جملات زیبای کتاب الفبای خانواده | طاقچه
تصویر جلد کتاب الفبای خانواده

بریده‌هایی از کتاب الفبای خانواده

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۱۱ رأی
۴٫۲
(۱۱)
فکر می‌کردیم جنگ، به محض شروع، زندگی همه را آشفته و زیرورو خواهد کرد. برعکس، سال‌ها، بسیاری از مردم در خانه‌هایشان در امان ماندند و به آنچه همیشه کرده بودند ادامه دادند. وقتی دیگر همه فکر می‌کردند که در واقع مشکل را به‌راحتی از سر گذرانده‌اند و اتفاقات ناگوار دیگری نخواهد افتاد، نه خانه‌ای خراب خواهد شد، نه فرار و تعقیبی در میان خواهد بود، ناگهان بمب‌ها و مین‌ها، همه‌جا شروع کردند به منفجرشدن و خانه‌ها ویران شدند و خیابان‌ها انباشته از ویرانه، سرباز و پناهنده شد. دیگر هیچ کس باقی نماند که وانمود کند اتفاقی نیفتاده، چشم‌هایش را ببندد و توی گوش‌هایش پنبه بچپاند و سرش را زیر لحاف کند. در ایتالیا، جنگ این طور بود.
faezehaa
مادرم می‌گفت: «حکومت کشیش‌ها هرچه باشد بهتر از فاشیسم است.» «هردو یکی است! نمی‌فهمی که یکی هستند! درست مثل هم‌اند!»
زهرا غفاری
با رسیدن به رم، نفسی کشیدم و باور کردم که برای ما دوران خوشبختی شروع شده است. برای باورکردن این خوشبختی نشانه‌های زیادی موجود نبود، امّا من باور کردم.
زهرا غفاری
موقع اشغال بلژیک، همه ما، هرچند وحشت‌زده بودیم، هنوز به توقف پیشرفت آلمانی‌ها امید داشتیم؛ و شب، همه‌اش به امید خبری اطمینان‌بخش، به رادیو فرانسه گوش می‌دادیم. نگرانی ما پابه‌پای پیشروی آلمانی‌ها شدت می‌گرفت.
زهرا غفاری
نمی‌دانم به چه کاری مشغول بود، خیلی بین تورینو و رومانی سفر می‌کرد؛ و ما که زندگی بسته و بی‌تحرکی داشتیم، این موقعیت او را که همیشه یا در شرف سوار شدن قطار بود یا پیاده‌شدن در ایستگاهی، ستایش می‌کردیم؛ و او که شاید می‌دانست تحسینش می‌کنیم، وقتی با ما بود، این وضع را تشدید می‌کرد و کمی ادای یک مرد بزرگ و فعال و همیشه در سفر را درمی‌آورد.
زهرا غفاری
قبل از رفتن، همیشه حال بچه‌هایم را از من می‌پرسید و من می‌گفتم که خوب هستند؛ تا اینکه یک بار مادرم به او گفت: «چه اهمیتی دارد که خوب باشند یا بد، آن هم وقتی هیتلر به‌زودی می‌آید و همه‌مان را می‌کشد؟»
زهرا غفاری
فکر می‌کردیم جنگ، به محض شروع، زندگی همه را آشفته و زیرورو خواهد کرد. برعکس، سال‌ها، بسیاری از مردم در خانه‌هایشان در امان ماندند و به آنچه همیشه کرده بودند ادامه دادند. وقتی دیگر همه فکر می‌کردند که در واقع مشکل را به‌راحتی از سر گذرانده‌اند و اتفاقات ناگوار دیگری نخواهد افتاد، نه خانه‌ای خراب خواهد شد، نه فرار و تعقیبی در میان خواهد بود، ناگهان بمب‌ها و مین‌ها، همه‌جا شروع کردند به منفجرشدن و خانه‌ها ویران شدند و خیابان‌ها انباشته از ویرانه، سرباز و پناهنده شد. دیگر هیچ کس باقی نماند که وانمود کند اتفاقی نیفتاده، چشم‌هایش را ببندد و توی گوش‌هایش پنبه بچپاند و سرش را زیر لحاف کند. در ایتالیا، جنگ این طور بود.
زهرا غفاری
ما پنج خواهر و برادریم. در شهرهای مختلف زندگی می‌کنیم، برخی از ما هم در خارج ساکن‌اند: و به ندرت به هم نامه می‌نویسیم. هروقت همدیگر را ببینیم، ممکن است نسبت به هم بی‌اعتنا یا از هم دلگیر باشیم. امّا برای ارتباط بینمان یک حرف کافی است. یک حرف، یک جمله کافی است: یکی از آن جمله‌های قدیمی، که بارها و بارها در دوران طفولیتمان شنیده‌ایم و تکرار کرده‌ایم. کافی است یکی از ما بگوید: «ما برای ییلاق به برگامو نیامده‌ایم» یا «اسید سولفوریک چه بویی می‌دهد»، تا در یک آن روابط قدیممان، کودکی و نوجوانی‌مان، که به طرز جدایی‌ناپذیری به آن جمله‌ها، به آن حرف‌ها پیوند خورده‌اند، دوباره زنده شود. یکی از آن جمله‌ها و حرف‌ها کافی است تا ما خواهر و برادرها، در تاریکی یک غار، وسط میلیون‌ها آدم، همدیگر را بازشناسیم.
پوشا
به نظر من هم شعر قله‌های تار بسیار زیبا می‌آمد؛ و از حسادت اینکه چرا آن را من نگفته بودم دق می‌کردم. ساده بود: دشت سبز، قله تار. این چیزها را بارها در کوهستان دیده بودم و به ذهنم نرسیده بود که می‌توان کاری با آنها کرد: نگاهشان کرده بودم، و تمام. این اشعار در واقع این طور بودند: ساده، از هیچ ساخته شده بودند؛ از آنچه که به راحتی دیده می‌شود ساخته شده بودند. به دور و برم با دقت نگاه می‌کردم: دنبال چیزهایی می‌گشتم که شبیه آن قله‌های تار، آن دشت‌های سبز باشند، و این بار نمی‌گذاشتم کسی آن را از چنگم درآورد.
پوشا

حجم

۲۳۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۲۶۴ صفحه

حجم

۲۳۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۲۶۴ صفحه

قیمت:
۵۰,۰۰۰
تومان