جملات زیبا از متن کتاب زخمی که از زمین به ارث می برید | طاقچه
تصویر جلد کتاب زخمی که از زمین به ارث می بریدsubscriptionAvailable

کتاب زخمی که از زمین به ارث می برید

۲.۹(از ۱۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
عطیه عطارزاده
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۸۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

لابد هدف پرواز بود که دست‌های‌مان را بُریدند در تشتِ باروت خواباندند
دمنوش
۲۳
وقت نداشتیم آن‌قدر که بفهمیم صدای گلوله از خودش دیرتر اتفاق می‌افتد
min
۱۵
بلند شو تو روح کوچکی هستی که از اردوگاه کار اجباری فرار کرده
da☾
۷
روی دریچه‌های گرفتهٔ قلب‌مان نوشت: «این‌جا یک مرد به خاطر شعر کشته می‌شود.»
دمنوش
۷
من می‌گویم این کارمای دایناسورهاست که تمام‌ناشدنی‌ست.
zima blue
۶
حرفی هست که پشت غضروف آرواره‌تان مانده در لحظهٔ رسیدنِ دود به مغز استخوان در لحظهٔ فرورفتن ماه به جناقِ شغال شما را می‌بینم که اگر اشتباه نکنم دست از دویدن کشیده‌اید به دست‌های‌تان خیره‌اید به کلمات که پیش از ادا شدن دود می‌شوند و این منطقِ مطلقِ درد است منطقِ مطلقِ زخمی که از زمین به ارث می‌برید.
Atia
۵
هیچ راهی به عقب نیست هیچ راهی به هیچ جای جهان نیست
zima blue
۵
لابد هدف پرواز بود که دست‌های‌مان را بُریدند در تشتِ باروت خواباندند
zima blue
۵
نامت را با دود سیگار و استخوان نهنگی در اقیانوس اطلس می‌نویسم با خون زنی که نمی‌داند کجای تنش داسی‌ست که شب‌ها گندم درو می‌کند
da☾
۴
برو ابونواس! برو! از این جهنمِ نانوشته برو!
دمنوش
۴
حالا سه‌بار به خودت بگو وجود داری
da☾
۳
ما از نفس کشیدن دست کشیدیم به مردمک‌های هم خیره شدیم سرهامان را جابه‌جا کردیم و بعد باز به نفس کشیدن ادامه دادیم.
da☾
۳
ما را سوزاندند فقط یادشان رفت گلومان را با خودمان چال کنند ما را به جرم حرف زدن با مُردگان نسوزاندند ما دیوانه نبودیم
haniyh mir
۳
در زمین حسرتی هست که به جنس خاک برمی‌گردد به جنس آب‌ونمک و هیچ‌وقت هیچ کاریش نمی‌شود کرد.
Amir
۳
کسی به ما نگفته بود کسی که رفت نمی‌رود بخار می‌شود
دمنوش
۳
من به خروج از این وضعیت دردناک محتاجم
دمنوش
۳
ما از نفس کشیدن دست کشیدیم به مردمک‌های هم خیره شدیم سرهامان را جابه‌جا کردیم و بعد باز به نفس کشیدن ادامه دادیم.
دمنوش
۳
و ما هر نسل یک‌بار منقرض می‌شدیم
atena
۳
وقت نداشتیم آن‌قدر که بفهمیم صدای گلوله از خودش دیرتر اتفاق می‌افتد همچون صدای شکستن استخوان ترقوه که دیرتر از خودش کسی به ما نگفته بود
zima blue
۲
ما را سوزاندند فقط یادشان رفت گلومان را با خودمان چال کنند
دمنوش
۲
و فریاد زدن: ما با دو چشم ندیده‌ایم با گلوی بُریده دیده‌ایم و این آغاز کشف نقطهٔ انقراض پرنده است.
دمنوش
۲
زمان از رگی که پشت جناق سینه‌ات گرفته آغاز شده از لحظه‌ای که تکه‌ای از خودت را به دندان گرفته‌ای و چیزی از خودت
da☾
۱
اگر تو ببر باشی من خدای سلاخ‌خانه‌ام.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
باد ربطی به کندن صدای دیوانگان در شیار حنجره دارد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۱
پُر از دشمنان خیالی‌ام پُر از شاخه‌هایی که به نبودن عادت نمی‌کنند و خالی شدن و پُر نشدن زمین تاریخی‌ست که روی سینه کنده‌ام
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۱
به کُشتارهای دسته‌جمعی شبیه‌تری به انواع جنایت‌های جنگی و این‌که در جاهای نامعلومی از زمین تکه‌هایی از خودت چال کنی و بگویی: جهان نجات‌دادنی نیست
shabnam
۱
که دست‌هات دو مربع جاودانه‌اند در لحظهٔ انهدام کائنات دو شیء بی‌تعریف که روی‌شان نوشته‌ایم: در زمین حسرتی هست که به جنس خاک برمی‌گردد به جنس آب‌ونمک و هیچ‌وقت هیچ کاریش نمی‌شود کرد.
shabnam
۱
ما فقط وقتی هنوز باران نباریده بود زیر درختان کاج می‌ایستادیم و از خودمان صدای پرنده‌ای درمی‌آوردیم که قرن‌ها پیش مُرده بود.
zima blue
۱
در زمین حسرتی هست که به جنس خاک برمی‌گردد به جنس آب‌ونمک و هیچ‌وقت هیچ کاریش نمی‌شود کرد.
دمنوش
۱
کسی نمی‌دانست فاجعه وقتی از راه برسد به قانون بقا رحم نمی‌کند
~ کتابجو ~
۱