جملات زیبا از متن کتاب شب چراغ | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شب چراغ

کتاب شب چراغ

۳.۳(از ۲۱۶ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۵۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
اگه در مانده‌ای خدا را بخواند، اجابتش می‌کنه و بدی و ناخوشی‌هاشو برطرف می‌کنه.
najmeh_ri
۱۶
چوب خدا صدا نداره، وقتی هم بزنه دوا نداره!
najmeh_ri
۱۴
ــ آرزو می‌کنم هیچ وقت به جایگاهی نرسم که دیگران رو به چشم حقارت ببینم!
Yasi
۱۰
هیچ‌وقت احساس بیهودگی و بطالت نمی‌کنی؟ هیچ وقت حس نکردی که داری با تموم قوا می‌دوی در حالی که حتی یک متر هم از جات تکون نخوردی؟ تا حالا نفست از اون همه دویدن و در جا زدن نگرفته؟!
ARASTEH
۷
ــ یه دوست مثل تو، کار یه فوج دشمنو برام می‌کنه!
Yasi
۴
اگر مردی یکبار بتواند پای هوس را به خانهٔ دلش باز کند، این دل دیگر در که نه؛ دروازه می‌شود!
malihe
۴
طبیعت همیشه زنده ست، روحتو از این مردگی نجات بده رفیق!
najmeh_ri
۳
خود شهریار گفته بود که از روز اول می‌دانسته قسمت هم هستند اما کاش شهریار می‌دانست که بعضی از قسمت‌ها هیچ وقت به دست صاحب قسمت نمی‌رسند!
najmeh_ri
۳
اولین بار همیشه توی خاطرت می‌مونه و هیچ وقت فراموش نمی‌شه ولی چه قدر خوبه که تجربهٔ اول همون آخریت بشه وگرنه... آخه اصلا بهت نمیاد مرد تحمل کردن درد فراق باشی!
ARASTEH
۲
اما روزگار خیلی دوست نداشت که همه چیز را راحت به او ببخشد. انگار برای به دست آوردن هرچیزی باید کلی خون به دلش می‌کرد و در آخر هم آیا آن را بدهد آیا ندهد!
Yasi
۲
کاش جای این همه حرف کشیدن از زبونت، یه کمی از مخت کار می‌کشیدی.
Yasi
۲
به نظرش می‌رسید که مردهای ایرانی برای‌خودشان روایتی دارند، نا گفتنی و خود او هم از قاعدهٔ بازی‌های آن‌ها چندان دور نبود؛ قاعده‌هایی که گاه بی‌اندازه خود خواهانه می‌شد!
najmeh_ri
۱
روزگار خیلی دوست نداشت که همه چیز را راحت به او ببخشد. انگار برای به دست آوردن هرچیزی باید کلی خون به دلش می‌کرد و در آخر هم آیا آن را بدهد آیا ندهد
ARASTEH
۱
دنیا تنها محل دویدن و باز هم دویدن نبود و همیشه به خود می‌گفت گه گاهی باید موقع دویدن ایستاد تا هم نفسی تازه کرد و هم نگاهی به اطراف‌انداخت
صابره نوری حسینی
۱
حالا که تا رسیدن به هدفت راهی نمونده می‌خوای همه چیز رو فراموش کنی؟
Yasi
۱
قبول حرف‌های دروغ حتی سخت‌تر از گفتن آن دروغ‌هاست.
Yasi
۱
کمی سرش را بالا گرفت و دستش میان موهایش چنگ شد. زیر لب با خدایش زمزمه کرد: ــ یه کاری کن این حس و حال خراب دست از سرم برداره!
Yasi
۱
تک فرزند بودن او را به دنیای رقابت عاطفی راه نمی‌داد.
Yasi
۱
ــ سوگل خانم شما به من اعتماد دارید؟ ــ نه! این کلمهٔ "نه" برای شهریار آشنا بود. از این که این دختر چنین قاطع و بی‌هیچ تعللی، هرجا که لازم می‌دید این کلمهٔ " نه " را برزبان می‌آورد، همیشه دچار شگفتی می‌شد.
Yasi
۱
با آدم‌های سست عنصری مخالف بود که همهٔ کوتاهی‌های خود، گرفتاری‌های زندگیاشان و کمبودهایی را که داشتند، بر سر خدا می‌شکستند تا خیالشان راحت شود.
Yasi
۰
اگه اونم پی یللی تللی گشتن می‌رفت، محال بود به چنین مقامی دست پیدا کنه!
Yasi
۰
باید بیشتر و محکم‌تر از قبل به خودت مسلط باشی و با همت رو به جلو حرکت کنی.
Yasi
۰
جمعیتی که جلوی نگاهش بود، از هشت نه نفر تجاوز نمی‌کرد اما مسلما سر و صدای‌شان می‌توانست با گردانی سرباز برابری کند که در حال مانوری جنگی بودند.
Yasi
۰
شوخی که نیست، وقتی تعهدی بدی، باید تا ته خط رو بری.
Yasi
۰
زن گرفتن چهارتا بدی داره در عوض ده تا حسن و خوبی!
Yasi
۰
ــ خیلی ممنون، من اگه تو رو نداشتم، دیگه واقعآ با لوک خوش شانس که همیشه غیر از اسب و سگش تنهای تنها بود، هیچ فرقی نمی‌کردم! کبلایی درحینی که دنبال او از سوئیت بیرون می‌آمد، پرسید: ــ بندهٔ خدا، توکه وضعت از اونم بدتره، این جور که می‌گی طرف هم اسب داشته، هم سگ اما تو همینارو هم نداری!
Yasi
۰
حالا که ما نداریم و کفگیر به ته دیگ خورده، بذار این هزار تومن رو هم نداشته باشیم!
Yasi
۰
حس بدی بود؛ این که ندانی چرا وقتی از کسی بدت می‌آید، بازهم ناخواسته به جانبش جذب می‌شوی!
Yasi
۰
بهترین ترفندی که به ذهنش می‌رسید تا از بروز هر حادثه‌ای جلوگیری کند، همان راهی بود که در مقابل هرکسی که نظرش را جلب می‌کرد به کار می‌بست و آن هم چیزی نبود جز بدخلقی و تند خویی!
Yasi
۰
تند خویی‌هایش با او، فقط نتیجهٔ درگیری‌های خودش با خودش است.
Yasi
۰