۵۱۶)
بعضی از آدم‌ها وجودشان مثل سمّ است. هیچ توضیح دیگری هم برایش وجود ندارد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
«پس تو هم بی‌نقص نیستی. خب که چی؟ به دنیای واقعی خوش اومدی.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
اوضاع قبل از اینکه بهتر بشه، بدتر می‌شه. همیشه همین طوره
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
اگه مردم دروغ نمی‌گفتن و خیانت نمی‌کردن، من هم از کاروکاسبی می‌افتادم.
مستورع
خوبه با افرادی که تجربه‌های شبیه به خودت دارن، وقت بگذرونی
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
«بهترین راه دفاع، حمله‌ست.»
Parinaz
بعضی از آدم‌ها وجودشان مثل سمّ است. هیچ توضیح دیگری هم برایش وجود ندارد.
sogand
اوضاع قبل از اینکه بهتر بشه، بدتر می‌شه. همیشه همین طوره.
میرالماسی
«اگه یک کلمهٔ دیگه بشنوم، فردا هم باید اینجا باشید.»
آساره
«پس تو هم بی‌نقص نیستی. خب که چی؟ به دنیای واقعی خوش اومدی.»
sarar-'
زل بزنم، او را بغل کنم، اما دیر شده. او رفته است.
مستورع
اما بیشتر وقت‌ها آرزو می‌کنم که‌ای کاش هیچ‌وقت او را ندیده بودم
𝘢𝘺𝘢𝘯
هرگز نخواهی فهمید که چطور قلبم دارد تلاش می‌کند تا از قفسهٔ سینه‌ام بیرون بزند.
SaNaZ
«اوضاع قبل از اینکه بهتر بشه، بدتر می‌شه. همیشه همین طوره.
موفنری
بعضی از آدم‌ها وجودشان مثل سمّ است. هیچ توضیح دیگری هم برایش وجود ندارد.
Sara.iranne
«خیانت اشتباه نیست، انتخابه.»
~Albertin~
دلم برای اینکه چقدر مدرسه رفتن آسون بود تنگ شده.
Variable
فقط چند کلمه کافی است تا زندگی‌ام به دو بخش «پیش از...و پس از...» تبدیل شود.
A PERSON
از آن‌موقع بود که مرا کوپرزتاون صدا می‌کرد و برایش مهم نبود این کارها، فشار زیادی بر روی یک کودک هشت‌ساله است.
آساره
بهترین راه دفاع، حمله‌ست
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
تغییرات سریع طرز فکر مردم خنده‌دار است.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
فقط سرت به کار خودت باشه.
~Albertin~
به این نتیجه می‌رسم که هرچقدر هم اراده‌ات قوی باشد، نمی‌توانی بعضی چیزها را نادیده بگیری. البته عیبی ندارد.
sarar-'
چشم‌هایم را می‌مالم. فراموش کرده بودم که اشک ریختن چقدر بدن را خسته می‌کند.
~Albertin~
به آشپزخانه می‌رود و صدای باز کردن در یخچال و بعد به هم خوردن دو بطری را می‌شنوم. وقتی برمی‌گردد با خود یک کورونا می‌آورد، به همراه یک سن پلگرینو و آن را به من می‌دهد.
|جمع نقیضین|
«بیا دیگه. فقط یه ساعت مونده تا فیلم تموم شه. می‌تونی مارمولکم رو هم ببینی.» چند ثانیه سکوت باعث می‌شود که متوجه شوم ممکن است برداشت دیگری کرده باشد. «جدی می‌گم. من یه مارمولک واقعی دارم. یک اژدهای ریشو به نام استن.»
Samantha
«رشد درختِ جاشوا در هفت سال اول زندگی، عمودیه. هیچ خمیدگی‌ای نداره. چند سال طول می‌کشه تا شکوفه بزنه. هر بار یه انشعاب به وجود میاره. وقتی‌که روی انشعاب‌هاش شکوفه می‌زنه، شاخه می‌میره. و این سیستم پیچیده، مرگ و تولد رو در یک نقطه نشون می‌ده.»
~Albertin~
نمی‌توانم مسئله‌های ریاضی را حل کنم. ساعت هشت‌وپنجاه دقیقهٔ صبح روز سه‌شنبه است و بیست‌وچهار ساعت پیش، سایمون برای آخرین بار سر کلاسش حاضر شده بود. شش ساعت و پنج دقیقه بعد از آن به آزمایشگاه آقای ایوری رفتیم و یک ساعت بعد، مُرد. هفده سال زندگی، به همین سادگی به باد رفت.
Nika
اگر دلت برایم تنگ شد، جای دیگری به دنبالم بگرد من جایی منتظر تو خواهم بود
n re
فقط سرت به کار خودت باشه.
~Albertin~

حجم

۲۹۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

حجم

۲۹۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

قیمت:
۱۱۲,۵۰۰
۶۷,۵۰۰
۴۰%
تومان