جملات زیبای کتاب دیگری | طاقچه
تصویر جلد کتاب دیگریsubscriptionAvailable

کتاب دیگری

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۹ رأی)
انتشارات: 
نشر خاموش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
eln_pr
۲
بعدش رو چه می‌دونیم. آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه. آدم توی مه حرکت می‌کنه. مثل سایه‌های سرگردان... همیشه همینه... زندگی همینه.
نازنین بنایی
۱
مرد: دوم این‌که، هرگز روبه‌روی هم غذا نمی‌خوریم، چون هر دو نفری که با هم غذا بخورن، بی‌شک از هم متنفر می‌شن، اونا توی سکوت غذا می‌خورن و توی سکوت صدای اعضای بدن هم‌دیگه رو می‌شنون، صدای دهنشون، شکمشون... بعد دوباره به ذات واقعی هم‌دیگه پی می‌بریم، ذات خوکی‌مون. زن: ما هرگز با هم غذا نمی‌خوریم، برای این‌که هیچ‌وقت شبیه اونایی که تو سکوت غذا می‌خورن نشیم.
AmirHossein
۱
اون‌قدر دوست داری که دوستت داشته باشم فکر می‌کنی دوستم داری. همش همین.
eln_pr
۱
مرد: این تنها راهه، اگه ما بخوایم برای همیشه با هم زندگی کنیم، نباید هرگز با هم زندگی کنیم. زن: برای همیشه با هم زندگی کردن، هرگز نباید با هم زندگی کرد، اما این دیگه می‌شه مثل مردن.
eln_pr
۱
دیگری: ظاهراً تنهایی رو دوست ندارید. مرد: نه. دیگری: چرا؟ همهٔ چیزهای بزرگ توی تنهایی کامل می‌شن، نه؟ کتاب‌های بزرگ، تفکرات بزرگ.
نازنین بنایی
۰
مرد: سوم این‌که، هرگز دوستامونو هم‌زمان با هم نمی‌بینیم. زن: دوستامونم هرگز؟ مرد: هرگز، این‌طوری بگم، ما هیچ رابطهٔ مشترکی با هم نخواهیم داشت، تو هیچ‌وقت دوستای منو نمی‌بینی و منم دوستای تو رو، در غیر این صورت تو می‌شی دوست من، بعد دیگه ما هم‌دیگه رو مثل دوتا دوست، دوست خواهیم داشت. زن: ما هیچ‌وقت دوست مشترکی نخواهیم داشت...
AmirHossein
۰
دیگری: چرا به تو گفتم فاحشه؟ زن: چون دوستم داری. دیگری: نه، ازت متنفرم. زن: فرقی نمی‌کنه.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۰
زن: کی هم‌دیگه رو دوباره ببینیم؟ دیگری: بعداً. زن: من می‌خوام که الان باشه. دیگری: منم همین‌طور.
محمدرضا
۰
زن: به‌خاطر اونه؟ هان؟ به‌خاطر اونه؟ دیگری: به هر صورت اون بهترین دوست منه. زن: کاری از دست‌مون برنمیاد... همینه دیگه... هردومون می‌دونستیم با اومدنش همه چی تمومه... نه؟ دیگری: نمی‌دونم. زن: چی رو نمی‌دونی؟ دیگری: که حالا باید چی‌کار کرد. حس کسی رو دارم که تو دل کویر گیر افتاده. زن: نمی‌خوای منو متهم کنی که؟ هرچی شده باید می‌شده. همین. در هر صورت، می‌دونی که خیلی وقته بین من و اون دیگه... دیگری: چی می‌خوای بگی؟ زن: می‌خوام بگم حتی اگه تو نبودی هم... دیگری: آره، ولی آخه من یه کم... زن: نه دیگه... هیچ‌کس مسئول هیچی نیست. (سکوت) کی دوباره ببینمت؟ دیگری: نمی‌دونم. اول باید به اون بگی.
محمدرضا
۰
خب این گرگوار کیه؟ زن: گرگوار ژوفر، قبلاً در موردش باهات حرف زدم... دوست بچگیام... مرد: آه، بسیار خب! و منم مجبورم تمام روز رو پای تلویزیون بشینم. زن: چی می‌خوای؟ من حق ندارم از خونه برم بیرون؟ آره؟ نمی‌تونی یه شب رو بدون من بگذرونی؟ من هنوزم آزادم! می‌خوام اینو بدونی! مرد: آره، فقط با خودم می‌گم اونا چه شانسی دارن! دوستای بچگیات، نیم ساعته داری آرایش می‌کنی که بری بیرون، موهاتو درست می‌کنی... تو یه ساعت همه چیز رو می‌کوبی... دل آدمو می‌شکنی... زن: بس کن لطفاً، چی می‌خوای؟ که بمونم خونه؟ که دیگه هیچ‌کس رو نبینم؟ من حق زندگی دارم، مگه نه؟ مرد: خیلی جالبه که اسم یه شب بدون من گذروندن رو می‌ذاری زندگی کردن.