تا تو، ای پرنده سبز من!
معشوق منی،
خدا در آسمانها وجود دارد.
saaadi_h
وقتی با جنازه خواهرم ــ که از عشق خودکشی کرده بودــ راه میرفتم و پانزده ساله بودم، عشق با من قدم برمیداشت و دست بر شانه من مینهاد و میگریست.
saaadi_h
فی مرفأ عینیکِ الأزرقْ..
یتساقط ثلجٌ فی تمّوزْ
و مراکبُ حبلی بالفیروزْ
أغرقتِ البحرَ و لم تغرقْ..
Ali Yeganeh
در بندرِ چشمهای کبود تو
چونان طفلی بر صخرهها میدوم
بوی دریا را استشمام میکنم
و همچون گنجشکی بالغ باز میگردم
saaadi_h