جملات زیبای کتاب فردای پس از تنهایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب فردای پس از تنهایی

کتاب فردای پس از تنهایی

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۹۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
افسانه نیک‌پور
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
لیلی
۲۳
وا! آدمم مگه به خودش فحش می‌ده؟ قربون خودت برو! به خودت مهربونی کن، حرفای خوب خوب بزن. زحمت فحش دادن رو بقیه می‌کشن!
M Banoo
۱۲
وا! آدمم مگه به خودش فحش می‌ده؟ قربون خودت برو! به خودت مهربونی کن، حرفای خوب خوب بزن. زحمت فحش دادن رو بقیه می‌کشن!
KokO3AbZ
۵
همچنان وقتی به کتاب‌های محبوبش فکر می‌کرد، همان داستان‌هایی که شب تا صبح بی‌وقفه خوانده بودشان و با صفحه صفحه‌اشان خندیده یا اشک ریخته بود، به خود می‌گفت؛ چه خوب که این داستان‌ها را می‌نویسند! وصف العیش است و نصف العیش، ولی چه خود فراموشی رخوت‌انگیزی بود غرق شدن در دنیایی که شاید، شاید اصلا وجود نداشت.
Melika Hsn
۴
اگه می‌خوای به خودت افتخار کنی کاری رو انجام بده که توانش رو داری و از انجام دادنش سربلندی.
KokO3AbZ
۳
هیچ‌کس حق ندارد بگوید این داستان آموزنده نیست، داستان بی‌محتوا وجود ندارد، هر داستانی مخاطب خودش را دارد و خیلی حرف‌های دیگر. پسر خانم ستوده با احترام به مادرش گفته بود؛ ولی قبول کنید بعضی از کتاب‌ها را فقط برای سرگرمی باید خواند و خیلی کتاب‌های دیگر را برای یاد گرفتن!
میس سین
۳
شاید همهٔ پدرها بدهکار دخترهاشون از این دنیا برن... همه ما اون کاری رو می‌کنیم که فکر می‌کنیم درسته و فقط زمانه که اشتباهاتمون رو نشونمون می‌ده.
KokO3AbZ
۲
به زودی بیست ساله می‌شد. زن بیست ساله‌ای که نه دیپلم داشت و نه کاری بلد بود تا بتواند روی پای خودش بایستد. شوهر داشت ولی زندگی زناشویی نه. خانواده داشت ولی کانون گرم خانواده نه. کاری بلد بود ولی پول درآوردن نه! از کجا معلوم؟ او که هنوز تلاشی نکرده بود
KokO3AbZ
۲
نمی‌توانست به کسی بگوید و اعتراف کند ساعتی پیش از آخرین لحظات، هیچ ترسی از رفتن پدر نداشت. نمی‌توانست به احدی بگوید لحظه‌ای پیش از آن، خسته بود از بیکار نشستن و میلی مقاومت‌ناپذیر داشت به کتاب خواندن و تلویزیون نگاه کردن، به چه کسی می‌توانست بگوید حتی با دیدن پدر نیمه جانش روی تخت بیمارستان، با قساوتی بی‌رحمانه شادی‌ای ته دلش حس کرده بود که دست‌های بی‌جانش دیگر نمی‌توانند آزارش بدهند و خیالش راحت بود که دیگر از او نمی‌ترسد... هرگز، هرگز به خواب هم نمی‌دید پدرش بخواهد آخرین توانش را برای طلب بخشش از او صرف کند... حتی فکر نمی‌کرد لحظه‌ای بیاید که پدرش از آنچه کرده نادم باشد
M Banoo
۰
«همهٔ اونچه رو که دنبالش هستی نمی‌تونی فقط تو رمان‌های ایرانی پیدا کنی.»