
کتاب ذهن خالی
پدیدآورندگان:
هما پوراصفهانیانتشارات:
انتشارات سخن٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Aysan
۶۹
یه چیزی رو تا جایی که میشه باید برای حفظ کردنش تلاش کنی، ولی وقتی از دستش دادی دیگه ناراحتی نداره. از دست رفته! خودت رو هم که بکشی بر نمیگرده ...
Josee
۲۷
وقتی ته چاهی بودم و بهاین میاندیشیدم که چه چیز مرا به تهاین چاه انداخته با تمام وجود دلم میخواست به یاد بیاورم!
ای کاش میدانستم خطا کردن در نادانی خیلی بهتر است به یاد بیاوری و بدانی خطا کردهای آنهم دانسته!
رنجاندهای با میل ...
نخواستهای در اوج خواستن و ...
شکستهای! شکستهای و نابود کردهای، در اوج شکستن خود!
حالا در جایی ایستادهای که برای دانستن دلیل همه چیز فقط کافیست در آینه بنگری ... آری دلیل همه چیز همان است که میبینی.
helya.B
۲۵
اون فرشته آسمونی از اول هم جاش روی زمین نبود ...
Barsad
۱۵
یه چیزی رو تا جایی که میشه باید برای حفظ کردنش تلاش کنی، ولی وقتی از دستش دادی دیگه ناراحتی نداره. از دست رفته! خودت رو هم که بکشی بر نمیگرده ...
mahdeih
۱۳
- اگه میشد تغییر رشته بدم حتما پلیس میشدم، شغلتون رو خیلی دوست دارم!
پوزخندی زد و گفت:
- از بیرون پر از هیجانه و از درون بازی با جون!
helya.B
۱۲
من و احساسم خوش بودیم تا اینکه اون پیداش شد
خورشیدِ تاریک"
۱۱
لبخندش همیشه و همیشه برای خود منه ..
ghazaleh
۱۱
بعضی وقتا آدم فقط نیاز به یه تکیه گاه داره، بقیه اش مهم نیست.
helya.B
۱۰
قهقهه زد، از ته دل، چقدر خندههاش رو دوست داشتم، چقدر شیرین میخندید و چقدر این شیرینی دلم رو میلرزوند.
Nazanin
۶
اینهمه امید رو به قول خودت از کجا دانلود کردی؟ یعنی اگه بخوان تو رو بکشن به همین
ZeusTheReader
۵
یه چیزی رو تا جایی که میشه باید برای حفظ کردنش تلاش کنی، ولی وقتی از دستش دادی دیگه ناراحتی نداره. از دست رفته! خودت رو هم که بکشی بر نمیگرده
Fatmeh _h
۳
الان انگار همهاین کارا هزار بار بیشتر از قبل تر ها با ارزش شده بودن برام. مثل یه آدم پشت کنکوری که هزار تا برنامه برای خودش میچینه و همش به خودش وعده میده بذار کنکورم رو بدم فلان کار رو میکنم. حیف که الان نمیشه. ولی بعد از کنکور انگار همش از یادش میره. هیچ وقت قدر چیزی که داریم رو در لحظه نمیدونیم.
ryhn_t
۳
ماشین ها به سرعت از کنارمون رد میشدن و تازه وقتی رد میشدن میشد تشیخص بدی چه ماشینی بوده، وقتی میرفتن جلو، وقتی فاصله میگرفتن. شاید بعضی وقتا آدما هم همینطور میشدن، کنارت مییومدن، همراهت بودن، فکر میکردی دوستن، تازه وقتی فاصله میگرفتن وقتی ازت سبقت میگرفتن وقتی جات میذاشتن اونجا بود که انگار پرده از جلوی چشمت برداشته میشد و ماهیت واقعیشون رو میدیدی
خورشیدِ تاریک"
۲
همین جا موهای ارنواز توی دستش بود، داشت گردنش رو میبرید. مامانش افتاده بود، چاقو توی گلوش بود، باباش هم افتاده بود. ولی ارنواز، چشماش باز بود، به من خیره شده بود ...
ARASTEH
۲
یه چیزی رو تا جایی که میشه باید برای حفظ کردنش تلاش کنی، ولی وقتی از دستش دادی دیگه ناراحتی نداره. از دست رفته! خودت رو هم که بکشی بر نمیگرده ...
شبنم
۲
- نمیخوام ببخشیم، نبخشم، انتظار ندارم، لایقش نیستم اصلاً ولی بگو چی کار کنم؟ دارم میسوزم فرزام! به خدا ...
کاربر ۳۲۳۴۴۰۸
۲
اصلاً من روی زمین یه موجود ثبت شده ام یا اینکه یهو در آسمون باز شده و افتادم پایین؟! خسته ام خدا
Imelissa
۲
وقتی رفتی ملاقات ارشیا، هیچ علاقهای نسبت بهش حس نکردی؟!
باز با یاد ارشیا و عجزش بغض گلوم رو گرفت و گفتم:
- نمیدونم بابا! ولی بیشترین حسی که داشتم دلسوزی بود ...
بابا نفس عمیقی کشید و گفت:
- عشق! عشق چیزی نیست که با فراموشی از یاد بره ... اگه واقعی باشه! مثل یه جرقه میمونه و میتونه یه خرمن رو به آتیش بکشه. حتی اگه چیزی از خاطراتش یادت نیاد قلبت رو گرم میکنه.
چیزی که منو میترسوند هم همین بود، این حس نکردن هیچی!! گفتم:
Imelissa
۲
وقتی رفتی ملاقات ارشیا، هیچ علاقهای نسبت بهش حس نکردی؟!
باز با یاد ارشیا و عجزش بغض گلوم رو گرفت و گفتم:
- نمیدونم بابا! ولی بیشترین حسی که داشتم دلسوزی بود ...
بابا نفس عمیقی کشید و گفت:
- عشق! عشق چیزی نیست که با فراموشی از یاد بره ... اگه واقعی باشه! مثل یه جرقه میمونه و میتونه یه خرمن رو به آتیش بکشه. حتی اگه چیزی از خاطراتش یادت نیاد قلبت رو گرم میکنه.
چیزی که منو میترسوند هم همین بود، این حس نکردن هیچی!! گفتم:
کاربر ۱۰۴۹۳۶۹۵
۱
بعضی وقتا آدم مجبوره عزیزترینش رو خاک کنه، بعد همینطور که خاک روش میریزه میبینه که وجدانش رو هم زیر خاک جا گذاشته!
هه - نون
۰
پسره که استوار خطاب شده بود پا کوبید و رفت سمت در، فرزام نگاهی به من کرد و گفت:
- همراهش برو، توجیح شده.
کاربر ۱۰۴۹۳۶۹۵
۰
بعضی وقتا آدم مجبوره عزیزترینش رو خاک کنه، بعد همینطور که خاک روش میریزه میبینه که وجدانش رو هم زیر خاک جا گذاشته!
کاربر ۱۰۴۹۳۶۹۵
۰
بعضی وقتا آدم مجبوره عزیزترینش رو خاک کنه، بعد همینطور که خاک روش میریزه میبینه که وجدانش رو هم زیر خاک جا گذاشته!
کاربر ۱۰۴۹۳۶۹۵
۰
بعضی وقتا آدم مجبوره عزیزترینش رو خاک کنه، بعد همینطور که خاک روش میریزه میبینه که وجدانش رو هم زیر خاک جا گذاشته!