نظمِ این دنیا دیگر نظمی که باید باشد، نیست. گفت که آنقدر از امور سردرمیآورد که بداند آدمها همهجا مثل هماند. چه آنها که یکشنبهها به ایاصوفیه میروند و چه آنها که به کلیسای جامع برن. گردنکلفتها راستراست راه میروند و آفتابهدزدها را میاندازند زندان. گفت خدا خودش میداند، چه جنایتهایی که اصلا توجه کسی را جلب نمیکنند، چون شیک وپیکتر از آن قتلهاییاند که به چشم میآیند، و تازه روزنامهها هم دربارهشان خبر میدهند. ولی اگر دقت کنیم و قوهٔ تخیل داشته باشیم، هر دو گروه از یک قماشاند.