
boratav
۲۹
بعضیوقتا خیلی لذتبخشه که آدم کسی رو داشته باشه که وقتی راجع به خودش حرف میزنه به حرفهاش گوش بده.
soniya
۲۴
من آزادیم رو از دست دادهم. جهنم از اینجاست که شروع میشه!
Mohammad Hassan Hajivandi
۱۵
من هم دیگه از این جایی که هیچ چشماندازی نداره و مدام به قلبم فشار میآره حالم به هم میخوره، تا سرحد مرگ، و فکر میکنم دیگه طاقت حتی یه ماه دیگه زندگیکردن توی این جای نکبتی رو ندارم.
zahra rahimzadeh
۱۲
حالا من توی خونهٔ خودم توی کشور خودم یه تبعیدیام.
reyhan
۱۱
همهمون رودست خوردیم. همهمون فکر میکنیم توی زندگی یه چیزی ما رو به خودش میخونه، یه روحی داره یه خبری بهمون میده. اینهمه شیون و زاری برای چی؟ برای عشق، برای دریا؟ همهش چرنده. همهش مسخرهبازیه. شوهرت حالا جواب رو پیدا کرده. همهمون یه خونه بیشتر نداریم، همون خونهٔ مخوفی که دستآخر همهمون رو میچپونن توش، بغل به بغل همدیگه.
Mohammad Hassan Hajivandi
۱۰
زخمی که زُقزُق میکنه و هر حرکتی سوزشش رو بیشتر میکنه و انگار خوبشدنی هم نیست. من این زخم رو خوب میشناسم. ترسه، ترس از تنهایی، ترسی که از وقتی به دنیا میآییم باهامونه. رسیدن به این نتیجه که جوابی در کار نیست.
𝙴𝚃𝙴𝚁𝙽𝙸𝚃𝚈
۹
من بهشون احتیاجی ندارم، ولی میدونم که اونا به من احتیاج دارن و آدم هیچوقت فقط به خاطر خودش زندگی نمیکنه.
soniya
۷
توی این دنیایی که از هیچی نمیشه مطمئن بود بعضی چیزها قطعی هستن.
Faezeh ☕
۶
میبینی که اشک نریختم. این فقط عذاب زندهشدن دوبارهٔ عشقه، عشقی که زنده میشه ولی درست همونموقع هم از تو دور میشه و باید شاهد رفتنش باشی.
𝙴𝚃𝙴𝚁𝙽𝙸𝚃𝚈
۶
من آزادیم رو از دست دادهم. جهنم از اینجاست که شروع میشه!
فاطمه
۵
خوشحالی و خوشبختی همهچیز نیست و آدمها وظیفههاشون رو هم دارن.
درجستجوی معنا...
۵
دلم میخواد کاری کنم که تکلیفم با این آرزوها یهسره بشه. برای همین هم که شده باید یه چند قدمِ دیگه تو این زندگی که میخوایم ولش کنیم و از شرش خلاص شیم برداریم.
درجستجوی معنا...
۵
من از اون چیزی که دلم واسش پر میکشید خیلی دورم و این دوری علاجی هم نداره.
Mohammad Hassan Hajivandi
۴
اینهمه شیون و زاری برای چی؟ برای عشق، برای دریا؟ همهش چرنده. همهش مسخرهبازیه. شوهرت حالا جواب رو پیدا کرده. همهمون یه خونه بیشتر نداریم، همون خونهٔ مخوفی که دستآخر همهمون رو میچپونن توش، بغل به بغل همدیگه. (با نفرت) تو هم به همین جواب میرسی. و اگه اون وقتی که به این جواب رسیدی دیگه جونش رو داشته باشی با یهجور کیف و لذت یاد یه همچو روزی میافتی که هنوز فکر میکردی سرخطِ تلخترین تبعید هستی که اسمش رو گذاشتیم تنهایی.
𝙴𝚃𝙴𝚁𝙽𝙸𝚃𝚈
۴
توی یه کتاب خوندم که آفتاب حتی روح رو هم میسوزونه و باعث میشه تن آدمها بدرخشه ولی توش خالی باشه.
Amir Roghani
۳
آدم برای اینکه یه جایی بمونه باید دلایلی داشته باشه، یا آدمهایی که دوستشون داره. وگرنه چه فرقی میکنه که آدم اینجا بمونه یا جای دیگه. و چون آدم نمیتونه حدس بزنه چه استقبالی ازش میشه
.GH.
۳
پاییزی که یه بهارِ دوبارهس که برگها همهشون شبیه گلها میشن. (با سماجت نگاهش را به او میدوزد) اگه درست نگاه کنین بعضی زندگیها هم همینطوری بهار میکنن، فقط به شرطی که با صبر و حوصلهتون بهشون مجال بدین.
soniya
۳
من این زخم رو خوب میشناسم. ترسه، ترس از تنهایی، ترسی که از وقتی به دنیا میآییم باهامونه. رسیدن به این نتیجه که جوابی در کار نیست.
dorsa
۳
من همین حالاش هم خستهم، خستهٔ سالها، خستهٔ سالهای سال، طوری که دیگه رسوب کرده توی خونم، توی رگهام
Hela mir
۳
یه عمر فقط منتظر این موج موندم که بیاد منو با خودش ببره و حالا دیگه میدونم خبری از اون موج نیست!
𝙴𝚃𝙴𝚁𝙽𝙸𝚃𝚈
۳
از روزی که اومدم اینجا، به این مملکت، به همهچی بدگمون شدم؛ بس که هرچی دنبال یه قیافهٔ خوشحال گشتم پیدا نکردم. از وقتی اومدیم اینجا دیگه ندیدهم که تو بخندی
درجستجوی معنا...
۳
من بهشون احتیاجی ندارم، ولی میدونم که اونا به من احتیاج دارن و آدم هیچوقت فقط به خاطر خودش زندگی نمیکنه.
negin
۳
بعضیوقتا خیلی لذتبخشه که آدم کسی رو داشته باشه که وقتی راجع به خودش حرف میزنه به حرفهاش گوش بده.
negin
۳
ولی اینجا این نسیم قبل از اینکه به من برسه میخوره به کوهها و وایمیایسته. نه، دیگه هیچوقت به اون چیزی که حقم بود نمیرسم.
Pendar Ghorbani
۳
آدم برای اینکه یه جایی بمونه باید دلایلی داشته باشه، یا آدمهایی که دوستشون داره. وگرنه چه فرقی میکنه که آدم اینجا بمونه یا جای دیگه.
samane mosavi
۲
آخ، مادر! وقتی یهعالمه پول جمع کردیم و تونستیم این سرزمین بیافق رو ترک کنیم و از این مسافرخونه، از این شهر بارونی، بذاریم بریم و این سرزمین تاریکی رو فراموش کنیم، وقتی بالاخره تونستیم روبهروی دریا باشیم که من اینهمه خوابش رو میبینم، اونوقت توی یه همچه روزی لبخند رو روی لبهای من میبینی.
soniya
۲
جدایی همیشه فقط برای اونایی معنا داره که عاشق هم هستن
soniya
۲
پاییزی که یه بهارِ دوبارهس که برگها همهشون شبیه گلها میشن. (با سماجت نگاهش را به او میدوزد) اگه درست نگاه کنین بعضی زندگیها هم همینطوری بهار میکنن، فقط به شرطی که با صبر و حوصلهتون بهشون مجال بدین.
Reza.golshan
۲
تنها چیز انسانی که تو وجود من هست میل من به اینه که به هرچی دلم میخواد برسم و برای رسیدن به چیزهایی که دلم میخواد حاضرم هرچیزی رو که سر راهمه خُرد و نابود کنم.
کاربر ۸۵۱۳۳۳۶
۲
بیا از اینجا بذاریم بریم، یان، اینجا نمیتونیم خوشحال باشیم و به خوشبختی برسیم.
یان: ما اینجا دنبال خوشحالی و خوشبختی نیومدیم. خوشبختی! خوشحالی! ما اینا رو داریم.
ماریا: (با حرارت) پس چرا به همین قانع نباشیم؟
یان: خوشحالی و خوشبختی همهچیز نیست و آدمها وظیفههاشون رو هم دارن. وظیفهٔ من اینه که دوباره مادرم رو پیدا کنم، سرزمین مادریام رو...
