پسرم میپرسد
مینویسی تا خود را آرام کنی؟
برمیگردم
نگاهش میکنم
نمیدانم
به دنیا آوردمش یا
در یکی از شعرهایم او را نوشتهام
_faezeh_
۱۷
آن کلمهٔ دردناک را گفت
ساکت شدم
از اتاق بیرون رفتم
سه سال بعد
برگشتم
مهمانها رفته بودند
کلمه آنجا بود
khorasani
۱۲
جستوجو کن
جستوجو کن
نباید کسی جز تو مرا از این قبر بیرون بکشد
masoome
۹
ته چاه زندگی میکنم
چاهی خشک
بالاییها
یا خبر ندارند
یا خودشان را میزنند به آن راه
سطل را
دستودلبازانه
پرت میکنند پایین
میخورد به تاق سر من
شاید هم انتظار دارند
در این تاریکی
بیشتر فرو بروم
و به آب برسم
نازنین بنایی
۷
از او گفتی
نگران
پرسیدی آیا میشناسمش
پرده را کنار زدم
لرزش دستهایم را در جیبم گذاشتم
گفتم نه
با او میخوابیدم
بیدار میشدم
میخندیدم
میگریستم
جنونی که در چشمهایم دیده بودی
نازنین بنایی
۳
شبیه چی؟
شبیه لباس شبی سیاه و چسبان
آنها میگویند
به من میآید
ولی
نفسم را بند میآورد
Sheyda Shojaei
۳
نه غمی سنگین
نه شادی درخشانی دارم
نازنین بنایی
۲
باید پنجرهها را بست
مردم رنجهایشان را
مانند بادکنکهای رنگیِ یک جشن بیهوده
در هوا رها کردهاند
khorasani
۲
به سویت میآید
لیوانت را میاندازد
میشکند
دندان در زخمت فرو میکند
میگزد تو را
میخندد
نوازشت میکند
آب دستت میدهد
میرود
مهرنوش
۲
باید پنجرهها را بست
مردم رنجهایشان را
مانند بادکنکهای رنگیِ یک جشن بیهوده
در هوا رها کردهاند
سرو خمیده
۱
نه غمی سنگین
نه شادی درخشانی دارم
khorasani
۱
به پنجره مشت زدم
چندینبار
در تاریکی بلند نالیدم
اهمیتی نداشت
از این پنجرههای دوجداره بود
khorasani
۱
از او گفتی
نگران
پرسیدی آیا میشناسمش
پرده را کنار زدم
لرزش دستهایم را در جیبم گذاشتم
گفتم نه
با او میخوابیدم
بیدار میشدم
میخندیدم
میگریستم
جنونی که در چشمهایم دیده بودی
مهرنوش
۱
تکیهداده به کنج خانهای خشتی
پنهان میشوم
چشم میپوشم از زمین
حتا اگر باستانشناسان
تمام زمین را بچرخند و بگردند و بخواهند
با قلمموهاشان
خاک از چشم من بگیرند
صبوری میکنم
کاربر ۶۷۵۳۵۶۴
۰
جز با واژهها
خیالم راحت نیست
هزار حرف میزنند
و
دهانشان کیپ است
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۰
در تاریکی
از دستت شربتی ریخته
مورچهها بو میبرند
راه میافتند
خطوطی گیج و پریشان
مورچهها
شعرهای مناند
کف زمین
khorasani
۰
جز با واژهها
خیالم راحت نیست
هزار حرف میزنند
و
دهانشان کیپ است
khorasani
۰
بند نافهای محکمیست در سرم
عزیزان من
به عزیزان من
زخمهای کاری زدهاند
khorasani
۰
گل سرخی در زد
میخواست مرا ببوسد
دیر بود
و دیر و من و گل سرخ
بههم میآمدیم
khorasani
۰
بداخلاقی عصرهایت
سوزنیست که مخصوصاً نخش نمیکنم
من دوست دارم
دکمهٔ آخرم باز باشد
khorasani
۰
جستوجو کن
جستوجو کن
نباید کسی جز تو مرا از این قبر بیرون بکشد
khorasani
۰
در تاریکی
از دستت شربتی ریخته
مورچهها بو میبرند
راه میافتند
خطوطی گیج و پریشان
مورچهها
شعرهای مناند
کف زمین