میدانستم که با گفتن آن حرف، خط بطلانی روی رابطهام با او کشیدهام.
چیزی که مرا متعجب ساخت این بود که از گفتن آن حس خوبی داشتم. ازدواج ما هم مانند هر ازدواج دیگری قوانین نانوشتهای داشت و من یکی از مهمترین آنها را نقض کرده بودم: هیچوقت با ریچارد مبارزه نکن.
اکنون متوجه میشوم تبعیت من از آن قانون، مرا از پرسیدن این بازمیداشت که چرا بدون پرسیدن از من، خانهای در بیرون شهر خریده است و اینکه چرا هرگز نمیخواست درمورد کودکیاش صحبت کند و خیلی سؤالهای دیگ