جملات زیبای کتاب مصلوب | طاقچه
تصویر جلد کتاب مصلوب

بریده‌هایی از کتاب مصلوب

نویسنده:فردریش نیچه
انتشارات:نشر علم
امتیاز
۳.۲از ۹ رأی
۳٫۲
(۹)
زمان من هنوز فرانرسیده است، عده‌ای پس از مرگ‌شان زاده می‌شوند
پویا پانا
زنان بی‌اندازه بدجنس‌تر از مردانند، باهوش‌تر هم هستند. خوبی در زن نشانهٔ تباهی و انحطاط است.
پویا پانا
تنها در میان تباه شدگان است که دلسوزی فضیلت نامیده می‌شود.
پویا پانا
هنوز به جست‌وجوی خویش برنخاسته بودید که مرا یافتید. همهٔ باورمندان چنین می‌کنند؛ از این روست که باورها به پیشیزی نمی‌ارزند.
MOHSEN
تمامی کوته‌اندیشی‌ها و تعصبات از روده‌ها سرچشمه می‌گیرند.
پویا پانا
چیرگی بر دلسوزی را من از فضیلت‌های شریف می‌پندارم
Tamashagar
(آدم) ترجیح می‌دهد آرزوی نیستی کند تا هیچ آرزویی نداشته باشد.
پویا پانا
آن کس که می‌داند چگونه هوای نوشته‌های مرا تنفس کند، می‌داند که هوای بلنداهاست، هوایی فرح‌بخش.
محمدرضا
زیرا آنچه تاکنون در اصل ممنوع شده است، هرگز چیزی جز راستی‌ودرستی نبوده است.
Hich
رنج بردن از تنهایی بد است
کاربر ۱۰۴۳۷۸۶۸
نمی‌توانیم به وضعیتی تن دهیم که در آن کوته‌فکری نالان زمام امور را به دست بگیرد. برایم یک ذره هم مهم نیست که این کوته‌فکر نالان امروز با رنگ‌های دیگری بازی کند، لباس ارغوانی بپوشد یا یونیفورم هوسار به تن کند.
پویا پانا
اگر کسی بخواهد از شر احساس خفقانی تاب‌نیاوردنی رها شود، باید حشیش مصرف کند.
پویا پانا
وضعیت چشمانم به تنهایی به هر گونه خوره کتاب بودن یا به زبانی ساده ـ واژه‌شناسی ـ پایان بخشید: به این ترتیب از شَرِ کتاب‌ها نجات یافتم، از خواندن کتاب سالهاست دست کشیدم که بزرگ‌ترین لطفی بوده که به خود کردم!
پویا پانا
سرنوشت همه چیز را چیده بود: ناگزیرشدم دوباره به رُم بازگردم.
پویا پانا
همواره به کتاب‌های همیشگی پناه می‌برم: تعدادشان در کل زیاد نیست، کتاب‌هایی است که با مزاجم سازگار است.
پویا پانا
تورین تنها جای مناسب برای من است
پویا پانا
زیرا آنچه تاکنون در اصل ممنوع شده است، هرگز چیزی جز راستی‌ودرستی نبوده است.
Tamashagar
خداوند راه‌حلی بس خام‌دستانه است، که نمایانگر کمبود ظرافت نسبت به ما اندیشمندان است ـ در نهایت به راستی چیزی جز ممنوعیتی ناپخته و گستاخانهٔ ما نیست: نباید بیندیشی!...
Tamashagar
«تنها بهانهٔ خدا این است که نیست.»… خود در جایی گفته‌ام ـ بزرگ‌ترین مخالفت با زندگی تاکنون چه بوده است؟ ـ خداوند…
Tamashagar
این تردید نیست، قطعیت است که مرا به جنون می‌کشاند… اما برای احساس کردن آن، باید ژرف بود، باید در مغاک بود، فیلسوف بود… ما همه از راستی‌ودرستی هراس داریم…
Tamashagar
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد به این دیر خراب‌آبادام
کاربر ۱۰۴۳۷۸۶۸
من مریدِ دیونیسوسِ فیلسوفم، حتی ترجیح می‌دهم یک ساتیر (نیمه‌مردم ـ نیمه بز) باشم تا قدیس.
محمدرضا
آن کس که می‌داند چگونه هوای نوشته‌های مرا تنفس کند، می‌داند که هوای بلنداهاست، هوایی فرح‌بخش.
محمدرضا
زیرا آنچه تاکنون در اصل ممنوع شده است، هرگز چیزی جز راستی‌ودرستی نبوده است.
محمدرضا
اشتباه (باور به آرمان)، کوری نیست، اشتباه، بُزدلی است... هر فراگیری، هر گام پیش‌رونده‌ای در مسیر دانش و شناخت (معرفت) نتیجهٔ دلیری و سخت‌گیری نسبت به خویش و پاکیزگی در ارتباط با خویشتن است... من آرمان‌ها را رد نمی‌کنم، در حضورشان خیلی ساده دستکش به دست می‌کنم
Tamashagar
«خاموش‌ترین واژه‌ها، جارچی‌های طوفان‌اند، اندیشه‌هایی که بر گام کبوتران از راه می‌رسند، جهان را راهنمایی می‌کند...»
Tamashagar
بالاترین چیزی را که مدیون او هستم این است که نیاز به همتی خاص ندارم، بلکه اندکی شکیبایی لازم است تا وارد دنیایی از چیزهای والا و ظریف شوم، آنجا احساس اسایش خانه‌وار دارم، تنها آنجا درونی‌ترین شوریدگی‌ام رها می‌شود.
Tamashagar
تنها در میان تباه شدگان است که دلسوزی فضیلت نامیده می‌شود.
Tamashagar
همان‌طور که مدتهاست رسم‌وآیینم شده ـ عادات پاک و راست‌گویی با خود از نخستین شرط‌های هستی من است
Tamashagar
مردمیت من روند همیشگی خویشتن‌داری است. ـ اما به تنهایی نیاز دارم ـ منظورم این است که به خودیابی، به بازگشت به خویش، تنفس هوای سبک و آزاد و فرح‌بخش...
Tamashagar