او دریافته است که همه آثار وجودی معشوق از جنس زیبایی و مهر و خیر و خوبی است. چنان که در معشوقِ زمینی نیز چنین است که اگر لبخند رضایتی بر لب آورد دیگر همه کارها درست است، و این است معنی آنکه شاعران میکوشند تا کارها و مشیتهای الهی را بر مردم توجیه کنند. این توجیه در سایه همان تجلی زیبایی است چنان که در صحیفه وجود آدمیان نیز، محبت مادر آیتِ لطفی است که در پرتو آن همه کارهای مادر تفسیر به خیر و خوبی میشود. چنان که اگر کودک را شیر دهد به همان دلیل است که از شیر بازگیرد. یعنی هردو محبت و لطف است. منع و عطای او هردو در قیاس به حال کودک، مهربانی است و حال مردمان نیز چون حال کودکان است که نمیتوانند انواع لطفها را دریابند بلکه بعضی را قهر و بعضی را لطف میپندارند و ندانند که به گفته هاتف اصفهانی:
ز تو گر تفقد و گر ستم بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم چه وفا کنی چه جفا کنی