ــ خیلی ممنون، من اگه تو رو نداشتم، دیگه واقعآ با لوک خوش شانس که همیشه غیر از اسب و سگش تنهای تنها بود، هیچ فرقی نمیکردم!
کبلایی درحینی که دنبال او از سوئیت بیرون میآمد، پرسید:
ــ بندهٔ خدا، توکه وضعت از اونم بدتره، این جور که میگی طرف هم اسب داشته، هم سگ اما تو همینارو هم نداری!