جملات زیبای کتاب مارش رادتسکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مارش رادتسکی
off
٪۱۰
subscriptionAvailable

کتاب مارش رادتسکی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
یوزف روت، محمد همتی
انتشارات: 
نشر نو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mostafa S
۴
خوینیتسکی عادت داشت با لحنی ناباورانه و کنایه‌آمیز و بی‌پروا و بی‌ملاحظه بگوید که قیصر پیری خرفت، دولت یک مشت آدم نفهم، مجلس امپراتوری ترکیبی از احمق‌های خوش‌باور و پرشور است، و نهادهای دولتی رشوه‌خوار و ترسو و تنبل‌اند.
banafsh
۴
او مرده بود؛ و مرده یعنی دست‌نایافتنی، حتی اگر بر سر گورش ایستاده باشی.
طلا در مس
۴
جمع درماندگی و آبروداری چه‌قدر دشوار است.
نسیم رحیمی
۲
او مرده بود؛ و مرده یعنی دست‌نایافتنی، حتی اگر بر سر گورش ایستاده باشی. پیکر مدفون در خاطراتش به او نزدیک‌تر بود تا جنازهٔ مدفون زیر آن کپهٔ خاک.
پویا پانا
۱
آن‌ها آدم‌های کم‌توقعی بودند. چنان زندگی فقیرانه‌ای داشتند که گویی از دست‌رنج خود می‌خوردند. اما زندگی آن‌ها از زحمت دیگران می‌گذشت. همیشه در جنب‌وجوش و پای در راه، با زبانی روان و ذهنی روشن، قابلیت تصرف نیمی از دنیا را داشتند، البته اگر معنای دنیا را می‌دانستند؛ که نمی‌دانستند. چون دور از دنیا، جایی بین شرق و غرب، گرفتار بین روز و شب زندگی می‌کردند. خودشان به‌نوعی اشباحی زنده بودند که شب آن‌ها را می‌زاد و در روز به تکاپو می‌افتادند.
پویا پانا
۱
در روشنایی کسالت‌بار روز، لحظه‌ای از شراب غافل نمی‌شدند. برعکسش فقط برخی عصرها و برخی شب‌ها ناگزیر از نوشیدن شراب بودند. چون مستی زندگی را راحت می‌کرد! آه، که مرز چه جای شگفت‌انگیزی بود! زندگی را بر آدم‌های هوشیار دشوار می‌کرد؛ اما مگر می‌گذاشت کسی هوشیار بماند!؟
پویا پانا
۱
در زندگی هر کسی لحظاتی هست که ناگزیر از نوشیدن می‌شود. مسئله‌ای نبود، گذرا بود! شراب ارزان بود. بیشترشان در اثر بدهی کارشان به تباهی کشیده می‌شد.
helen
۱
توجهی به قبر نداشت، پیکر پوشیدهٔ زیر این کپهٔ خاک ربطی به خانم اسلاما نداشت، او مرده بود؛ و مرده یعنی دست‌نایافتنی، حتی اگر بر سر گورش ایستاده باشی.
helen
۱
بیماری سرانجامی جز مرگ نداشت. بیماری چیزی جز تلاش طبیعت برای عادت‌دادن انسان‌ها به مردن نبود.
طلا در مس
۱
«بله، حدس من هم در همین حدود بود. یعنی تازه امروز حدس زدم. تا وقتی یکی سرپاست، آدم خیال می‌کند تا ابد زنده خواهد ماند!»
طلا در مس
۱
هر دو می‌دانستند که بدون الکل نمی‌توانستند در چشم‌های هم نگاه کنند. آن دو آرام و با جرعه‌های منظم و کوچک می‌نوشیدند.
طلا در مس
۱
دنیایی که ارزشِ زیستن داشت محکوم به فروپاشی بود. دنیای بعد از آن هم که دیگر برازندهٔ هیچ ساکن شریفی نبود.
طلا در مس
۱
اما پیری با گام‌هایی بی‌رحمانه و بی‌صدا و گاه موذیانه در لباس مبدل نزدیک می‌شد. زن حساب روزهای رفتهٔ عمرش را نگه می‌داشت، و هر صبح چین‌های ظریفی را می‌شمرد که پیری، شبانگاهان چون توری ظریف گرد چشمان فرورفته در خواب و بی‌خبر از همه‌جایش تنیده بود. اما قلبش قلب دخترکی شانزده‌ساله بود.
Hossein Shokhmgar
۱
فکرکردن به این‌که زمین تنها یکی از میلیون‌ها و میلیاردها اجرام آسمانی است و خورشیدهای بی‌شمار دیگری در کهکشان راه شیری وجود دارد که هر یک سیاره‌های خودش را دارد و با این حساب خود آدمی موجود حقیری بود، جسارتاً: یک کپهٔ کوچک تاپاله!
Hossein Shokhmgar
۱
اگر بچه‌های من به حرف من گوش نکنند، فقط سعی می‌کنم خودم را سبک نکنم. این تنها کاری است که می‌شود کرد.
banafsh
۰
و هر چه حرف‌های پیرمرد آب‌وتاب‌دارتر و فریادهایش بلندتر، سرجنباندن و تأییدهای فرمانبرانه و از سر عادت پسر کم‌تر و آهسته‌تر می‌شدند و «بله بابا» گفتن‌های خشک و چاپلوسانه‌ای که از زمان کودکی بر سر زبانش افتاده بودند آهنگی دیگرگون می‌یافتند، آهنگی برادرانه و خودمانی. گویی پدر داشت جوان‌تر می‌شد و پسر پیرتر.
محمد
۰
آن‌قدر عمر کرده بود که بداند گفتن حقیقت کاری عبث است.
نسیم رحیمی
۰
شیوهٔ روایتگری او به‌گونه‌ای است که ممکن است خواننده بار دوم یا سومی که آن را می‌خواند به برداشتی پاک متفاوت با بار اول برسد یا در طول خواندن رمان به برداشت‌های دیگرگون یا متضاد برسد. سبک روت گشودگی به برداشت‌های ممکن است. اما این ویژگی از کجا ناشی می‌شود؟ پاسخ را باید در شیوهٔ روایتگری یوزف روت جست. «روت راوی غیرقابل‌اعتمادی است ـ چنان‌که در ادبیات قرن بیستم رایج است ــ و برای مثال چون گوتفرید کلر یا آدالبرت اشتیفتر نیست که دانای کل و پدرانه دست خوانندگان را بگیرد و در دل وقایع راهنمایی‌شان کند
نسیم رحیمی
۰
دقیقاً کی، کدام لحظه، بالاخره آدم خواهد توانست کلمات مرسوم عرض تسلیت را بگوید و خلاص شود؟ وقتی وارد اتاق پذیرایی می‌شویم، وقتی نشسته‌ایم؟ بعدش باید دوباره بلند شد؟ انگار تا پیش از ادای آن کلمهٔ احمقانه، چیزی که در راه با خود آورده و تمام مدت در دهان حمل کرده بود، کوچک‌ترین صدایی نمی‌شد درآورد. روی زبانش است، سنگین، بی‌مصرف، ازدهن‌افتاده.
نسیم رحیمی
۰
آدم باید رودرروی بیوه‌مردی که به او تسلیت می‌گوید از مرده‌اش تعریف کند.
نسیم رحیمی
۰
آدم باید از روبه‌روشدن با دیگران در پله اجتناب می‌کرد؛ چون بدیُمن بود.
matbuat
۰
«وقایع تاریخی همه برای استفاده در کتاب‌های درسی کودکان بازنویسی می‌شوند. به نظر من هم این کار درستی است. بچه‌ها نیاز به الگوهایی در حد فهم خودشان دارند تا در خاطرشان نقش ببندد
طلا در مس
۰
آدم باید همیشه حواسش جمع باشد، خود آدم، شخصاً! آدم باید مراقب عفت همسران مردم هم باشد!
کاربر ۸۸۵۱۴۹۸
۰
تنهاییِ زندانیِ در سلول به‌سختی به‌پای تنهایی من در کافه‌ای می‌رسد که در آن می‌نویسم.
طلا در مس
۰
. خود بخشدار هرگز بیمار نشده بود. بیماری سرانجامی جز مرگ نداشت. بیماری چیزی جز تلاش طبیعت برای عادت‌دادن انسان‌ها به مردن نبود.
طلا در مس
۰
دنیایی که ارزشِ زیستن داشت محکوم به فروپاشی بود. دنیای بعد از آن هم که دیگر برازندهٔ هیچ ساکن شریفی نبود.
طلا در مس
۰
. زن درواقع اصلاً زندگی نمی‌کرد؛ همهٔ زندگی‌اش در انتظار می‌گذشت! با چشمانی رنجور و نگاهی عطشناک و سرخورده تماشاگر آمدن این‌یکی و رفتن آن‌یکی بود. کم‌کم به تماشای آمدن و رفتن مردها عادت کرد.
طلا در مس
۰
، او در محاصرهٔ افراد انقلابی بود. حتی پی برده بود که آن‌ها به شکلی غیرطبیعی در حال زادوولد هستند، به شکلی که به زادوولد آدمیزاد نمی‌خورد. شکی برای بخشدار نمانده بود که فرزندآوریِ «عناصر وفادار به حکومت» مدام کم‌تر می‌شد، نکته‌ای که آمارهای سرشماری، که گاهی ورقشان می‌زد، مؤیدش بودند. دیگر نمی‌توانست مانع این فکر وحشتناک شود که خود مشیت الهی از امپراتوری رو گردانده است. گرچه او به معنای رایج کلمه صرفاً عامل به شعائر دین بود و مسیحی چندان معتقدی نبود، همچنان به این فرض گرایش داشت که خود خدا دارد قیصر را مجازات می‌کند.
طلا در مس
۰
پیر بود و خسته و مرگ انتظارش را می‌کشید، اما زندگی هنوز دست‌بردار نبود. چون میزبانی بی‌رحم او را محکم پای میز نگه داشته بود، زیرا هنوز همهٔ تلخی‌های روی میز را نچشیده بود
طلا در مس
۰
اگر کارل یوزف به‌جای این‌که کشته شود دیوانه شده بود، او را سر عقل می‌آوردم.