
MisSSis
۷
می دونی که این روز ها من خیلی چیزها رو به خاطر نمی آرم. خوشحالم که تو این چیزها رو در مورد من به خاطر می آری."
Taranom
۱
دیروز من ناپدید شده و فردایم نامطمئن است. پس من برای چه زندگی می کنم؟ برای هر روز.
Taranom
۱
فراموش کردن من در آینده به این معنا نیست که من هر لحظه امروز را زندگی نکردم
کاربر ۳۸۰۹۹۷۵
۰
وقتی آنا ۳ ساله بود اسب خیلی دوست داشت و مرتب از آلیس می خواست براش اسب بکشه. آنچه که آلیس می کشید در بهترین حالت چیزی بین اژدها و سگ از آب در می آمد، آن هم به سبک پست مدرن. آلیس با نقاشی هایش حتی نمی توانست یک دختر ۳ ساله را با آ ن صورت بکر و روح سخاوتمندانه راضی کند. او همیشه می گفت نه مامان، اینو نه، برام یه اسب بکش.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۰
لیس گفت "تو چقدر زیبائی، چقدر وحشت دارم از اینکه نگاهت کنم و نشناسمت، ندونم تو کی هستی؟"
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۰
لیس گفت "تو چقدر زیبائی، چقدر وحشت دارم از اینکه نگاهت کنم و نشناسمت، ندونم تو کی هستی؟"
"فکر می کنم حتی اگر روزی ندونی من کی هستم، باز هم می دونی که دوستت دارم."
"اگه نگاهت کنم و ندونم تو دخترمی و ندونم که دوستم داری آنوقت چی؟"
"آون وقت من بهت می گم که دوستت دارم و تو هم حرفم رو قبول می کنی."
آلیس از این حرف خوشش آمد. اما آیا من هم همیشه او را دوست خواهم داشت؟ عشق و محبت من به او در سرم و یا در قلبم باقی می ماند؟
ایران آزاد
۰
در باره تحقیقات شان، کلاس هایشان، مسائل مربوط به دانشکده هایشان، در باره بچه هایشان و برنامه هایشان برای آ ن روز یا روزهای آینده با هم حرف می زدند.