
بریدههایی از کتاب رقص ماهیها و دو مونولوگ دیگر
۳٫۸
(۱۲)
راستی اگه کسی هیچکس رو نداشته باشه دیوونهاس؟
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
فکر کنم اونم مثل من میخواست یه آدم گنده بشه. مهندسی، خلبانی، ساندویچفروشی، بازنشستهای.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
نمیر خداست. هر کس یه روز باید فلنگش رو ببنده. شما هم همینطور، منم همینطور.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
تکگویی ِ همنوازی ساسها
جوان:
اسم من ناصره، شایدم منصور... ولی نه همون ناصره. ما تو کوچه بنبست خونه داریم. کوچهمون خاکیه. قبلاً آسفالت داشت ولی کندن که لوله عوض کنن اینجوری شد. پایینتر از خونه ما- زیاد پایین نه- اینور میپیچی یه نونواییه. نونوایی سنگکی. میگن نون سنگک بینمکه. من که هنوز حالیم نشده... اینقدر دوست دارم سنگای داغشو جدا کنم. مزهش تو سوختن دسته...
یه خیابون این جاس پایینترش یه حمومه. میدونی، من همیشه از بوی حموم خوشم میآد. بابام وقتی میره حموم منم با خودش میبره. آدم یه کسایی رو اون جا میبینه... بعضی آدما شکمشون این هواس. بعضیهام
کاربر ۶۹۳۰۷۷۶
