
بریدههایی از کتاب الفبای خانواده
۴٫۴
(۱۰)
فکر میکردیم جنگ، به محض شروع، زندگی همه را آشفته و زیرورو خواهد کرد. برعکس، سالها، بسیاری از مردم در خانههایشان در امان ماندند و به آنچه همیشه کرده بودند ادامه دادند. وقتی دیگر همه فکر میکردند که در واقع مشکل را بهراحتی از سر گذراندهاند و اتفاقات ناگوار دیگری نخواهد افتاد، نه خانهای خراب خواهد شد، نه فرار و تعقیبی در میان خواهد بود، ناگهان بمبها و مینها، همهجا شروع کردند به منفجرشدن و خانهها ویران شدند و خیابانها انباشته از ویرانه، سرباز و پناهنده شد. دیگر هیچ کس باقی نماند که وانمود کند اتفاقی نیفتاده، چشمهایش را ببندد و توی گوشهایش پنبه بچپاند و سرش را زیر لحاف کند. در ایتالیا، جنگ این طور بود.
faezehaa
موقع اشغال بلژیک، همه ما، هرچند وحشتزده بودیم، هنوز به توقف پیشرفت آلمانیها امید داشتیم؛ و شب، همهاش به امید خبری اطمینانبخش، به رادیو فرانسه گوش میدادیم. نگرانی ما پابهپای پیشروی آلمانیها شدت میگرفت.
زهرا غفاری
نمیدانم به چه کاری مشغول بود، خیلی بین تورینو و رومانی سفر میکرد؛ و ما که زندگی بسته و بیتحرکی داشتیم، این موقعیت او را که همیشه یا در شرف سوار شدن قطار بود یا پیادهشدن در ایستگاهی، ستایش میکردیم؛ و او که شاید میدانست تحسینش میکنیم، وقتی با ما بود، این وضع را تشدید میکرد و کمی ادای یک مرد بزرگ و فعال و همیشه در سفر را درمیآورد.
زهرا غفاری
قبل از رفتن، همیشه حال بچههایم را از من میپرسید و من میگفتم که خوب هستند؛ تا اینکه یک بار مادرم به او گفت: «چه اهمیتی دارد که خوب باشند یا بد، آن هم وقتی هیتلر بهزودی میآید و همهمان را میکشد؟»
زهرا غفاری
فکر میکردیم جنگ، به محض شروع، زندگی همه را آشفته و زیرورو خواهد کرد. برعکس، سالها، بسیاری از مردم در خانههایشان در امان ماندند و به آنچه همیشه کرده بودند ادامه دادند. وقتی دیگر همه فکر میکردند که در واقع مشکل را بهراحتی از سر گذراندهاند و اتفاقات ناگوار دیگری نخواهد افتاد، نه خانهای خراب خواهد شد، نه فرار و تعقیبی در میان خواهد بود، ناگهان بمبها و مینها، همهجا شروع کردند به منفجرشدن و خانهها ویران شدند و خیابانها انباشته از ویرانه، سرباز و پناهنده شد. دیگر هیچ کس باقی نماند که وانمود کند اتفاقی نیفتاده، چشمهایش را ببندد و توی گوشهایش پنبه بچپاند و سرش را زیر لحاف کند. در ایتالیا، جنگ این طور بود.
زهرا غفاری
مادرم میگفت: «حکومت کشیشها هرچه باشد بهتر از فاشیسم است.»
«هردو یکی است! نمیفهمی که یکی هستند! درست مثل هماند!»
زهرا غفاری
با رسیدن به رم، نفسی کشیدم و باور کردم که برای ما دوران خوشبختی شروع شده است. برای باورکردن این خوشبختی نشانههای زیادی موجود نبود، امّا من باور کردم.
زهرا غفاری
حجم
۲۳۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
حجم
۲۳۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
قیمت:
۵۰,۰۰۰
تومان