از دفتر حضور و غیاب که هر روز دوبار آن را قلمانداز امضاء میکرد. بیشتر از همه از غلامعلیخان ـ رئیس بخشی که او در آن کار میکرد ـ از هیکلی خپله و کوتاه، که برای اینکه پُر کوتاه جلوه نکند همیشه کلاه دیوارهٔ بلندی به سر میگذاشت. از بینی خمره، دهن گاله، چشمان قلمبه، صورت تکتکی که مطابق معمول به سبزی میزد، گلوی شلفتی، گوشهای دراز پر پشم و پیله، و عینک پنسیاش ـ که درواقع شیشه خالی بود و فقط برای این بود که بفهماند آدم با مطالعهای است ـ بدش آمد