جملات زیبای کتاب گل سرخی در زد | طاقچه
تصویر جلد کتاب گل سرخی در زدsubscriptionAvailable

کتاب گل سرخی در زد

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
سارا محمدی اردهالی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
_faezeh_
۱۵
پسرم می‌پرسد می‌نویسی تا خود را آرام کنی؟ برمی‌گردم نگاهش می‌کنم نمی‌دانم به دنیا آوردمش یا در یکی از شعرهایم او را نوشته‌ام
masoome
۹
جست‌وجو کن جست‌وجو کن نباید کسی جز تو مرا از این قبر بیرون بکشد
khorasani
۹
آن کلمهٔ دردناک را گفت ساکت شدم از اتاق بیرون رفتم سه سال بعد برگشتم مهمان‌ها رفته بودند کلمه آن‌جا بود
نازنین بنایی
۷
ته چاه زندگی می‌کنم چاهی خشک بالایی‌ها یا خبر ندارند یا خودشان را می‌زنند به آن راه سطل را  دست‌ودل‌بازانه پرت می‌کنند پایین می‌خورد به تاق سر من شاید هم انتظار دارند در این تاریکی بیشتر فرو بروم و به آب برسم
نازنین بنایی
۳
از او گفتی نگران پرسیدی آیا می‌شناسمش پرده را کنار زدم لرزش دست‌هایم را در جیبم گذاشتم  گفتم نه با او می‌خوابیدم بیدار می‌شدم می‌خندیدم می‌گریستم جنونی که در چشم‌هایم دیده بودی
Sheyda Shojaei
۳
شبیه چی؟ شبیه لباس شبی سیاه و چسبان آن‌ها می‌گویند به من می‌آید ولی نفسم را بند می‌آورد
نازنین بنایی
۲
نه غمی سنگین نه شادی درخشانی دارم
سرو خمیده
۱
باید پنجره‌ها را بست ‫مردم رنج‌های‌شان را ‫مانند بادکنک‌های رنگیِ یک جشن بیهوده ‫در هوا رها کرده‌اند
khorasani
۱
نه غمی سنگین نه شادی درخشانی دارم
khorasani
۱
به پنجره مشت زدم چندین‌بار در تاریکی بلند نالیدم اهمیتی نداشت از این پنجره‌های دوجداره بود
khorasani
۱
باید پنجره‌ها را بست مردم رنج‌های‌شان را مانند بادکنک‌های رنگیِ یک جشن بیهوده در هوا رها کرده‌اند
کاربر ۶۷۵۳۵۶۴
۰
تکیه‌داده به کنج خانه‌ای خشتی پنهان می‌شوم چشم می‌پوشم از زمین حتا اگر باستان‌شناسان تمام زمین را بچرخند و بگردند و بخواهند با قلم‌موهاشان خاک از چشم من بگیرند صبوری می‌کنم
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۰
جز با واژه‌ها خیالم راحت نیست هزار حرف می‌زنند و دهان‌شان کیپ است
khorasani
۰
در تاریکی از دستت شربتی ریخته مورچه‌ها بو می‌برند راه می‌افتند خطوطی گیج و پریشان مورچه‌ها شعرهای من‌اند کف زمین
khorasani
۰
جز با واژه‌ها خیالم راحت نیست هزار حرف می‌زنند و دهان‌شان کیپ است
khorasani
۰
بند ناف‌های محکمی‌ست در سرم عزیزان من به عزیزان من زخم‌های کاری زده‌اند
khorasani
۰
گل سرخی در زد می‌خواست مرا ببوسد دیر بود و دیر و من و گل سرخ به‌هم می‌آمدیم
khorasani
۰
بداخلاقی عصرهایت سوزنی‌ست که مخصوصاً نخش نمی‌کنم من دوست دارم دکمهٔ آخرم باز باشد
khorasani
۰
جست‌وجو کن جست‌وجو کن نباید کسی جز تو مرا از این قبر بیرون بکشد