
Tina
۱۱
«اگر با هر دست کشیدنی بیقرار شوی، چگونه آیینهات صیقل داده شود؟ (مولوی)
Pariya
۴
هیچ چیزی را که با چشمان خودت ندیدی، با گوشهای خودت نشنیدی، با دستان خودت لمس نکردی و با ذهن خودت نفهمیدی، باور نکن
Pariya
۳
خداوند هزاتویی بدون نقشه بود، دایرهای بدون مرکز، تکههای جورچین (پازلی) که چنین مینمود هرگز با هم جور نمیشوند. اگر تنها میتوانست این راز را کشف کند، میتوانست معنایی به این بیمعنایی، دلیلی به جنون، نظمی به بینظمی بخشد و شاید از این گذشته میتوانست یاد بگیرد که شاد باشد.
Tina
۳
اکهارت میگوید: چشمی که با آن خدا را میبینم همان چشمی است که با آن مرا میبیند. اگر من به خدا با سفتی و سختی نزدیک شوم، خدام هم با سفتی و سختی به من نزدیک میشود. اگر خدا را با عشق ببینم، خدا مرا با عشق میبیند. چشم من و چشم خدا یکی است.
Tina
۳
«من هیچوقت کسانی را که به امریکایی بودن افتخار میکنند نفهمیدم. یا عرب بودن یا روسی بودن... مسیحی، یهودی یا مسلمان. چرا باید از چیزی خرسند باشم که هیچ نقشی در گزینش آن نداشتم؟ مانند این است که بگویی من به ۱۷۸ سانت بودن افتخار میکنم. یا به خود برای بینی نوک عقابی تبریک بگم. بختآزمایی ژنتیک.»
Tina
۳
همیشه فکر کرده بود که هر چه بیشتر در برابر دیگران برای بیگناهی خود اعتراض کنی، بیشتر در چشمانشان گناهکار میشوی.
Tina
۲
دین قصههای شاه و پری برای کسانی است که از تاریکی میترسند.
Pariya
۲
آنها آزاد بودند هر چه میخواستند بگویند تا جایی که از دولت و قوانین آن، دین و قادر مطلق و بالاتر از همه سلطان انتقاد نمیکردند.
Tina
۰
وقتی پری خیلی کوچک بود، همیشه عید قربانها در خانه دعوا راه میافتاد. منصور مخالف قربانی کردن جانوران بود. باورش بر این بود پولی که خرج خریدن بره میشود بهتر است به کسانی که نیازمندند داده شود. از این راه گرسنگان شکمشان پر میشد در حالیکه سیرها به نشانهٔ تایید پشت یکدیگر میزدند، هیچ جانوری در این روند قربانی نمیشد.
فریبا
۰
هیچ احساسی به سبکبالی احساسی نیست که در پی چیره شدن بر ترسی طولانی میآید.