وقتی ته چاهی بودم و بهاین میاندیشیدم که چه چیز مرا به تهاین چاه انداخته با تمام وجود دلم میخواست به یاد بیاورم!
ای کاش میدانستم خطا کردن در نادانی خیلی بهتر است به یاد بیاوری و بدانی خطا کردهای آنهم دانسته!
رنجاندهای با میل ...
نخواستهای در اوج خواستن و ...
شکستهای! شکستهای و نابود کردهای، در اوج شکستن خود!
حالا در جایی ایستادهای که برای دانستن دلیل همه چیز فقط کافیست در آینه بنگری ... آری دلیل همه چیز همان است که میبینی.