
٪۵۰
najmeh_ri
۱۶
اگه در ماندهای خدا را بخواند، اجابتش میکنه و بدی و ناخوشیهاشو برطرف میکنه.
najmeh_ri
۱۴
چوب خدا صدا نداره، وقتی هم بزنه دوا نداره!
Yasi
۱۰
ــ آرزو میکنم هیچ وقت به جایگاهی نرسم که دیگران رو به چشم حقارت ببینم!
ARASTEH
۶
هیچوقت احساس بیهودگی و بطالت نمیکنی؟ هیچ وقت حس نکردی که داری با تموم قوا میدوی در حالی که حتی یک متر هم از جات تکون نخوردی؟ تا حالا نفست از اون همه دویدن و در جا زدن نگرفته؟!
Yasi
۴
ــ یه دوست مثل تو، کار یه فوج دشمنو برام میکنه!
malihe
۴
اگر مردی یکبار بتواند پای هوس را به خانهٔ دلش باز کند، این دل دیگر در که نه؛ دروازه میشود!
najmeh_ri
۳
طبیعت همیشه زنده ست، روحتو از این مردگی نجات بده رفیق!
najmeh_ri
۳
خود شهریار گفته بود که از روز اول میدانسته قسمت هم هستند اما کاش شهریار میدانست که بعضی از قسمتها هیچ وقت به دست صاحب قسمت نمیرسند!
ARASTEH
۲
اولین بار همیشه توی خاطرت میمونه و هیچ وقت فراموش نمیشه ولی چه قدر خوبه که تجربهٔ اول همون آخریت بشه وگرنه... آخه اصلا بهت نمیاد مرد تحمل کردن درد فراق باشی!
Yasi
۲
اما روزگار خیلی دوست نداشت که همه چیز را راحت به او ببخشد. انگار برای به دست آوردن هرچیزی باید کلی خون به دلش میکرد و در آخر هم آیا آن را بدهد آیا ندهد!
Yasi
۲
تک فرزند بودن او را به دنیای رقابت عاطفی راه نمیداد.
Yasi
۲
کاش جای این همه حرف کشیدن از زبونت، یه کمی از مخت کار میکشیدی.
najmeh_ri
۱
به نظرش میرسید که مردهای ایرانی برایخودشان روایتی دارند، نا گفتنی و خود او هم از قاعدهٔ بازیهای آنها چندان دور نبود؛ قاعدههایی که گاه بیاندازه خود خواهانه میشد!
ARASTEH
۱
روزگار خیلی دوست نداشت که همه چیز را راحت به او ببخشد. انگار برای به دست آوردن هرچیزی باید کلی خون به دلش میکرد و در آخر هم آیا آن را بدهد آیا ندهد
صابره نوری حسینی
۱
دنیا تنها محل دویدن و باز هم دویدن نبود و همیشه به خود میگفت گه گاهی باید موقع دویدن ایستاد تا هم نفسی تازه کرد و هم نگاهی به اطرافانداخت
Yasi
۱
حالا که تا رسیدن به هدفت راهی نمونده میخوای همه چیز رو فراموش کنی؟
Yasi
۱
قبول حرفهای دروغ حتی سختتر از گفتن آن دروغهاست.
Yasi
۱
کمی سرش را بالا گرفت و دستش میان موهایش چنگ شد. زیر لب با خدایش زمزمه کرد:
ــ یه کاری کن این حس و حال خراب دست از سرم برداره!
Yasi
۱
ــ سوگل خانم شما به من اعتماد دارید؟
ــ نه!
این کلمهٔ "نه" برای شهریار آشنا بود. از این که این دختر چنین قاطع و بیهیچ تعللی، هرجا که لازم میدید این کلمهٔ " نه " را برزبان میآورد، همیشه دچار شگفتی میشد.
Yasi
۰
با آدمهای سست عنصری مخالف بود که همهٔ کوتاهیهای خود، گرفتاریهای زندگیاشان و کمبودهایی را که داشتند، بر سر خدا میشکستند تا خیالشان راحت شود.
Yasi
۰
اگه اونم پی یللی تللی گشتن میرفت، محال بود به چنین مقامی دست پیدا کنه!
Yasi
۰
باید بیشتر و محکمتر از قبل به خودت مسلط باشی و با همت رو به جلو حرکت کنی.
Yasi
۰
جمعیتی که جلوی نگاهش بود، از هشت نه نفر تجاوز نمیکرد اما مسلما سر و صدایشان میتوانست با گردانی سرباز برابری کند که در حال مانوری جنگی بودند.
Yasi
۰
شوخی که نیست، وقتی تعهدی بدی، باید تا ته خط رو بری.
Yasi
۰
زن گرفتن چهارتا بدی داره در عوض ده تا حسن و خوبی!
Yasi
۰
ــ خیلی ممنون، من اگه تو رو نداشتم، دیگه واقعآ با لوک خوش شانس که همیشه غیر از اسب و سگش تنهای تنها بود، هیچ فرقی نمیکردم!
کبلایی درحینی که دنبال او از سوئیت بیرون میآمد، پرسید:
ــ بندهٔ خدا، توکه وضعت از اونم بدتره، این جور که میگی طرف هم اسب داشته، هم سگ اما تو همینارو هم نداری!
Yasi
۰
حالا که ما نداریم و کفگیر به ته دیگ خورده، بذار این هزار تومن رو هم نداشته باشیم!
Yasi
۰
حس بدی بود؛ این که ندانی چرا وقتی از کسی بدت میآید، بازهم ناخواسته به جانبش جذب میشوی!
Yasi
۰
بهترین ترفندی که به ذهنش میرسید تا از بروز هر حادثهای جلوگیری کند، همان راهی بود که در مقابل هرکسی که نظرش را جلب میکرد به کار میبست و آن هم چیزی نبود جز بدخلقی و تند خویی!
Yasi
۰
تند خوییهایش با او، فقط نتیجهٔ درگیریهای خودش با خودش است.