جملات زیبای کتاب بادمجان بادمجان بگوشم | طاقچه
تصویر جلد کتاب بادمجان بادمجان بگوشمsubscriptionAvailable

کتاب بادمجان بادمجان بگوشم

لطیفه‌های شهدا

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
صلوات
۴
دختر کچل! شهیدزین الدین خواهرش بهش گفته بود: «آخر دختری را که تا حالا قیافه‌اش را ندیده‌ای، چه جوری می خوای بگیری؟ شاید کچل باشه.» گفته بود: «اون کچله رو هم بالاخره یکی باید بگیره دیگه!»
‹ᴹᴼᴳᴴᴺᴵᴱᛌ₃₁₃›
۳
آقا مهدی (زین الدین) هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود. یک وقت هندوانه‌ای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن. وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کردبه او گفت: «داداش! شیرین بود؟!»