
کتابها مرا صدا میزنند...
۱۲۲
بعضی از آدمها وجودشان مثل سمّ است. هیچ توضیح دیگری هم برایش وجود ندارد.
کتابها مرا صدا میزنند...
۸۹
«پس تو هم بینقص نیستی. خب که چی؟ به دنیای واقعی خوش اومدی.»
کتابها مرا صدا میزنند...
۸۵
اوضاع قبل از اینکه بهتر بشه، بدتر میشه. همیشه همین طوره
مستورع
۸۱
اگه مردم دروغ نمیگفتن و خیانت نمیکردن، من هم از کاروکاسبی میافتادم.
کتابها مرا صدا میزنند...
۶۲
خوبه با افرادی که تجربههای شبیه به خودت دارن، وقت بگذرونی
Parinaz
۴۹
«بهترین راه دفاع، حملهست.»
sogand
۳۷
بعضی از آدمها وجودشان مثل سمّ است. هیچ توضیح دیگری هم برایش وجود ندارد.
میرالماسی
۳۳
اوضاع قبل از اینکه بهتر بشه، بدتر میشه. همیشه همین طوره.
مستورع
۲۷
زل بزنم، او را بغل کنم، اما دیر شده. او رفته است.
آساره
۲۷
«اگه یک کلمهٔ دیگه بشنوم، فردا هم باید اینجا باشید.»
sarar-'
۲۶
«پس تو هم بینقص نیستی. خب که چی؟ به دنیای واقعی خوش اومدی.»
𝘢𝘺𝘢𝘯
۲۳
اما بیشتر وقتها آرزو میکنم کهای کاش هیچوقت او را ندیده بودم
SaNaZ
۲۱
هرگز نخواهی فهمید که چطور قلبم دارد تلاش میکند تا از قفسهٔ سینهام بیرون بزند.
موفنری
۲۰
«اوضاع قبل از اینکه بهتر بشه، بدتر میشه. همیشه همین طوره.
Sara.iranne
۱۹
بعضی از آدمها وجودشان مثل سمّ است. هیچ توضیح دیگری هم برایش وجود ندارد.
~Albertin~
۱۷
«خیانت اشتباه نیست، انتخابه.»
Variable
۱۷
دلم برای اینکه چقدر مدرسه رفتن آسون بود تنگ شده.
A PERSON
۱۷
فقط چند کلمه کافی است تا زندگیام به دو بخش «پیش از...و پس از...» تبدیل شود.
آساره
۱۷
از آنموقع بود که مرا کوپرزتاون صدا میکرد و برایش مهم نبود این کارها، فشار زیادی بر روی یک کودک هشتساله است.
کتابها مرا صدا میزنند...
۱۵
بهترین راه دفاع، حملهست
کتابها مرا صدا میزنند...
۱۴
تغییرات سریع طرز فکر مردم خندهدار است.
~Albertin~
۱۴
فقط سرت به کار خودت باشه.
sarar-'
۱۳
به این نتیجه میرسم که هرچقدر هم ارادهات قوی باشد، نمیتوانی بعضی چیزها را نادیده بگیری.
البته عیبی ندارد.
~Albertin~
۱۳
چشمهایم را میمالم. فراموش کرده بودم که اشک ریختن چقدر بدن را خسته میکند.
|جمع نقیضین|
۱۱
به آشپزخانه میرود و صدای باز کردن در یخچال و بعد به هم خوردن دو بطری را میشنوم. وقتی برمیگردد با خود یک کورونا میآورد، به همراه یک سن پلگرینو و آن را به من میدهد.
Samantha
۱۰
«بیا دیگه. فقط یه ساعت مونده تا فیلم تموم شه. میتونی مارمولکم رو هم ببینی.» چند ثانیه سکوت باعث میشود که متوجه شوم ممکن است برداشت دیگری کرده باشد. «جدی میگم. من یه مارمولک واقعی دارم. یک اژدهای ریشو به نام استن.»
~Albertin~
۱۰
«رشد درختِ جاشوا در هفت سال اول زندگی، عمودیه. هیچ خمیدگیای نداره. چند سال طول میکشه تا شکوفه بزنه. هر بار یه انشعاب به وجود میاره. وقتیکه روی انشعابهاش شکوفه میزنه، شاخه میمیره. و این سیستم پیچیده، مرگ و تولد رو در یک نقطه نشون میده.»
Nika
۱۰
نمیتوانم مسئلههای ریاضی را حل کنم. ساعت هشتوپنجاه دقیقهٔ صبح روز سهشنبه است و بیستوچهار ساعت پیش، سایمون برای آخرین بار سر کلاسش حاضر شده بود. شش ساعت و پنج دقیقه بعد از آن به آزمایشگاه آقای ایوری رفتیم و یک ساعت بعد، مُرد.
هفده سال زندگی، به همین سادگی به باد رفت.
n re
۹
اگر دلت برایم تنگ شد، جای دیگری به دنبالم بگرد
من جایی منتظر تو خواهم بود
~Albertin~
۹
فقط سرت به کار خودت باشه.