جملات زیبای کتاب خوشه‌های خشم | طاقچه
تصویر جلد کتاب خوشه‌های خشمsubscriptionAvailable

کتاب خوشه‌های خشم

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۸۰ رأی)
انتشارات: 
انتشارات به سخن

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نسیم رحیمی
۴۲
فقط یه‌چیز تو این دنیاست که من ازش مطمئنم، اونم اینه که هیشکی حق نداره با زندگی بقیه بازی کنه. هر کاری خواست با زندگی خودش بکنه. می‌تونه کمکشون کنه؛ اما حق نداره بهشون بگه چه‌کار کنن و چه‌کار نکنن.»
نسیم رحیمی
۳۰
اگه محتاج کمک شدی، همیشه باید بری سراغ مردم فقیر. فقط اونا هستن که دست آدمو می‌گیرن... فقط اونا.»
parya namvar
۲۴
بیش‌تر موعظه‌ها درباره‌ی آدمای فقیر بیچاره‌ست. می‌گه که اگه هیچی ندارین، اشکالی نداره، فقط دست رو دست بذارین و ککتون نگزه. عوضش وقتی رفتین اون دنیا، بهتون تو بشقابای طلایی بستنی می‌دن
نسیم رحیمی
۱۸
«موضوع این نیست که می‌تونیم یا نه؟ موضوع اینه که می‌خوایم یا نه؟ اگه بنا به تونستن باشه، خب... هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم
نسیم رحیمی
۱۸
هر اعتصاب ـهرچند کوچک و ناچیزــ گواه بر این است که گام‌ها درحال برداشته‌شدن هستند.
کاربر ۱۴۲۹۴۸۱
۱۵
در نظر یه مرد، زندگی با جهش پیش می‌ره... بچه‌ای به‌دنیا می‌آد و آدمی می‌میره، این یه جهشه. صاحب مزرعه می‌شه و مزرعه‌شو از دست می‌ده و اینم یه جهشه؛ ولی زن، زندگی رو مثل یه جریان می‌بینه، مثل یه نهر با گردابای کوچیک، آبشارای کوچیک؛ ولی رودخونه به‌هرحال راهشو می‌ره. یه زن به تمام زندگی به‌همین چشم نگاه می‌کنه. قرار نیست با مردن ما همه‌چیز تموم بشه. زندگی آدما ادامه داره... ممکنه یه‌کمی تغییر کنه؛ اما به مسیرش ادامه می‌ده.»
Sara
۱۴
وقتی چیزی زیادی خوبه، من ترس برم می‌داره
Sara
۱۲
وقتی کسی هنوز بهت حمله نکرده، لازم نکرده گارد بگیری
نسیم رحیمی
۱۰
عضله‌ها برای کارکردن و مغزها برای خلق‌کردن بالاتر از نیازهای ابتدایی انسان درد می‌کشند.
نسیم رحیمی
۱۰
«به‌هرحال، شما باید کاری رو که ازتون ساخته‌ست انجام بدین. تنها چیزی که باید بهش توجه داشته باشین، اینه که هر دو قدمی که به جلو برمی‌دارین، ممکنه یه‌قدم بیاین عقب؛ اما محاله دو قدم بیاین عقب.
Kourosh Moradian
۵
بذار یه چیزی رو که تو زندون یاد گرفتم بهت بگم. نباید همش به این فکر کنی که کی قراره آزاد بشی؛ وگرنه دیوونه می‌شی. باید هر روز، فقط به همون روز فکر کنی و فرداش هم به همون روز، یا مثلاً به بازی روز شنبه. این کاریه که باید بکنی. زندونیای قدیمی، همه همین کارو می‌کنن. زندونیای جوونِ تازه‌وارد، مدام دارن سرشونو می‌کوبن به در سلول. همش به این فکر می‌کنن که دورهٔ حبسشون چه‌قدر قراره طول بکشه. چرا تو هم همین کارو نمی‌کنی؟ هر روز فقط به همون روز فکر کن.
Tara
۴
جود پرسید: «و اون چیه؟» کیسی با خجالت به او نگاه کرد. ــ فقط یه‌وقت حرفم بهت برنخوره‌ها، باشه؟ جود گفت: «من تا وقتی با مشت نخوابونی تو دماغم بهم برنمی‌خوره. حالا بگو نتیجه‌گیریت چی بود؟» ــ من درمورد روح‌القدس و مکتب مسیح به یه نتیجه‌ای رسیدم. به این فکر کردم که چرا همش باید آویزونِ خدا و مسیح بشیم؟ بعدش به این نتیجه رسیدم که شاید روح‌القدس، روح همهٔ مردا و زنایی باشه که بهشون عشق می‌ورزیم؛ یعنی همون روح خود انسان باشه. شاید ارواح همهٔ ما آدما، بخش کوچیکی از یه روح عظیم باشه. خلاصه همون‌جا نشستم و خوب بهش فکر کردم که یه‌دفعه... همه‌چیو فهمیدم. از ته قلبم فهمیدم که این فکر حقیقته و هنوزم که هنوزه می‌دونم که حقیقته.
محسن
۴
«آدم به محل زندگیش عادت می‌کنه، دل‌کندن ازش سخت می‌شه. آدم به یه طرز فکرم عادت می‌کنه، ول‌کردن اونم سخته
رفیق باد
۴
ما می‌تونستیم زندگی‌تونو نجات بدیم؛ اما شماها مارو از ریشه زدید، خیلی زود ریشهٔ شما رو هم می‌زنن و اون‌وقت دیگه ما نیستیم که به فریادتون برسیم.
رفیق باد
۴
اگه محتاج کمک شدی، همیشه باید بری سراغ مردم فقیر. فقط اونا هستن که دست آدمو می‌گیرن... فقط اونا
رفیق باد
۴
کاش می‌تونستن واقعیتو ببینن. فکر کنم تنها چیزی که بهش فکر می‌کنن، نون شبشونه.
حیدر
۳
کودکان بیرون می‌رفتند؛ اما این‌بار نه برای لابه؛ بلکه برای دزدی و مردان با بدن‌هایی نزار بیرون می‌رفتند تا شاید بتوانند چیزی بدزدند. کلانترها پلیس‌های بیش‌تری را با ادای سوگند انجام وظیفه به استخدام درآورده و تفنگ‌های شکاری جدیدتری به مقام‌های بالادست سفارش دادند و مردمِ راحت در خانه‌های محکم و استوار، ابتدا در درون خود حس رقت و پس‌از آن، بی‌میلی و درنهایت نفرت از مهاجران احساس کردند.
نسیم رحیمی
۳
«شکستن، از هر کسی برمی‌آد؛ ولی یه مرد نباید بشکنه.»
نسیم رحیمی
۳
«زنا بهتر از مردا خودشونو تغییر می‌دن. زن تموم زندگیش تو دستشه. مرد تمام زندگیش تو سرشه.
محسن
۳
«آره، تو بهتره حرف بزنی. گاهی‌وقتا یه آدم غمگین می‌تونه غمو از توی دهنش بریزه بیرون. گاهی‌وقتا کسی که قصد کشتن کسی رو داره، می‌تونه میل به قتلو از دهنش بریزه بیرون و دیگه دستشو به خون آلوده نکنه. کار درستی کردی. تا وقتی می‌تونی خودتو آروم کنی، قصد جون کسی رو نکن
لیلا
۳
«چون سحرخیزی پیشه کنی، هم‌چون پرنده در اوج پیشه کن و بلندپرواز، نه چونان کرم خزنده در ذلت.»
Sara
۳
من نمی‌آم. این ولایت جای خوبی نیست؛ ولی ولایت خودمه. نه... شماها برین. منم می‌مونم همین‌جا که مال همین‌جام
Sara
۳
کاسب چاره‌ای نداره جز این‌که دروغ بگه و کلک بزنه؛ اما خودش اسم کارشو چیز دیگه‌ای می‌ذاره. اینه که اهمیت داره. اگه بخوای اون تایرو بدزدی، بهت می‌گن دزد؛ اما اون می‌خواست چهار دلارتو در ازای یه تایر خراب بدزده. اونا به این می‌گن کاسبی
مسعود حامدیان کیش
۳
در درون این مردم، خوشه‌های خشم شکل گرفته، آماس کرده و برای فصل خوشه‌چینی، مهیا می‌شود
رفیق باد
۳
گارانتی؟ ما فقط گارانتی می‌کنیم که این یه ماشینه. گارانتی نکردیم که تر و خشکش کنیم
رفیق باد
۳
این‌جا خونهٔ منه. من مال این‌جام. به هیچ‌جام نیست که تو کالیفرنیا پرتقال و انگور بالای رختخواب آدم درمی‌آد. من نمی‌آم. این ولایت جای خوبی نیست؛ ولی ولایت خودمه. نه... شماها برین. منم می‌مونم همین‌جا که مال همین‌جام
رفیق باد
۳
قانون وجود داره. مرگ افراد رو باید گزارش کرد و وقتی این کارو بکنی، اونا یا چهل دلار برای کفن و دفن می‌گیرن یا جسدو به قبرستون گداها و افراد بی‌خانمان می‌برن
نسیم رحیمی
۲
موعظه یعنی همین؛ یعنی خوبی‌کردن به کسی که رو زمین افتاده و نمی‌تونه پاشه با مشت بزنه تو پوزه‌ت.
نسیم رحیمی
۲
«منم گناه کردم. همه گناه می‌کنن. گناه یه‌چیزیه که آدم خیلی ازش مطمئن نیست. اونایی که از همه‌چی مطمئنن و هیچ گناهی ازشون سر نزده... خب، همچی لامصبایی رو... اگه من خدا بودم، با اردنگی از بهشت می‌نداختمشون بیرون! یه‌لحظه هم تحملشون نمی‌کردم!»
ندا آزادی
۲
اگر شماهایی که مالک چیزهایی هستید که باید مال مردم باشد، قادر به درک این موضوع بودید، شاید... شاید امکانش بود که از سرنوشت‌شان بگریزید. اگر می‌توانستید، علت را از معلول جدا کنید، اگر می‌دانستید که پِین، مارْکس، جفرسون و لنین، همه معلول بودند و نه علت، شاید بقا می‌یافتید؛ اما این چیزی است که شما از فهم و درکش عاجزید؛ چرا که خصیصه‌ی مالکیت، شما را تا ابد در «من» منجمد کرده و تا ابد از «ما» جدا می‌سازد.