جملات زیبای کتاب خاک زوهر یا وقت چیدن گیس ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب خاک زوهر یا وقت چیدن گیس ها
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب خاک زوهر یا وقت چیدن گیس ها

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
نرگس مساوات
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آذیــن؛
۶
تنهایی معنای مشخصی دارد، فقط هم. نمی‌فهمم چطور همه مدام آن همه حزن و هول و بی‌کسی را نادیده می‌گیرند و مثلاً می‌نویسند: «این سخن تنها بر این نکته دلالت دارد که...»، آن هم وقتی هزار سال پیش کسی چنان دچار این واهمه شده است که بسراید: با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی
fatemeh gourabi
۴
هیچ‌چیز در دنیا ترسناک‌تر از بی‌رحمی مادرها نیست. در سکوت با چشمان آن همه مهربان و خسته‌شان گوشه‌ای می‌نشینند و به وقتش جوری از پشت بهت خنجر می‌زنند که به جای درد کشیدن از زخم فقط حیرت می‌کنی
آذیــن؛
۲
لطف بعضی چیزها به نگفتنشان است دیگر، یا نه، اصلاً گفتن ندارند.
آذیــن؛
۲
فقط نگاهش که می‌کنم دلم می‌گیرد. تازه می‌بینم چه تکیده شده است، نه آن‌جور که جایی‌اش چینی افتاده باشد یا سپیدی موهاش از کنار شقیقه بیرون زده باشد. تکیدگی را این روزها فقط می‌شود از چشم‌ها و دست‌ها فهمید.
آذیــن؛
۲
به تصویر توی پنجره‌ام می‌گویم: «دلت که برای خودت نمی‌سوزه؟» نه نمی‌سوزد. نگاهم کن. خسته شاید ولی هیچ شبیه بیچاره‌ها نیستم. خوب که خوانده باشی، خوب که بوسیده باشی، خوب که دویده باشی پی هر چه دلت را برده، بس است دیگر.
sadafi
۱
تنهایی معنای مشخصی دارد، فقط هم. نمی‌فهمم چطور همه مدام آن همه حزن و هول و بی‌کسی را نادیده می‌گیرند و مثلاً می‌نویسند: «این سخن تنها بر این نکته دلالت دارد که...»، آن هم وقتی هزار سال پیش کسی چنان دچار این واهمه شده است که بسراید: با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی
sadafi
۱
به تصویر توی پنجره‌ام می‌گویم: «دلت که برای خودت نمی‌سوزه؟» نه نمی‌سوزد. نگاهم کن. خسته شاید ولی هیچ شبیه بیچاره‌ها نیستم. خوب که خوانده باشی، خوب که بوسیده باشی، خوب که دویده باشی پی هر چه دلت را برده، بس است دیگر.
aida
۱
لطف بعضی چیزها به نگفتنشان است دیگر، یا نه، اصلاً گفتن ندارند.
زهرا
۱
مفاتیح می‌خواند. «عزیزٌ عَلَی أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُری.» یله می‌شوم روی یک دست و برمی‌گردم و سرم را از در خانه می‌کشم تو و می‌گویم: «مشدعلی این‌جاش رو دوباره می‌خونی؟» می‌خواند. می‌گویم: «چقدر قشنگه.» می‌گوید: «یعنی چی بابام جان؟» با او همیشه در صلحم و هرگز سربه‌سرش نمی‌گذارم و پاپیچش نمی‌شوم وگرنه جواب کم ندارم اما به جای همه‌شان می‌گویم: «یعنی عزیزم خاک بر سرِ من که باید همه را ببینم و تو را نبینم.»
aida
۰
امشب هیچ‌کدام حرفمان نمی‌آمد که چه بهتر! مثل راهی کردن بقیه نبود که هی باید جان می‌کندم مزخرف نگویم، بامزه نباشم، دلداری ندهم و حالا که دچار این مرض مسخره شده‌ام که گریه‌ام نمی‌گیرد، هیچ‌چیز دیگرم هم نگیرد.
aida
۰
هیچ‌چیز در دنیا ترسناک‌تر از بی‌رحمی مادرها نیست. در سکوت با چشمان آن همه مهربان و خسته‌شان گوشه‌ای می‌نشینند و به وقتش جوری از پشت بهت خنجر می‌زنند که به جای درد کشیدن از زخم فقط حیرت می‌کنی. آن جزّ‌جگربزنی‌هایشان هم چندان خالی از حقیقت نیست و با وجود آن همه افسانه از مهربانی‌هاشان هرگز از خون و عرقی که بیهوده به پایت ریخته‌اند، حالا بیهودگی را هر جور که معنا کنند، نمی‌گذرند که نمی‌گذرند.
aida
۰
بعد آدما می‌رسن به هم و یه روز می‌بینن اون یکی چه بی‌پوله و چه شلخته است و چه چاقه و چه هیچ نمی‌دونه.»
aida
۰
دروغ گفتن مدام احمقانه است، دست آدم را زود رو می‌کند، باید صبر کرد و سر بزنگاه، وقتی همه آن‌قدر گند زده‌اند که چشم امیدشان به توست، از آستین درآوردش.
aida
۰
ما ولی زیر سایهٔ پدر و مادر، بزرگ شدیم و باقی‌اش دیگر مهم نبود. این‌که مدام بشنویم و ببینیم که اگر تحمل می‌کنند فقط به خاطر ماست. غصه بخوریم که آن یکی هیچ‌وقت نگاه نمی‌کند و این یکی هرگز سر بالا نمی‌آورد
aida
۰
می‌گوید: «آدما با امیدوار موندن انتقام می‌گیرن. با همین آرایشگاه رفتنای تا دم مرگ، تی‌شرتای قرمز سر پیری،
زهرا
۰
دروغ گفتن مدام احمقانه است، دست آدم را زود رو می‌کند،