
atefeh
۳۵
اگر میخواهی دیگران به تو احترام بگذارند، پیش از همه چیز به خودت احترام بگذار، این یک اصل مهم است. فقط با احترام قایل شدن برای خود است که دیگران هم ناچار میشوند به تو احترام بگذارند.
پویا پانا
۲۷
«احمقی که از حماقت خودش آگاه است احمق نیست!»
"Moon"
۲۰
«احمقی که از حماقت خودش آگاه است احمق نیست!»
atefeh
۱۷
چهگونه باید این شوخیهای زشت و زننده را در مورد خودم تحمل میکردم
آسمان
۱۵
نوشتن ارزش خاص خودش را دارد، آرامم میکند، آشفتگیام را فرو مینشاند،
atefeh
۱۳
یک چیز را بدان، وانیا. لطف کن و تنهایم بگذار، خیلی مزاحمم هستی...
atefeh
۱۰
من ذاتآ و بهخاطر موقعیت اجتماعیام، جزو آن دسته از آدمهایی هستم که خودشان کار مثبتی انجام نمیدهند، بلکه برای دیگران موعظه میکنند.
atefeh
۱۰
در تمام عمر با صداقت و شرافتمندانه عمل کنیم، هر چیزی هم در موردمان بگویند، هر قضاوتی هم نسبت به ما بکنند، تحت تأثیر قرار نگیریم و آشفته نشویم، از هدفها و آرمانهامان خجالت نکشیم، نه از شور و اشتیاق فراوانمان و نه از اشتباههامان، بلکه به راه راستمان ادامه دهیم
atefeh
۸
اگر میخواهی دیگران به تو احترام بگذارند، پیش از همه چیز به خودت احترام بگذار، این یک اصل مهم است. فقط با احترام قایل شدن برای خود است که دیگران هم ناچار میشوند به تو احترام بگذارند.
۱۰۱۲۰۲۹۵
۸
به این نتیجه رسیدهام که در آپارتمانی کوچک و تنگ، افکار آدم هم محدود میشوند.
۱۰۱۲۰۲۹۵
۶
میگویند سیر از گرسنه خبر ندارد، من اضافه میکنم که گرسنه هم از گرسنه خبر ندارد.
آسمان
۵
قد بلندش، پشت خمیدهاش، چهرهٔ بیحالت هشتاد سالهاش، پالتو کهنهاش که درزهایش در بعضی جاها از هم شکافته بودند، کلاه گرد و اینجا و آنجا فرورفتهاش که بیست سالی از عمرش میگذشت و سر بیمویش را میپوشاند، با دسته مویی نه سفید بلکه زرد رنگ پس گردنش که از زیر کلاه بیرون زده بود، حرکاتش که هیچ مفهومی نداشتند انگار به وسیلهٔ فنری انجام میگرفتند، همهٔ اینها هرکس دیگری را هم که برای اولین بار به او برمیخورد، بیاراده شگفت زده میکرد.
پویا پانا
۵
به این نتیجه رسیدهام که در آپارتمانی کوچک و تنگ، افکار آدم هم محدود میشوند.
"Moon"
۴
«همیشه همین کار را میکنم، به محض اینکه شکی برایم پیش میآید به قلبم مراجعه میکنم، اگر قلبم آرام باشد، من هم آرام خواهم بود. همیشه باید اینگونه عمل کرد.
شایان
۴
دلم میخواست بگویم به هیچ قیمتی حاضر نبودم کنار شما بمانم، اما جلو خودم را گرفتم و جملهام را عوض کردم، نه از روی ترس، بلکه از روی نزاکت و نیز به علت این ضعف نفس لعنتیام. وانگهی چهگونه میشود رو در روی کسی حرف زشتی به زبان آورد، حتا اگر سزاوارش باشد و حتا اگر آدم واقعآ میل داشته باشد با او به خشونت و بینزاکتی رفتار کند؟
atefeh
۳
تمام صبح را با کاغذهایم ور رفتم، آنها را دستهبندی و منظم کردم. به علت نداشتن کیف آنها را توی یک روبالشی ریخته و اینجا آورده بودم؛
atefeh
۳
همهٔ اینها تقصیر من است. غم و غصه برای خودمان میتراشیم و از خودمان گلهمند میشویم...
atefeh
۳
باید فوقالعاده با هوش، جدی، روراست و زیبا باشد. درست است؟»
ــ بله.
ــ مطمئن بودم، اما اگر اینگونه دختری است، چرا آلیوشا را که پسر بچهای بیش نیست دوست دارد؟ این را برایم توضیح بدهید. مدام به آن فکر میکنم.
ــ توضیح دادنش دشوار است کاترینا فیودورونا. خیلی سخت میتوان حدس زد چرا آدم عاشق کسی میشود. درست است
آسمان
۳
با دیدن قیافهاش، یقین میکردید آخرین باری که چیزی خورده باید بیست سال پیش باشد.
AS4438
۳
«احمقی که از حماقت خودش آگاه است احمق نیست!» عین حقیقت است.
۱۰۱۲۰۲۹۵
۳
مطمئنم که او بیشتر از زنش رنج میبرد؛ اما نمیتوانست جلو خودش را بگیرد. این حال گهگاه به آدمهای بزرگوار ولی حساس دست میدهد که بهرغم همهٔ پاک دلیشان اجازه میدهند بهعلت اندوه و خشم از آزار دیگران لذت ببرند، دلشان میخواهد به هر بهایی که شده، حتا با توهین کردن به افراد بیگناه، بهویژه به کسانی که از همه بیشتر به آنها نزدیک اند، عقدهٔ دلشان را خالی کنند.
۱۰۱۲۰۲۹۵
۳
اثری که پرتوی از خورشید میتواند در جان انسان به جا بگذارد واقعآ شگفتیآور است!
۱۰۱۲۰۲۹۵
۳
چرا باید برای کارهایی احمقانه بیجهت نگران شوم، نگرانیای که در این اواخر در خودم احساس میکنم و باعث میشود زندگیای عادی نداشته باشم و آنگونه که منتقدی در تجزیه و تحلیلی خشمگینانه در مورد آخرین داستانم گفته بود، نباید نگاهی روشن نسبت به زندگی داشته باشم؟
۱۰۱۲۰۲۹۵
۳
حالا هم تصمیم دارم همه چیز را یادداشت کنم و اگر این سرگرمی را برای خودم فراهم نیاورم، بیشک از کسالت دق خواهم کرد. همهٔ این خاطرههای دردناک گذشته آزارم میدهند. به نوک قلمم که جاری میشوند، مطمئن کنندهتر و منظمتر میشوند و گمان میکنم کمتر جنبه هذیان گویی و آشفتگی روحی پیدا میکنند. نوشتن ارزش خاص خودش را دارد، آرامم میکند، آشفتگیام را فرو مینشاند، عادتهای گذشتهٔ نویسندگی را در من زنده میکند، خاطرات و رؤیاهایم را بهسوی انجام کاری عملی میکشاند...
۱۰۱۲۰۲۹۵
۳
موقعی که در رؤیاهایم با شخصیتهایی که خودم آفریده بودم زندگی میکردم و آنها را طوری دوستشان داشتم که انگار خویشانم هستند و آدمهایی واقعیاند نه تصوری، با شادیهاشان خوشحال و با غمهاشان افسرده میشدم، بهطوری که گاه صمیمانه به حالشان اشک میریختم.
Shizoku
۳
اگر در این دنیا هنوز چیزهای زیبا و دلپذیری وجود داشته باشند، زنها هستند.
atefeh
۲
این حال گهگاه به آدمهای بزرگوار ولی حساس دست میدهد که بهرغم همهٔ پاک دلیشان اجازه میدهند بهعلت اندوه و خشم از آزار دیگران لذت ببرند، دلشان میخواهد به هر بهایی که شده، حتا با توهین کردن به افراد بیگناه، بهویژه به کسانی که از همه بیشتر به آنها نزدیک اند، عقدهٔ دلشان را خالی کنند.
atefeh
۲
چهطور؟ تو جوراب نداری؟ با این هوای نمناک و سرد چهگونه میتوانی پای برهنه از خانه بیرون بیایی؟
با صدایی بریده بریده گفت: نه، جوراب ندارم.
ــ آه! پروردگارا! با این همه تو پیش کسی زندگی میکنی. میتوانی از او بخواهی جوراب به تو بدهد، چون از خانه بیرون میآیی.
ــ خوشم میآید بدون جوراب باشم.
ــ ولی مریض میشوی، میمیری!
ــ برایم هیچ فرقی نمیکند.
atefeh
۲
مدتی پیش انجیل را خواندم؛ در آن آمده: «همهٔ دشمنانتان را ببخشید.» این را خواندم و با این حال نمیبخشمش. چون آخرین کلمههایی که مادرم پیش از مردن، موقعی که هنوز میتوانست حرف بزند، به من گفت این بود: «او را لعنت میکنم.» من هم لعنتش میکنم، نه بهخاطر خودم، بلکه بهخاطر مامان
پویا پانا
۲
تا کسی معنی فقر و تهیدستی را بهطور کامل نفهمیده و نچشیده باشد، نمیتواند بفهمد چه بلای بزرگی است
