سامویلنکو با صدای بلند گفت: "کربلایی سلام، چهطوری عزیز؟ ما یهخرده اونطرفتر میشینیم. برامون سماور و چندتا صندلی بیار، باشه؟ یهخرده دست بجنبون."
کربلایی سر تراشیدهاش را به تأیید تکان داد
mina
سعدی :
به راه بادیه رفتن به از نشستن خاموش
اگر مراد نیابم بهقدر وسع بکوشم