جملات زیبای کتاب برنگرد | طاقچه
تصویر جلد کتاب برنگردsubscriptionAvailable

کتاب برنگرد

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۳۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مجید قنبری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شهید زهره بنیانیان
۱۸
حسین (ع) نان حلال تمام باباهاست .... حسین (ع) شیر حلال تمام مادرهاست ...
هیچکس
۹
برای مطالعه همه قسمت‌ها لطفا نسخه کامل کتاب را خریداری کنید.
هادیجان
۵
«چیزی رو که تو بچگی به بچه‌ها یاد بدید، مثل اینه که رو سنگ اون رو حک کنید و چیزی رو که از میان‌سالی به بعد انسان یاد میگیره، مثل کف روی آب میمونه، با یه موج جابه‌جا میشه
شهید زهره بنیانیان
۴
ما دو نوع نفوذ داریم، اول نفوذ فردی است که همان جاسوسی است. این کم‌اهمیت‌ترین نوع نفوذ است و دوم نفوذ جریانی که بسیار خطرناک است. نفوذ جریانی یعنی شبکه‌سازی در داخل ملت به‌وسیلهٔ پول و جاذبه‌های جنسی. ملت باید مراقبت بکنند. دشمن می‌خواهد شخص مورد نفوذ، همان جوری فکر بکند که آمریکایی‌ها می‌خواهند.
مهـلوف':)
۴
بعد چند باری این شعر را زمزمه کردم: حسین (ع) نان حلال تمام باباهاست .... حسین (ع) شیر حلال تمام مادرهاست ...
شهید زهره بنیانیان
۳
کیمیائی‌ست عجب تعزیه‌داری حسین (ع) که نباید ز کسی منت اکسیر کشید
آقا محسن
۲
سینهٔ یه مرد پر از راست‌هاییه که نباید به کسی بگه!
شهید زهره بنیانیان
۱
آدم نباید دروغ بگه پسرم، اما هر راستی رو هم نباید بگه. سینهٔ یه مرد پر از راست‌هاییه که نباید به کسی بگه!
کاربر ۲۳۰۳۸۷۵
۰
در ایران، نباید این شریان‌های حیاتی برای ارتباط با مردم ایران قطع بشه، ولو برای لحظه‌ای، که ورود شخص رئیس‌جمهور آمریکا به این موضوع نشان‌دهندهٔ اهمیت این موضوعه. به مدد امام زمان (عج)، هدایت‌های
saeed
۰
چند ثانیه‌ای چشمانم در چشم شهید باقری خیره مانده بود و با خودم زیر لب زمزمه کردم: خدایا کمک کن شرمندهٔ این شهدا نشیم. اینا با دست خالی و تو فشار، خوب کار کردن. ماها کلی ابزار و امکانات داریم و ادعامون سر به فلک گذاشته، خودت کمک کن!
مجید
۰
یه سری آموزش نیاز داری. باید یک‌بار دیگه از کشور خارج بشی که برنامه‌ریزی‌هاش داره انجام میشه. از این‌که دوباره دیدمت خیلی خوشحالم. من رو بی‌خبر نذار، فقط از طریق واتساپ و اینستاگرام باهام در ارتباط باش تا مراحل بعدی کار. ‫با لیزا خداحافظی کردم و مستقیم رفتم حرم. نماز ظهر و عصرم را خواندم و برگشتم هتل. حاج‌آقا کاظمی در لابی روبه‌روی رستوران هتل من را دید و گفت: