اما زیرکترها، همیشه منطقیتر بودند، برای همین روفاس هیچوقت خواستهشان را رد نمیکرد. خیلی راحت بود، درواقع داشت برایشان خستهکننده میشد. پس کلکهایِ احمقترها را تشویق میکردند. مثلا وقتی روفاس میرقصید، یکی پشتش میایستاد و هلش میداد، اما آنها آنقدر باهوش بودند که در این کارها شرکت نکنند، وانمود میکردند مخالفند، همیشه کمکش میکردند تا بلند شود، لباسش را میتکاندند، اگر سرش محکم خورده بود زمین و گریه میکرد، دلداریاش میدادند و لذت شگفت خود را از سردرگمی و سادهلوحی مطلق او و تحقیر شگفتشان را از ناتوانیاش در مقابله به مثل با شکنجهگرانش پنهان میکردند، حتا ناتوانیاش در خشمی محکم و واقعی.