جملات زیبای کتاب نوشته بر دریا | طاقچه
تصویر جلد کتاب نوشته بر دریا

کتاب نوشته بر دریا

از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا شفیعی کدکنی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محسن
۱۷
«پرسیدند که تو خدای را کجا دیدی؟» گفت: «آنجا که خویشتن را ندیدم»
مصطفی ناصحی
۱۶
و گفت: کسانی دیده‌ام که به تفسیرِ قرآن مشغول بوده‌اند. جوانمردان به تفسیرِ خویش مشغول بودند.
شهاب
۱۲
ازو می‌آید که شبی نماز می‌کرد، آوازای شنید که «هان، بوالحسنُو خواهی که آنچه از تو می‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟» شیخ گفت «ای بار خدایا، خواهی تا آنچ از رحمت تو می‌دانم و از کرم تو می‌بینم با خلق بگویم تا هیچ کست سجود نکند؟» آوازی شنید که «نه از تو و نه از من».
شهاب
۱۰
چو در من بنگری بینی همه او چو در او بنگری بینی همه من
محسن
۷
حق گفت «بنده من، همه چیز به تو دهم اِلّا خداوندی.» گفتم: «خداوندی نیز به بوالحسن دهی هم نخواهد. و این دادن و دهم از میان برگیر که این بیکارگان گویند.»
مصطفی ناصحی
۷
و گفت: حق ندا کرد و گفت: «بنده من، بنگر تا بایستِ دلت چیست.» بنگریستم. بایستِ دلم او بود. بکندم و بینداختم. گفت «بنگر تا بایست جانت چیست.» بنگریستم بایستِ جانم او بود. بکندم و بینداختم. گفتم: «الاهی، حدیثْ اینجا نیست که تو می‌پنداری.» پس مرغانی سپید دیدم که از هوا درآمدند و دل و جان را برگرفتند و به هوا در بُردند. عار داشتم که از پسِ آن بنگریستمی.
شهاب
۵
پرسیدند که نشانِ جوانمردی چیست؟ گفت: آن که هزار کرامت را برادرش کرده باشد به یکی تمنّاش کرده باشد آن یکی نیز بر سرِ آن نهد تا همه برادرش را باشد.
مصطفی ناصحی
۴
و گفت: در اندرونِ پوستِ ابوالحسن دریایی‌ست، هر وقت که بادِ لطفِ حق بوزد و میغِ دوستی سر بر زند از عرش تا ثری بارانِ عشق ببارد.
شهاب
۲
و گفت: عافیت را طلب کردم در تنهایی یافتم و سلامت در خاموشی و چون زبان به ذکر و توحید گشاده شد آسمانها و زمینها را دیدم گرد بر گرد من طواف می‌کرد و خلق از آن غافل
شهاب
۱
شیخ گفت «پیوسته باید که از اندام مومن یکی به خداوند، جلّ جلاله، مشغول باشد: یا به دل او را یاد می‌کند یا بزبان ذکر او همی گوید یا به چشم دیدار وی می‌بیند یا به دست سخاوت می‌کند یا به قدم زیارت مردان همی رود و یا بتن خدمت مؤمنان همی کند و یا از ایمان یقینی همی ورزد و یا از خرد معرفت همی‌دارد و یا از کار اخلاص همی ورزد و یا از قیامت حَذَر می‌کند. این چنین کس من کفیلم که چون سر از گور برکند کفن‌کشان می‌رود تا به بهشت».