جملات زیبای کتاب عطار و ژنرال بیلیف | طاقچه
تصویر جلد کتاب عطار و ژنرال بیلیف

بریده‌هایی از کتاب عطار و ژنرال بیلیف

نویسنده:بهادر باقری
انتشارات:نشر خاموش
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۹از ۷ رأی
۲٫۹
(۷)
فال حافظ و رسالهٔ من رسالهٔ دکتری من دربارهٔ بررسی و نقد شرح‌های اشعار حافظ بود که با عنوان فرهنگ شرح‌های حافظ در انتشارات امیرکبیر منتشر شد. (این هم تبلیغات و آگهی بازرگانی زیرنویس!) باری، کار و بار این رساله خیلی طول کشید و شبی که از نوشتن و اندیشیدن بسیار، خسته و علیل و ملول شده بودم، گفتم فالی بزنم ببینم نظر حافظ عزیز در بارهٔ این «رساله» چیست و کی قرار است کارم تمام شود و نفس راحتی بکشم و به زندگی‌ام سر و سامانی بدهم. فال زدم و این بیت آمد: دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه یک بیت از این قصیده، بِه از صد «رساله» بود!
alireza_salarii
لختی بخند روزی در کلاس درس فارسی عمومی، این شعر زنده‌یاد قیصر امین‌پور را می‌خواندیم: لبخند تو خلاصهٔ خوبی‌هاست لَختی بخند، خندهٔ گل زیباست دانشجوی من اینچنین خواند: لُختی! (Lokhti) بخند! خندهٔ گل زیباست. یکی از همکاران می‌گفت یکی از دوستان شوخ‌طبع و طنّاز به قیصر گفته بود، واج‌آرایی شعرت عالی است؛ اما اگر اینچنین می‌گفتی، واج‌آرایی و موسیقی حروفت (تکرار حرف «خ») بهتر و کامل‌تر و زیباتر می‌شد: لَختی بخند، خندهٔ خُل زیباست.
alireza_salarii
عطار و ژنرال بیلیف سال‌ها پیش که دانشگاه‌ها مستقلاً کنکور تشریحی دکتری برگزار می‌کردند، پرسش‌های آزمون زبان انگلیسی تخصصی برای داوطلبان زبان و ادبیات فارسی دانشگاهمان را من طرح می‌کردم. یک سال، در یکی از سؤالات، متنی از دائرة المعارف دربارهٔ عطار آورده بودم بدین شرح: General belief is that Attar was killed by Mongols in Nishabur. ترجمه: «باور عمومی چنان است (همگان برآنند) که عطار در نیشابور به دست مغولان کشته شد.» وقتی برگه‌ها را تصحیح می‌کردم، دیدم یکی از دانشجویان این جمله را چنین ترجمه کرده‌است: «عطار در نیشابور به دست ژنرال بیلیف که مُنگُل بود کشته شد!»
alireza_salarii
روزی جناب دکتر مسعود جعفری دام تجریدُه! این بیت زیبای مونتاژ شده را برایمان می‌خواند: گر تو با مادرزنت خوبی، چه ترسی از زنت؟ «چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور!»
shabnam
خودتان می‌دانید که یکی از سوغاتی‌های شیراز جنت‌طراز، پس از سوهان قم و گز اصفهانش، گلاب و عرقیات و ترشی آن است
shabnam
احوال من بی‌تو تنگ غروبِ جمعهٔ آبان در برف‌ریزِ خانه‌های سالمندان .
shabnam
نمایندهٔ مجلس بندهٔ خدایی در انتخابات مجلس، رقیب اصلی خود (مثلاً آقای کریمی) را شکست می‌دهد و نمایندهٔ شهرشان می‌شود. یکی از مسئولان، خرسندی خود از پیروزی وی را چنین ابراز می‌دارد: «ما از خدا می‌خواستیم که هر سگی رأی بیاره، غیر از کریمی!»
shabnam
همسر جناب قاضی به رحمت خداوندی می‌پیوندد و ایشان با خواهر همسر فقید خود ازدواج می‌کند. از او دلیل این کار را جویا می‌شوند. می‌گوید برای «صرفه‌جویی در مادرزن!»
shabnam