جملات زیبای کتاب تحصیلکرده | طاقچه
تصویر جلد کتاب تحصیلکرده

کتاب تحصیلکرده

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۶۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
تارا وستُور، رعنا موقعی
انتشارات: 
نشر ستاک
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شلاله
۲۵
هر کسی که با برداشتن گامی بزرگ به سوی برابری مخالفت می‌کند، او همان کسی است که باید آزادی او سلب شود.
شلاله
۲۱
«آزادی مثبت تسلط بر خویشتن خویش است. برای برخورداری از آزادی مثبت باید بتوان بر روی افکار خود تسلط داشت و خود را از ترس‌ها و اعتقادات غیرمنطقی و نامعقول و اعتیاد و خرافه‌پرستی و انواع خود اجباری‌ها و اضطرارها آزاد کرد.»
شلاله
۱۹
تا جایی که به یاد دارم تصور من از بهشت چنین بود: مردی با زنانِ بسیار. برای من دردآور بود که در حساب دیفرانسیل الهی بهشت یک مرد می‌تواند معادله را برای زنان بی‌شماری موازنه کند.
Fatemeh Adeli
۱۹
«دختر نمایشنامه تا زمانی که خودش را باور نداشت، یک دختر معمولی بود که لباس زیبایی به تن داشت، ولی زمانی که خودش را باور کرد دیگر اهمیتی نداشت چه لباسی به تن دارد.»
☆...○●arty🎓☆
۱۵
«خودت را آزاد کن! نگذار ذهنت در بردگی بماند هیچ‌کس به جز خودِ ما نمی‌تواند ذهنمان را آزاد سازد»
امیر
۸
پدر و مادر در زنجیر بدرفتاری، تهمت زدن و کنترل کردن، گرفتار شده‌اند، از نظر آن‌ها تغییر کردن خطرناک است و هر کسی که بخواهد تغییر کند را طرد می‌کنند. این عقیده‌ای اشتباه از وفاداری خانوادگی می‌باشد. آن‌ها مدعی ایمان هستند ولی رفتارشان با آنچه در کتاب مقدّس آمده در تناقض است.
نیلوفر
۶
گذشته به این دلیل زیباست که ما هرگز قادر به درک هیجانات و احساساتمان در زمان حال نیستیم. این احساسات به مرور و با گذشت زمان بسط یافته و ما قادر به درک آن‌ها خواهیم بود؛ بنابراین ما در زمان حال احساسات و هیجانات تکامل یافته و قابل درکی نداریم و تنها این احساسات و هیجانات گذشتهٔ ما هستند که کامل بوده و به خوبی قابل درکند. ویرجینیا وولف
☆...○●arty🎓☆
۵
«آزادی منفی، رهایی از موانع و محدودیت‌های بیرونی است. بر اساس این تعریف انسان زمانی آزاد است که از نظر فیزیکی محدودیتی برای عمل کردن نداشته باشد.»
AP
۴
وقت‌هایی که آدم منتظر اتفاق خوشایندی نیست، روزها زودتر سپری می‌شوند.
Fatemeh Adeli
۳
من تلاش زیادی کرده بودم و سال‌ها درس خوانده بودم و به این امتیاز دست پیدا کرده بودم که حقایقی که پدر به من نداده را ببینم و تجربه کنم تا از این طریق بتوانم خودم را از نو بسازم. من به این نتیجه رسیده بودم که توانایی انسان برای ارزیابی تاریخ‌ها و دیدگاه‌های مختلف، اصل و اساس چیزی است که خودسازی نامیده می‌شود.
☆...○●arty🎓☆
۳
پدر و مادر در زنجیر بدرفتاری، تهمت زدن و کنترل کردن، گرفتار شده‌اند، از نظر آن‌ها تغییر کردن خطرناک است و هر کسی که بخواهد تغییر کند را طرد می‌کنند. این عقیده‌ای اشتباه از وفاداری خانوادگی می‌باشد. آن‌ها مدعی ایمان هستند ولی رفتارشان با آنچه در کتاب مقدّس آمده در تناقض است. مراقب خودت باش. دوستت داریم.
AP
۳
تو دیگر طناب بیشتری برای به دار آویختن من به آن‌ها نده.
Fatemeh Adeli
۲
چیزی در درونم شکست، چیزی مثل یک سد یا دیوارهٔ ساحلی یک رودخانه. احساس می‌کردم پرت شده‌ام، نمی‌توانستم خودم را سَرپا نگه دارم. فریاد کشیدم ولی فریادم از درون بود.
Fatemeh Adeli
۲
هر کسی که با برداشتن گامی بزرگ به سوی برابری مخالفت می‌کند، او همان کسی است که باید آزادی او سلب شود.
☆...○●arty🎓☆
۲
اگر تسلیم پدر می‌شدم نه تنها در این بحث مغلوب شده بودم بلکه اختیار ذهن خود را نیز به آن‌ها واگذار کرده بودم و در آن لحظه متوجّه شدم اختیار ذهن من بهایی است که برای داشتن آن‌ها باید بپردازم و من این را نمی‌خواستم. پدر نمی‌خواست روح پلید را از وجود من بیرون کند بلکه می‌خواست خودم را از من بگیرد.
نیلوفر
۲
من سرانجام به این باور رسیدم، باید به تحصیل به‌عنوان تجربه‌ای که مدام در حال بازسازی و احیاء شدن است، نگاه کرد و باید به این باور رسید، مسیری که برای تحصیل کردن طی می‌شود و هدف از طی این مسیر، هر دو یکی هستند و با هم منافاتی ندارند. جان دیویی
امیر
۲
پدر و مادر در زنجیر بدرفتاری، تهمت زدن و کنترل کردن، گرفتار شده‌اند، از نظر آن‌ها تغییر کردن خطرناک است و هر کسی که بخواهد تغییر کند را طرد می‌کنند. این عقیده‌ای اشتباه از وفاداری خانوادگی می‌باشد. آن‌ها مدعی ایمان هستند ولی رفتارشان با آنچه در کتاب مقدّس آمده در تناقض است.
sima
۲
«خودت را آزاد کن! نگذار ذهنت در بردگی بماند هیچ‌کس به جز خودِ ما نمی‌تواند ذهنمان را آزاد سازد»
fatemeh.gh
۲
مهم‌ترین عاملی که مشخص می‌کند تو چه کسی هستی، در درون تو وجود دارد.
Fatemeh Adeli
۱
در طول زندگی‌ام این حس غریزی راهنمای من شده بود و فهمیده بودم بهترین کار این است که فقط به خودم متّکی باشم.
☆...○●arty🎓☆
۱
شُن هزاران بار مرا کاکاسیاه صدا کرده بود و من به آن اسم خندیده بودم ولی حال دیگر نمی‌توانستم بخندم. نه کلمه عوض شده بود و نه لحن شُن تغییر کرده بود. این من بودم که تغییر کرده بودم. این کلمه دیگر در گوشم پژواکی از یک شوخی نبود. آنچه گوش‌هایم می‌شنید، پیامی از دل زمان بود که می‌گفت هرگز در یک نبردِ ناشناخته به سربازی پیاده تبدیل نشو.
☆...○●arty🎓☆
۱
«آزادی مثبت تسلط بر خویشتن خویش است. برای برخورداری از آزادی مثبت باید بتوان بر روی افکار خود تسلط داشت و خود را از ترس‌ها و اعتقادات غیرمنطقی و نامعقول و اعتیاد و خرافه‌پرستی و انواع خود اجباری‌ها و اضطرارها آزاد کرد.»
☆...○●arty🎓☆
۱
من به این نتیجه رسیده بودم که توانایی انسان برای ارزیابی تاریخ‌ها و دیدگاه‌های مختلف، اصل و اساس چیزی است که خودسازی نامیده می‌شود.
نیلوفر
۱
وقتی زندگی به نظر دیوانگی برسد، آن وقت چه کسی می‌داند دیوانگی کجاست؟
نجمه
۱
او طوری به خودش احترام می‌گذاشت و جلوی پای خودش بلند می‌شد که آدم از اظهار کردن و بیانِ آن نیز احساس حماقت می‌کند.
امیر
۱
مادر در مقابل دیگران و در جمع خودش را قوی نشان می‌داد، اما حال که با من تنها شده بود نقاب را از چهره‌اش برداشته و خود واقعی‌اش بود، فرسوده و شکننده بود و آن‌قدر تحت فشار بود که صدای نفس‌هایش شنیده می‌شد.
امیر
۱
داشتن حس اقتدار و برتری، نتیجهٔ زندگی در کوهستان است. احساس استقلال و انزواطلبی حتی نسبت به حکومت نیز از ثمرات زندگی در کوهستان است. در آن محیطِ وسیع و پهناور تو می‌توانی به تنهایی ساعت‌ها در میان صخره‌ها و درختانِ کاج و علف‌های هرز غوطه‌ور شوی و غرق در آن بی‌کرانی محض، آرامش را تجربه کنی؛ کوهستان با همهٔ شکوهش تو را آرام می‌کند و به طورِ قطع، دلواپسی‌ها را از تو دور می‌کند.
امیر
۱
برای بچّه‌ها یک دست ظروف چینی چایخوری خریده بودم. وقتی آن‌ها بر سَر قوری با یکدیگر دعوا می‌کردند، ظروف اسباب بازی را از جلوی آن‌ها برداشتم. دختر بزرگِ آدری که پنج سال داشت می‌خواست به من بفهماند بزرگ است و نباید اسباب بازی را از جلوی دستش بردارم. به او گفتم: «اگر مانند یک بچّه رفتار کنی من هم مانند یک بچّه با تو رفتار می‌کنم.» نمی‌دانم چرا این جمله را به زبان آوردم. شاید به یاد شُن افتاده بودم. بلافاصله پشیمان شدم و از خودم به خاطر گفتن این حرف متنفر شدم. آمدم ظروف چایخوری را به آدری بدهم تا خودش آن‌ها را بین بچّه ها تقسیم کند ولی وقتی چهره‌اش را دیدم چیزی نمانده بود ظرف‌ها از دستم بر روی زمین بیفتد. دهانش به شکل یک دایرهٔ کامل باز مانده بود. آدری درحالی‌که مستقیم به چشم‌های من نگاه می‌کرد، گفت: «شُن این‌گونه حرف می‌زد.»
امیر
۱
ما آدم‌ها دوست داریم بیمار باشیم چون این بیماری گاهی به نفع ما تمام می‌شود.
امیر
۱
زندگی من در کمبریج تغییر کرد. شاید بهتر است بگویم خودم تغییر کردم و به این باور رسیدم که به کمبریج تعلق دارم. من مدّت‌ها از داشتن چنین خانواده‌ای شرمسار بودم ولی حالا در عرض یک شب دیگر چنین احساسی نداشتم. برای اوّلین بار در زندگی‌ام به راحتی و بدون احساس شرم در مورد خانواده‌ام صحبت می‌کردم. به دوستانم گفتم که هیچ وقت به مدرسه نرفته‌ام.