
٪۲۰
کتاب ساکن خانهی دیگران
پدیدآورندگان:
محمدرضا زمانیانتشارات:
نشر ثالث٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
BookishFateme
۴
بعضی رابطهها هم مثل «وسط بودن در صف نانوایی» است. آدم فکر میکند چون چند دقیقه ایستاده است باید حتماً برسد آن جلو و نانش را بگیرد. نه آنقدر سر صف است که بگیرد و نه آنقدر ته که راحت بزند بیرون. با خودش میگوید من که پنج دقیقه ایستادهام و هی کش میدهد. نه این نان برای اوست، نه این صف و هیچکس نیست به آدم بگوید، نترسید، آرام بزنید بیرون. جایی دیگر چیزی را، کسی را، زندگیای را دوست خواهید داشت.
az_kh
۱
سه بار بگو ای خیال برو، اگر نرفت تو برو.
مولانا
nill
۰
حتی اگر تمام زندگیات را وسط یکی از صفهای شهر گذرانده باشی، باز وقت کم میآوری و تقصیر شهر نیست و ما هر چه آرزو داشتیم ریختیم روی دلش و داد زدیم تا جوانه بزند. گفتیم برآورده کن، برآورده کن.
Niyaz.h
۰
یک بازی بود که دیگر نمیشد برگشت. درست شبیه به وقتی که میدانی یک حرف یا شوخی مسخره غلط است و آنقدر ادامهاش میدهی که دیگر کسی تو را نمیبخشد.
Niyaz.h
۰
حسش شبیه رسیدن به آخر یک بستنی بود وقتی که تازه متوجه میشوی، دارد تمام میشود.
Niyaz.h
۰
مطمئن بودم تمام آدمهای ساکن آن تکهٔ زمین، طیفی از رنگهای سیاه و زیبا هستند. سیاهِ پررنگ، کمرنگ، مات، براق و سیاه با ورقهای از شبنم صبحگاهی. در بچگی، معتقد بودم آدمهای دوستداشتنیاش برای اینکه در شب دیده شوند و به هم برخورد نکنند، دائم لبخندی بسیار پهن دارند و دندانهای سفید و مرواریدهای داخل فکشان، جایشان را روی کرهٔ زمین برای تمام شب معلوم میکند، مثل ستارههای درخشان در آسمان.
