جملات زیبای کتاب نامی | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامی

کتاب نامی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
معصومه راهپیما
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
la lumière
۱۰
باران ارثیهٔ خانوادگی ماست بچه که بودم از سقف خانه‌امان می‌چکید و بزرگ که شدم از چشمانم!
la lumière
۵
اگر می‌دانستی چه‌طور در روح و جانم رخنه کردی... کاش می‌فهمیدی که بین همهٔ آدم‌های دور و برم،‌ تنها تو هستی که جاذبهٔ خاصی داری، اصلا انگار از زمان‌های دور، از جایی که نمی‌دانم کجاست، می‌شناسمت. جایی که زمان و مکان در آن معنایی ندارد و فقط روح انسان مسلط بر هر چیزی است. انگار تو را از ازل می‌شناسم. انگار بچه که بودم هم در رویاهایم می‌دیدمت! در بازی‌هایم، در رویاهای عاشقانه‌ام تو را می‌دیدم و می‌خواستم. در ذهن ناخودآگاهم همیشه بوده‌ای.
Homa Mohammadi
۵
در دیر خرابات کسی پیر نشد وَز مردن آدمی زمین سیر نشد گفتی که بهار آید و ما عیش کنیم بسیار جوان مرد و یکی پیر نشد
حُمی
۳
جوانه که زدی دیگر برایت فرق نمی‌کند پایان چه می‌شود، رشد می‌کنی، بزرگ می‌شوی. هر اتفاقی هم که بیفتد و هر پایانی هم که در انتظارت باشد، مهم این است که تو شروع کرده‌ای...
la lumière
۲
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می‌ترسانی گرما ز سر بریده می‌ترسیدیم در مجلس عاشقان نمی‌رقصیدیم در دیر خرابات کسی پیر نشد وَز مردن آدمی زمین سیر نشد گفتی که بهار آید و ما عیش کنیم بسیار جوان مرد و یکی پیر نشد
zahra.s
۲
آخ از این واژهٔ منفوری که باعث خیلی دردسرها می‌شد! امان از فرهنگ و اعتقاد ما. گاهی هم برای ترشیده نشدن یک عمر بدبخت می‌شدیم. گاهی هم دختری کم سن و سال را دست گرگ می‌سپردند که خدایی نکرده ترشیده نشود. باز هم اوضاع نسل ما بهتر از گذشته‌ها بود؛ اما مگر تفکر و اعتقاد اشتباه به این زودی رخت برمی‌بست از زندگی‌امان؟ چند دختر دیگر باید بدبخت می‌شدند و ناخواسته شوهر می‌کردند یا به خاطر رسیدن به مرز همان ترشیدگی، کسی را که جفتشان نبود، همفکرشان نبود انتخاب می‌کردند که فقط ترشیده نشوند و مضحکه اقوام و دوستان نباشند!
naqme
۲
اصلا سختی جوهر هر آدمیه. جوهرت که غلیظ شد، خط زندگیتم نمایان‌تر
حُمی
۱
این روزها خیلی‌ها با همهٔ شلوغی دور و برشون با وجود همهٔ آدم‌های خوب و بد دورشون، تنهان!
kh.heidary
۱
کاش هر روز زندگی همین‌طور آروم بود. بعضی وقتا از این آرامش‌های یه هویی می‌ترسم. احساس می‌کنم پشتش طوفانه.
fatemeh_feli
۰
جوانه که زدی دیگر برایت فرق نمی‌کند پایان چه می‌شود، رشد می‌کنی، بزرگ می‌شوی. هر اتفاقی هم که بیفتد و هر پایانی هم که در انتظارت باشد، مهم این است که تو شروع کرده‌ای...
shaghayegh.9473
۰
«سرفه اگر کنم، خاک می‌پاشد از این درون متروکهٔ بی‌ساکن»
m-a
۰
هر جنس لطیفی قرار نیست دلبری کنه، دلبسته کنه، سوءاستفاده کنه، بعدتر خیانت کنه و آخرش م رها کنه!
nafis.s.m
۰
فکرشو که می‌کنم، می‌بینم منم دودی‌ام. همیشه دود کارهای بقیه به چشمم رفته. دود که چشم رو بگیره، خود به خود دنیا خوب و بد مطلق می‌شه. یا سفید یا سیاه! انگار تأثیر دودی که به چشم می‌ره، روی رنگدونه‌ها و فهم رنگ‌هاست! فهم بینایی رو می‌گیره. سیاه و سفید می‌بینی فقط!
کاربر ۳۹۱۱۰۸۶
۰
باران ارثیهٔ خانوادگی ماست بچه که بودم از سقف خانه‌امان می‌چکید و بزرگ که شدم از چشمانم!