جملات زیبای کتاب مادام بواری | طاقچه
تصویر جلد کتاب مادام بواریsubscriptionAvailable

کتاب مادام بواری

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۷۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
دانور🌱
۳۱
هر عشق و علاقه‌ای که به‌نحو شایسته‌ای ابراز نشود احساس نمی‌شود
pejman
۲۰
تفکر نبایستی احساس را خفه کند.
pejman
۱۸
کشیش‌ها همیشه در منجلاب جهل فرورفته‌اند و می‌کوشند تا مردم را نیز با خود در آن غرق کنند.
K :)
۱۷
هر عشق و علاقه‌ای که به‌نحو شایسته‌ای ابراز نشود احساس نمی‌شود
pejman
۱۵
ما برای رنج‌کشیدن به‌دنیا آمده‌ایم.
دانور🌱
۱۲
«شعر حقیقت مطلق است، هر کجا شعر بیش‌تر باشد، حقیقت هم بیش‌تر است.»
K :)
۱۰
مگر مرد نبایستی همه‌چیز بداند، در فعالیت‌های گوناگون سرآمد باشد، از شور عشق گرفته تا ریزه‌کاری‌های زندگی به همه‌چیز وارد و از همهٔ رموز آگاه باشد؟
pejman
۱۰
اگر دو موجود معصوم و بینوا به‌هم برخورد کنند و به یکدیگر متمایل شوند، همه و همه مجهز می‌شوند تا مانع وصال آن‌دو شوند
دانور🌱
۵
«نوشتن واقعآ کار لذت‌بخشی است؛ همین‌که انسان خودش نباشد؛ ولی در تمام ماجرایی که از آن گفت‌وگو می‌شود جریان داشته باشد، از آن لذت‌بخش‌تر است. مثلا همین امروز من مرد و زنی عاشق و معشوق را با همدیگر سوار بر اسب در جنگل به گردش بردم. بعدازظهر یک روز پاییزی بود، برگ زرد درختان را باد به هر سو می‌برد. من در این میان هم اسب بودم، هم سوار، هم برگ بودم، هم باد، هم خورشید قرمزی بودم که پلک‌های ایشان را که غرق در عشق بود، نیمه می‌بستم و هم کلماتی بودم که آن دو بر زبان می‌آوردند.»
دانور🌱
۵
همیشه وقتی کسی می‌میرد درک وقوع این حادثهٔ پوچ چنان مشکل و تن‌دادن به قبول آن، چنان دشوار است که حالی شبیه به بهت و حیرت به انسان دست می‌دهد
Anahita
۴
آن‌چه بیش‌تر رقت‌آور است این است که شخص مجبور باشد مثل من عمر به بیهودگی بگذراند. اگر رنج‌های ما به‌حال کسی مفید واقع می‌شد، می‌توانستیم به‌نام این‌که فداکاری می‌کنیم، خود را دلداری دهیم!
دانور🌱
۴
ما برای رنج‌کشیدن به‌دنیا آمده‌ایم
ناهید
۳
به‌نظرش می‌آمد که فقط در بعضی نقاط مخصوص دنیا است که خوشبختی به‌بار می‌آید، همچون گیاهی که مخصوص خاک معینی است و در جاهای دیگر خوب رشد نمی‌کند.
zahra.puriman
۳
همیشه چیزی شبیه به وزنه‌ای در باطن آدم یا به‌قول معروف... روی سینهٔ آدم باقی می‌ماند! اما چون سرنوشت همهٔ ما این است، نباید گذاشت از پا درآییم
دانور🌱
۳
ــ ساکت آقای هومه! شما لامذهب هستید! داروساز جواب داد: ــ من مذهب دارم، مذهب خودم را و حتا از تمام این کشیش‌ها با همهٔ دورویی و حقه‌بازی‌شان مذهبی‌ترم. من برعکس این‌ها خدا را می‌پرستم و به وجود باری‌تعالی و به وجود آفریننده‌ای اعتقاد دارم. حال این آفریننده هرکه می‌خواهد باشد، برای من مهم نیست. او ما را به این دنیا آورده تا تکلیف‌مان را نسبت به وطن و به خانواده انجام دهیم. دیگر لزومی نمی‌بینم در این‌که هرروز به کلیسا بروم و ظرف‌های نقره را ببوسم و از جیب خود یک‌مشت دلقک را که از ما بهتر می‌خورند، پروار کنم!
دانور🌱
۳
اگر «اما» مرده بود، مگر همه خبر می‌شدند؟ ولی نه! در صحرا چیز خارق‌العاده‌ای وجود نداشت. آسمان کماکان آبی بود و درختان تاب می‌خوردند.
دانور🌱
۳
شن‌هایی که به درون قبر ریخته می‌شد، در برخورد با تختهٔ تابوت صدای ترسناکی می‌کرد که به‌نظر ما انعکاس صدای ابدیت است
Maria
۳
بنابراین به‌جای سعادت کامروایی‌های بزرگ‌تر، عشقی مافوق همهٔ عشق‌ها وجود داشت که بی‌واسطه و بی‌پایان بود و تا ابد اوج می‌گرفت.
ریحان
۳
حال این‌که درواقع او نه کلاسیک است و نه رمانتیک؛ بلکه ترکیبی است از این‌دو که به ناتورالیسم معروف است
دانور🌱
۲
اما در این‌جا، در روان، کنار بندر و جلو همسر این پزشک حقیر، قیدوبندی برای خود حس نمی‌کرد و از پیش مطمئن بود که خواهد درخشید. ثبات و راستی بستگی به محلی دارد که در آن عرضه می‌شود: آدم در زیرزمین همان‌طور حرف نمی‌زند که در طبقهٔ چهارم می‌زند
علاقه بند
۲
داستان سقوط تدریجی او، داستان بسیاری از افراد است
Maria
۲
باری، آهسته آهسته، روزی از پی روز دیگر و بهاری از پس زمستان و پاییزی از پی تابستان، خرده‌خرده و ریزه‌ریزه سپری شد و همه‌چیز گذشت. می‌خواهم بگویم فرونشست؛ زیرا همیشه چیزی شبیه به وزنه‌ای در باطن آدم یا به‌قول معروف... روی سینهٔ آدم باقی می‌ماند! اما چون سرنوشت همهٔ ما این است، نباید گذاشت از پا درآییم و به‌دلیل این‌که دیگران مرده‌اند، آرزوی مرگ خودمان را بکنیم...
روژینا
۲
آدم همیشه با پررویی در اجتماع موفق می‌شود
Maria
۲
«لوسی» آهنگ خود را در سُل ماژرور شروع کرد که مضمون آن شکایت از عشق بود و معشوق آرزوی بال و پر می‌کرد. «اما» نیز آرزو می‌کرد که ای کاش بال و پری داشت و به آغوشی می‌گریخت.
Maria
۲
اگر رنج‌های ما به‌حال کسی مفید واقع می‌شد، می‌توانستیم به‌نام این‌که فداکاری می‌کنیم، خود را دلداری دهیم!
Maria
۲
به‌علاوه، کسی چه می‌داند؟ از این ستون به آن ستون فرج است! شاید از این لحظه تا لحظهٔ بعد اتفاق خارق‌العاده‌ای بیفتد
Maria
۲
مرد روحانی جواب داد: «می‌گویند سگ‌ها بوی مرده را می‌شنوند، مثل زنبوران عسل که در مرگ آدمی از کندو بیرون می‌ریزند.»
Chica
۲
ولی وظیفه یعنی احساس آن‌چه بزرگ است؛ یعنی عزیزداشتن آن‌چه زیبا است، نه قبول تعبدی تمام قراردادهای اجتماعی با همهٔ افتضاحات آن که جامعه به ما تحمیل می‌کند.
سایه
۲
گویند وقتی شوهر کرد، کسالتش برطرف شد. ‫«اما» در جواب می‌گفت: «ولی، من بعد از ازدواج به این کسالت دچار شده‌ام.»
سایه
۲
نگاهی به دوروبر خویش می‌انداخت و دلش می‌خواست که زمین فروبرود