
کتاب زخمی که از زمین به ارث می برید
پدیدآورندگان:
عطیه عطارزادهانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
دمنوش
۲۳
لابد هدف پرواز بود
که دستهایمان را بُریدند
در تشتِ باروت خواباندند
min
۱۵
وقت نداشتیم
آنقدر که بفهمیم صدای گلوله از خودش دیرتر اتفاق میافتد
da☾
۷
بلند شو
تو روح کوچکی هستی که از اردوگاه کار اجباری فرار کرده
دمنوش
۷
روی دریچههای گرفتهٔ قلبمان نوشت:
«اینجا یک مرد به خاطر شعر کشته میشود.»
zima blue
۶
من میگویم این کارمای دایناسورهاست
که تمامناشدنیست.
Atia
۵
حرفی هست که پشت غضروف آروارهتان مانده
در لحظهٔ رسیدنِ دود به مغز استخوان
در لحظهٔ فرورفتن ماه به جناقِ شغال
شما را میبینم که اگر اشتباه نکنم دست از دویدن کشیدهاید
به دستهایتان خیرهاید
به کلمات که پیش از ادا شدن دود میشوند
و این منطقِ مطلقِ درد است
منطقِ مطلقِ زخمی
که از زمین به ارث میبرید.
zima blue
۵
هیچ راهی به عقب نیست
هیچ راهی به هیچ جای جهان نیست
zima blue
۵
لابد هدف پرواز بود
که دستهایمان را بُریدند
در تشتِ باروت خواباندند
da☾
۴
نامت را با دود سیگار و استخوان نهنگی در اقیانوس اطلس
مینویسم
با خون زنی که نمیداند کجای تنش داسیست
که شبها گندم درو میکند
دمنوش
۴
برو ابونواس! برو!
از این جهنمِ نانوشته برو!
da☾
۳
حالا سهبار به خودت بگو وجود داری
da☾
۳
ما از نفس کشیدن دست کشیدیم
به مردمکهای هم خیره شدیم
سرهامان را جابهجا کردیم
و بعد
باز به نفس کشیدن ادامه دادیم.
haniyh mir
۳
ما را سوزاندند
فقط یادشان رفت گلومان را با خودمان چال کنند
ما را به جرم حرف زدن با مُردگان نسوزاندند
ما دیوانه نبودیم
Amir
۳
در زمین حسرتی هست که به جنس خاک برمیگردد
به جنس آبونمک
و هیچوقت هیچ کاریش نمیشود کرد.
دمنوش
۳
کسی به ما نگفته بود
کسی که رفت
نمیرود
بخار میشود
دمنوش
۳
من به خروج از این وضعیت دردناک محتاجم
دمنوش
۳
ما از نفس کشیدن دست کشیدیم
به مردمکهای هم خیره شدیم
سرهامان را جابهجا کردیم
و بعد
باز به نفس کشیدن ادامه دادیم.
atena
۳
و ما هر نسل یکبار منقرض میشدیم
zima blue
۲
وقت نداشتیم
آنقدر که بفهمیم صدای گلوله از خودش دیرتر اتفاق میافتد
همچون صدای شکستن استخوان ترقوه که دیرتر از خودش
کسی به ما نگفته بود
دمنوش
۲
ما را سوزاندند
فقط یادشان رفت گلومان را با خودمان چال کنند
دمنوش
۲
و فریاد زدن:
ما با دو چشم ندیدهایم
با گلوی بُریده دیدهایم
و این آغاز کشف نقطهٔ انقراض پرنده است.
da☾
۱
زمان از رگی که پشت جناق سینهات گرفته آغاز شده
از لحظهای که تکهای از خودت را به دندان گرفتهای
و چیزی از خودت
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
اگر تو ببر باشی
من خدای سلاخخانهام.
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۱
باد ربطی به کندن صدای دیوانگان در شیار
حنجره دارد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۱
پُر از دشمنان خیالیام
پُر از شاخههایی که به نبودن عادت نمیکنند
و خالی شدن و پُر نشدن
زمین تاریخیست که روی سینه کندهام
shabnam
۱
به کُشتارهای دستهجمعی شبیهتری
به انواع جنایتهای جنگی
و اینکه در جاهای نامعلومی از زمین
تکههایی از خودت چال کنی
و بگویی:
جهان نجاتدادنی نیست
shabnam
۱
که دستهات دو مربع جاودانهاند در لحظهٔ انهدام کائنات
دو شیء بیتعریف که رویشان نوشتهایم:
در زمین حسرتی هست که به جنس خاک برمیگردد
به جنس آبونمک
و هیچوقت هیچ کاریش نمیشود کرد.
zima blue
۱
ما فقط وقتی هنوز باران نباریده بود
زیر درختان کاج میایستادیم
و از خودمان صدای پرندهای درمیآوردیم
که قرنها پیش مُرده بود.
دمنوش
۱
در زمین حسرتی هست که به جنس خاک برمیگردد
به جنس آبونمک
و هیچوقت هیچ کاریش نمیشود کرد.
~ کتابجو ~
۱
کسی نمیدانست فاجعه وقتی از راه برسد
به قانون بقا رحم نمیکند