
Dexter
۳۷
کلمههای یک داستان مدرن ممکن است ظروف سفالی قابل استفادهای باشند که مثل طلا برق میزنند، مثل کلمههای داستانهای اسکات فیتزجرالد و ممکن است پرِ آتشبازی باشند، مثل کلمههای داستانهای ویلیام فاکنر
Dexter
۲۲
نویسنده باید اول از همه خودش داستان را باور کند.
Dexter
۱۶
همهٔ ما زیر پوستههای پیشداوری، ارزشهای نادرست، بیهودگی و عقاید خودبینانه پنهان شدهایم. وقتی بتوانید جای ناراحت شدن فکر کنید، عناصر حیاتی را برای تبدیل شدن به نویسندهای خوب در اختیار خود قرار خواهید داد.
Dexter
۱۳
اگر میخواهید این چالش را تجربه کنید و داستانی آنقدر قدرتمند روی کاغذ بیاورید که بتواند با تلویزیون، سینما و رادیو رقابت کند و توجه خوانندهای را که از همهسو مورد هجوم است، جلب کند، باید صرفهجویی را تمرین کنید.
عاطفه
۱۱
باید بتوانید در هر مکانی که داستانتان آنجا اتفاق میافتد، زندگی کنید. هوای آن مکان کلمه است
حسین حیدری
۱۰
اولین قاعده برای نویسندههای تازهکار، بسیار ساده، بیدردسر و حتا لذتبخش است: قبلِ اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید.
Dexter
۱۰
نویسنده باید اول از همه خودش داستان را باور کند.
S
۸
مجموعهٔ حرفه: داستاننویس ترجمهای است از مجموعهٔ Handbook of Short Story Writing. در این مجموعهٔ چهارجلدی، مقالههای مستقلی از نویسندهها، منتقدان و مدرسان ادبیات داستانی گردآوری شده است. جلد اول مجموعه به عنوان یک مدخل دربارهٔ «اهمیت داستان»، «نویسندگی به عنوان حرفه» و «ایدهپردازی» بحث میکند.
در جلد دوم و سوم مجموعه مسائل تکنیکی به بحث گذاشته میشوند و نویسندههای مقالهها به شکلی عملی و با مثالها و نمونههای قابل درک تلاش میکنند تا عناصر داستان را به مخاطب معرفی و چگونگی ساختوپرداختشان را در داستان تشریح کنند. «پیرنگ»، «شخصیتپردازی» و «زاویهدید» مباحث جلد دوم مجموعه را تشکیل میدهند و در جلد سوم نیز «صحنهپردازی»، «تغییر وضعیت و موقعیت»، «گفتوگو» و «توصیف» به بحث و بررسی گذاشته میشوند.
در جلد چهارم مسائل تکمیلی مورد بررسی قرار میگیرد: ساختوپرداخت «اول، وسط و آخر» داستان، «شگردهای مغفول»، «بازنویسی» و «فروش داستان».
کاربر 27474
۶
یکی از راههای به دست آوردن ایدههای داستانی این است که همیشه دفترچهای همراه خود داشته باشید و مطالب مجلهها و روزنامهها، فکرهاتان، مشاهداتتان و هر چیز ثبتکردنی دیگر را در آن یادداشت کنید. سعی کنید به این کار عادت و در ذهنتان نهادینهاش کنید. اینها مواد اولیهاند. سانسورشان نکنید. جلوشان را نگیرید. بعداً میتوانید بروید سراغشان، از میانشان خوبها را انتخاب کنید، و بقیه را دور بریزید.
کاربر 27474
۵
حرف فروید درست است. هنر واقعی نیست. شما به وسیلهٔ هنر راهتان را در هیچ سرزمین واقعییی پیدا نمیکنید، این کار را به وسیلهٔ نقشهها میکنید، که بسیار به عوارض جغرافیایی زمین وفادارند. شما به وسیلهٔ خواندن داستان مکان آدمها را پیدا نمیکنید، این کار را با نگاه کردن به دفترتلفنها و نشانیها انجام میدهید. هنر واقعیت نیست و نیازی هم ندارد که واقعی باشد.
Dexter
۴
پیش از شروع داستان میتوانید چند مانع در ذهنتان بسازید و به کمک آنها از صرف زمان زیاد برای ویرایش داستانتان جلوگیری کنید.
کاربر 27474
۳
همیشه به شاگردهام میگویم دربارهٔ موضوعی بنویسند که برایشان مناسب است. شاید بپرسید آنها از کجا میفهمند که دارند موضوع مناسب خودشان را مینویسند.
جواب این است: از سهولتی که در نوشتن احساس میکنند، از بیمیلیشان به توقف نوشتن، از احساس شوروشعف بابت انجام کاری که میبایست انجام میشد، از اعتراف به احساساتی که معمولاً قابل اعتراف نیستند، از گفتن چیزهایی که پیش از این بهنظر میرسید قابل گفتن نیستند. اگر نوشتن و رابطه برقرار کردن با موضوع برایتان مشکل است، دست نگه دارید. دوباره شروع کنید، و البته با موضوعی دیگر. خود موضوع مناسب، خودش را مینویسد، نمیتواند ساکت شود.
کاربر 27474
۳
اولین چیزی را که باید در خودتان درمان کنید، ترس از کاغذ سفید است. هر چیزی را بنویسید. عادت به نوشتن را در خودتان پرورش دهید. آوردن کلمات روی کاغذ ــ حتا رونویسی کردن ــ شیوهٔ بسیار مطمئنی برای درمان این ترس است. ابتدا فقط به کمیت توجه کنید. به خودتان بگویید «باید هزار کلمه دربارهٔ اتفاقات جالب روز بنویسم.» کمکم درخواهید یافت که بر ترستان غلبه کردهاید. حالا آمادهاید که کیفیت یادداشتهاتان را بهبود دهید. میتوانید آنها را دستچین و بهترینهاشان را به روشی دقیق و روشن ذخیره کنید.
Sanam Asadi
۳
داستانهای اصیل از رویاها بهره میبرند و داستانهای مبتذل از خیالات.
Dexter
۳
چرا مینویسی؟ در جواب این سؤال مهم دوباره باید بگویم ما مینویسیم، چون ناگزیریم کار باشکوهی انجام دهیم، که همان فاش کردن و تفسیر اسرار است
Dexter
۳
در شرایط انقلابی هیچچیزی ضداجتماعیتر و غیرانسانیتر از این نیست که فردی تنها در اتاقی آرام بنشیند و داستانهایی خلق کند که لازم است یک نفر دیگر دهها سال بعد یا هزاران مایل آنطرفتر در اتاق آرام دیگری رمزگشاییشان کند.
Dexter
۳
حتماً دربارهٔ نوابغ منفعلی که هرگز کارهاشان را به کسی نشان ندادند و شاهکارهاشان را در اتاق زیرشیروانی گذاشتند تا پس از مرگشان چاپ شود، چیزهایی شنیدهاید. در این فروتنی بیمارگونه هیچ فضیلتی وجود ندارد که بخواهید از آن تقلید کنید.
Dexter
۳
نویسنده باید ساعتها، روزها، ماهها و حتا سالها دلتنگی و تلاش بیپاداش را تحمل کند، توجهی دائمی و توأم با وسواس به جزئیات داشته باشد، شروعهای نادرست را تجربه کند، آزمونوخطا کند، نوشتههاش را بررسی و اصلاح کند، با عدم اطمینان و ناامیدی کنار بیاید، و باز هم آن کار سخت و یکنواخت را انجام دهد ــ منظورم صاف پشت میز نشستن است ــ تا آمادهٔ حضور در رویداد اصلی شود.
Dexter
۳
معلمهای بالزاک او را بچهٔ خنگی میدانستند. خانوادهاش به او گرسنگی میداد تا تسلیم شود و فعالیت ادبیاش را کنار بگذارد. وقتی نمایشنامهٔ منظومش را که نتیجهٔ دو سال کار سخت و مداوم بود، با افتخار برد و برای خانوادهاش خواند، آنها حین خواندن او خمیازه کشیدند.
Dexter
۳
زندگی باید آموزشی مدام برای نویسنده باشد. او باید یاد بگیرد که هر لحظه از زندگی را بقاپد.
MTA
۳
نوشتن فرار از واقعیت نیست، غوطه خوردن در آن است. او تأکید میکند نویسنده کسی است که به دنیا امید دارد، انسان بدون امید نمیتواند داستان بنویسد.
shina.khosravi
۳
چرا داستان مینویسی؟ برای پیدا کردن معانی پنهان زندگی
shina.khosravi
۳
نویسنده مثل مقامی روحانی یا جادوگر یا حتا دانشمندی است که مجذوب معناهایی میشود که در ورای ظواهر نهفته است. کشف این معناها کار بسیار باشکوهی است.
shina.khosravi
۳
آنقدر دلم میخواست بنویسم که گاهی حتا به دروغ به دیگران میگفتم داستانی نوشتهام.
این نکتهای است که به من یادآوری میکند همهٔ نویسندهها دروغگوهایی غریزی هستند. یک نویسنده مدام به دیگران میگوید داستانی نوشته، در حالیکه فقط دربارهٔ آن فکر کرده است. در واقع فکر کردن دربارهٔ داستان و عطش برای نوشتنش آنقدر ذهن نویسنده را درگیر میکند که بالأخره او وادار میشود دربارهاش دروغ بگوید.»
mohammad eshaghi
۳
«اگر نوشتن داستانی برای خودتان ملالآور نباشد، خواندنش هم برای دیگران ملالآور نخواهد بود.»
کاربر حذف شده
۳
بیشتر و پیشتر از اینها بهنظر میرسد آنچه نمیگذارد ادبیات داستانی ایرانی در جهتی درست رشد کند و به بلوغ نزدیک شود، سنت نادرستی است که میگوید «برای داستان نوشتن یه قلم و کاغذ کافیه»
کاربر 27474
۲
پایه و اساس هنر نویسندگی مهارت نویسنده نیست، اشتیاق و شهوت او برای نوشتن است، و در حقیقت ناتوانیاش در برابر ننوشتن. من همیشه از شاگردهام میخواهم که زیاد بنویسند: خاطرات روزانه، یادداشتهای پراکنده و غیره.
وقتی احساس بدبختی میکنید، وقتی احساس میکنید ذهنتان آشفته است، بنویسید
کاربر 27474
۲
اگر داستانی کارش را درست انجام دهد، هیچ دلیلی وجود ندارد که روی معنا یا پیچیدگی آن تأکید شود.
کاربر 27474
۲
اولین و اساسیترین مرحلهٔ جداسازی مرتبط با مهمترین ویژگی یعنی صداقت است.
کاربر 27474
۲
جزئیات خیال شما از محیطی فرضی بیرون میآیند، اما این محیط فرضی باید آنقدر برایتان واقعی باشد که وقتی دربارهاش صحبت میکنید، نیازی به توجیه و بهانه نداشته باشید. ساختن قلعههای فضایی خوب است، ولی وقتی هنوز زمینی را نساختهاید که این قلعهها رویش قرار بگیرند و وقتی هنوز موجوداتی را خلق نکردهاید که در این قلعهها بهخوبی زندگی کنند، نمیتوانید کسی را متقاعد کنید که چنین قلعههایی وجود دارند.
اولین وظیفهٔ شما به عنوان یک داستاننویس این است که مکان داستانتان را مثل یک بومی بشناسید، نه مثل یک ناظر اتفاقی.