
matbuat
۴
«همهٔ روانشناسا متفقالقولن که هیچکسی مرتکب هیچ جنایتی نمیشه مگه اینکه تو لحظهٔ جنایت خودش رو تو نقش یکی دیگه تصور کنه، یعنی نقش یکی دیگه رو بازی کنه
novelist
۴
لحظهای بعد به خواب میروید و همهچیز را فراموش میکنید، از یاد میبرید، میخوابید.
همهچیز را فراموش میکنید، از یاد میبرید؛ قدرت اقویا و ثروت اغنیا، حرفهای صدتایکغاز و آدمهای یکلاقبا، کارهایی که سر وقت رساندید و کارهایی که سر وقت نرساندید و کارهایی که هیچوقت نمیتوانید سر وقت برسانید، تفاهم و عکسش، خیانت و ضدش، زمانی که مثل برقوباد میگذرد، زمانی که هیچ نمیگذرد
novelist
۳
هیچچیزی در زندگی به اندازهٔ خود زندگی شگفتانگیز نیست، جز نوشتهها
zeynab
۳
بدون تقلید هیچکسی قادر به یادگیری هیچچیزی نخواهد بود، فقط چیزی که این وسط خیلی مهم است ادا درنیاوردن است
پویا پانا
۲
«یعنی امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم هنوز همان آدم دیشبی بودم؟ اگر نه، محض رضای خدا بگویید من کی هستم پس؟»
لوییس کارول
Violette
۲
از دست دادن هر خاطره آن هم با آگاهی از این نکته که دیگر هرگز به یاد نمیآوریاش مثل گم کردن یک معشوقه است آن هم بدون هیچ رد و نشانهای.
Violette
۱
میخواهم خودم باشم
«اگر میخواهی غم و شادی و حزن و سرور، یا جلفی و وقار و غرور را واقعاً درک کنی فقط کافی است تکتک آنها را با تمام جزئیاتش بازی کنی، همین.»
پاتریشیا های اسمیت
novelist
۱
و به این ترتیب تا آخرِ سالْ شش هزار و پانصد کلهٔ دیگر به اسم عبدیپاشا روانهٔ دربار میشوند که هیچکدامش هم به تأیید بستگان مرحوم نمیرسد تا این قصه در خاطر همهٔ شاهدان ماجرا برای همیشه حک شود؛ قصهٔ جلاد و چهرهٔ گریان.
mitrasoly
۱
«برف بعضاً میبارید اما تاریکی همیشه بود.»
mitrasoly
۱
«چیزهای وحشتناک را وحشتناک دوست دارم.»
Violette
۰
«زمانی که یک نفر یک نفر را ترک میکند باید دلیلی داشته و این دلیل را به طرف مقابل هم توضیح بدهد تا طرف مقابل هم بتواند از خودش دفاع کند که لابد او هم توضیحی دارد. بدون هیچ دلیل و هیچ توضیحی نمیشود یک نفر را ترک کرد. بچه که نیستیم.»
مارسل پروست
ehsan
۰
"جماعت مغموم، جماعت مغلوب، جماعت همهچیزباخته، جماعت باهمهچیزساخته، از چی میترسین؟ از اینکه دارین نقش بازی میکنین؟ از اینکه جای خودتون نیستین؟ نترسین که همه همینطورن، همهٔ اونایی که میخواین جاشون باشین، شاه و شیخ و شوریده و شاعر هیچکی جای خودش نیست
ehsan
۰
اصل اساسی برا هر آدمی تو این خلاصه میشه که به هر طریق ممکن یاد بگیره که چهجوری میتونه خودش باشه و تا تو این مسئله به جوابی نرسه کلاً از هستی ساقطه و مغلوب و مغموم، هر فردی که نتونه خود خودش باشه در اصل برده و غلام و اسیر یه خود دیگهست، ملتی که نتونه اصلونسب خودش رو بهوضوح روشن کنه در اصل بیاصلونسبه و بیرگوریشه، جامعهای که نتونه اساس خودش رو به روشنی روز تعیین کنه قطع یقین رو به زواله
