
کتاب تنهایی دو نفره
پدیدآورندگان:
سیدمجید حسینیانتشارات:
انتشارات اقلیما٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
تئو:)
۶۱
بغضیست که هر لحظه گلوگیرتر است
اشکیست که دم به دم سرازیرتر است
با اینکه شناسنامهای هم سالیم
تنهاییام از خودم کمی پیرتر است
امیری حسین
۵۲
نفرین به سفر که از غم دوری تو
حتی کمر نماز هم میشکند
سیّد جواد
۳۸
حالا که تمام روزهایم تار است
تنهایی عنکبوت را میفهمم
H.H
۲۲
سخت است در ازدحامها "خود" باشی
در خویش مدام در تردد باشی
سیّد جواد
۱۴
شب فرزند نامشروع روز است
Arezuwishi
۱۲
فریادیم و همیشه لب دوختهایم
◉『𝑯𝒊𝒗𝒂』◉
۱۱
خوشحالی خوابهای بیتعبیریم
محکوم همیشهایم و بیتقصیریم
لبخند گریخته ست از لبهامان
هر روز به اسم زندگی میمیریم
کاربر ۶۶۸۱۸۴۵
۱۱
میترسم ازآنروزکه حاشابشود
بیمعنایی برهمه معنابشود
میترسم ازآنکه پوچ باشدآخر
آن لحظه که مشت زندگی وابشود
سیّد جواد
۱۰
کندوی عسل از دهنت میریزد
نازاست که از آمدنت میریزد
شب آمده،دکمه دکمه دکمه واکن
صبح است که از پیرهنت میریزد
IT_girl
۱۰
لبخند گریخته ست از لبهامان
هر روز به اسم زندگی میمیریم
N.M
۷
سخت است در ازدحامها "خود" باشی
• Khavari •
۶
سخت است در ازدحامها "خود" باشی
در خویش مدام در تردد باشی
آترین🍃
۵
ما چون دو قطار، در دو ریل و دو جهت
در خاطرمان فقط گذشتن ماندهست
f_altaha
۵
ای حسرت هر روزهی من! با من باش
روحی که جدایی از بدن! با من باش
اندازهی یک عمر نبودی با من
اندازهی یک پلک زدن با من باش
امیری حسین
۵
آشوب کن انقلاب تنهایی را
بر دار بکش جناب تنهایی را
یک عمر به من رسید، باید برسی
با ماندن خود حساب تنهایی را
•Pinaar•
۵
از این همه فکر در سرم میترسم
از ِ شک درون باورم میترسم
از خویش فراری شدهام، مدتهاست
از ِ بودن توی پیکرم میترسم
دیدی
۴
از این همه فکر در سرم میترسم
از ِ شک درون باورم میترسم
از خویش فراری شدهام، مدتهاست
از ِ بودن توی پیکرم میترسم
سپهر
۴
ای حادثهی شگفت! ای باور محض!
یک روز تو اتفاق خواهی افتاد
f_altaha
۳
بغضم که اگر بخندم اعجاز کنم
پایانم و میتوانم آغاز کنم
من زخمم و یادگار تاریخ و تبر
صد بار بدوزنم دهان باز کنم
سپهر
۳
نارفته و هرچه رفته را برگشتیم
هر رفته و هر نرفته را برگشتیم
هر هفته تمام روزها را رفتیم
هر روز تمام هفته را برگشتیم
سپهر
۳
سخت است در ازدحامها "خود" باشی
در خویش مدام در تردد باشی
•Pinaar•
۳
درمن خفقانیست پر از تنهایی
آوای "بنانی" ست پر از تنهایی
هر روز مسافر درون خویشم
دستم چمدانیست پر از تنهایی
کامکار
۲
یک عمر به من رسید، باید برسی
با ماندن خود حساب تنهایی را
آترین🍃
۲
مرگ است که موج میزند در چشمش
کشتی شکسته، ناخدایی خسته...
N.M
۲
یک عمر دوید و روز و شب را کوشید
با خستگیاش نشست و چایی نوشید
تا خواست خوشی به او سلامی بکند
مرگ آمد و کفش زندگی را پوشید
محمدرضا
۲
ما چهار نفربودیم :
من
او
َ و تنهایی.
در خانهی ما تنهایی دو نفر بود!
IT_girl
۱
جلاد شو و تیغ بکش، این گردن
بیحلقهی دستهای تو گردن نیست
IT_girl
۱
تاراج و تگرگ را نمیفهمیدم
ِ افتادن برگ را نمیفهمیدم
قبل از اینکه رها کنی دستم را
من معنی مرگ را نمیفهمیدم
f_altaha
۱
خوشحالی خوابهای بیتعبیریم
محکوم همیشهایم و بیتقصیریم
لبخند گریخته ست از لبهامان
هر روز به اسم زندگی میمیریم
f_altaha
۱
شب: مرد و سکوت و خانه و تنهایی
شب: روزِبدون شانه و تنهایی
شب: حادثهای شگفت، شب: باورتلخ
شب: دست به زیر چانه و تنهایی