
٪۷۰
teOdOr
۱۲
سنگ و چوب شاید استخوانهایت را بشکنند؛ اما کلمات گاه واقعاً دردآورند.
teOdOr
۷
متخصصان فرهنگِ یونان باستان میگویند مردمِ آن زمان، افکارشان را متعلق به خودشان نمیدانستند. وقتی فکری به سر یونانیان باستان میرسید، آنرا دستوری از یک خدا یا یک الهه میپنداشتند. آپولو به آنها میگفت شجاع باشند. آتنا میگفت عاشق بشوند.
حالا مردم تبلیغی دربارهٔ چیپس با طعم خامه میبینند و میدوند بیرون تا آنرا بخرند؛ اما حالا اسم آنرا «ارادهٔ آزاد» میگذارند.
حداقل، یونانیان باستان با خودشان روراست بودند.
teOdOr
۶
جورج اورولِ پیر، داستان را برعکس فهمیده بود.
برادر بزرگ تماشا نمیکند. او آواز میخواند و میرقصد. او از کلاهی خرگوش بیرون میکشد. برادر بزرگ مشغول جلب توجه شما در لحظهلحظهٔ بیداریتان است. او میخواهد مطمئن شود همیشه حواستان پرت است. میخواهد مطمئن شود کاملاً جذب شدهاید.
او میخواهد مطمئن شود قوهٔ تخیل شما پژمرده میشود، تا وقتی کاربردش بهاندازهٔ کاربرد آپاندیستان بشود. او میخواهد مطمئن شود توجه شما همیشه جلب شده است.
paria abazari
۳
راهِ میانبر برای بستن هر دری این است که خودتان را در جزئیات کوچک دفن کنید،
samarium
۳
شاید بهخاطر کارهایی که کردی، به جهنم نروی. شاید بهخاطر کارهایی که نکردی، به جهنم بروی.
کاربر ۱۰۲۴۹۹۳
۲
در دنیایی که قسم بیارزش است، جایی که تعهد هیچ معنایی ندارد، جایی که قول میدهند برای اینکه آنرا بشکنند، بد نیست اگر کلمات، دوباره قدرت را به دست بگیرند.
یك رهگذر
۲
همهٔ ما کسی را در ذهنمان داریم و از ذهن کسی بیرون نمیرویم.
Zohreh
۲
مشکل تمام داستانها این است که بعد از اتفاقافتادنشان آنها را تعریف میکنید.
حتی گزارشهای لحظهبهلحظهٔ ورزشی رادیو هم چند دقیقه تأخیر دارند.
یك رهگذر
۱
وقتی قوهٔ تخیلِ همه خشک شده باشد، دیگر هیچکس تهدیدی برای جهان بهحساب نمیآید.
یك رهگذر
۱
سروصدا چیزی است که سکوت را تعریف میکند. بدون سروصدا، سکوت تا این حد باارزش نبود.
Zohreh
۱
شاید درس اخلاقم را یاد نگرفته باشم؛ اما یاد گرفتم توجه کنم. هیچ جزئیاتی آنقدر بیاهمیت نیست که بشود نادیدهاش گرفت.
آنی در جست و جوی اینگلساید
۱
سنگ و چوب شاید استخوانهایت را بشکنند؛ اما کلمات گاه واقعاً دردآورند.
کاربر ۱۰۲۴۹۹۳
۰
صدا میگوید شاید بهخاطر کارهایی که کردی، به جهنم نروی. شاید بهخاطر کارهایی که نکردی به جهنم بروی؛ کارهایی که تمام نکردی.
Zohreh
۰
همهٔ ما کسی را در ذهنمان داریم و از ذهن کسی بیرون نمیرویم.
Zohreh
۰
در درس اخلاق نمرهٔ «د» گرفتم.
درعوضِ اخلاق، فقط یاد گرفتم به مردم همان چیزی را بگویم که میخواهند بشنوند.
Zohreh
۰
هیچکس نمیخواهد اعتراف کند به موسیقی اعتیاد پیدا کرده است. این اصلاً ممکن نیست. هیچکس به موسیقی و تلویزیون و رادیو معتاد نیست. ما فقط به مقدار بیشتری از آن نیاز داریم، کانالهای بیشتر، صفحهنمایشهای بزرگتر، صدای بلندتر.
Zohreh
۰
وقتی جهان همیشه مغزِ شما را پر میکند، دیگر کسی نگران این نیست که چه در سرتان میگذرد. وقتی قوهٔ تخیلِ همه خشک شده باشد، دیگر هیچکس تهدیدی برای جهان بهحساب نمیآید.
Zohreh
۰
قدرت فساد میآورَد و قدرت مطلق، مطلقاً فساد میآورَد.
Zohreh
۰
در دنیایی که قسم بیارزش است، جایی که تعهد هیچ معنایی ندارد، جایی که قول میدهند برای اینکه آنرا بشکنند، بد نیست اگر کلمات، دوباره قدرت را به دست بگیرند.
Zohreh
۰
«محصول نهایی مرگ، طلب تجدید حیات است.»
Zohreh
۰
روی کتابش، این خط را با ماژیک مشخص کرده است: «جادو میزانکردن انرژی لازم برای تغییر طبیعی است.»
Zohreh
۰
اویستر به من میگوید: «قدرت مرگ و زندگی فقط وقتی دستته که داری توی مکدونالد همبرگر سفارش میدی.» صورتش جلوی صورت من است. میگوید: «فقط پول کثیفت رو میدی، و یه جای دیگه، یه تبر رو گردن یه گاو میآد پایین.»
Zohreh
۰
طبق گفتهٔ مونا، نباید انسانها را بکشید؛ چون این کار، شما را از انسانیت دور میکند. برای توجیه قتل، باید قربانی را به دشمن خودتان تبدیل کنید. برای توجیه هر جنایتی باید قربانی را به دشمن خودتان تبدیل کنید.
بعد از مدتی، همهٔ افراد جهان به دشمنتان تبدیل میشوند.
Zohreh
۰
مازوخیست است که با زورگویی سادیست را به حرکت وامیدارد. درواقع منفعلترین افرادند که پرخاشگرند.
Zohreh
۰
راه درمانِ قدرتِ بیشازحد، دستیابی به قدرت بیشتر نیست.
haniy Kia
۰
جورج اورولِ پیر، داستان را برعکس فهمیده بود.
برادر بزرگ تماشا نمیکند. او آواز میخواند و میرقصد. او از کلاهی خرگوش بیرون میکشد. برادر بزرگ مشغول جلب توجه شما در لحظهلحظهٔ بیداریتان است. او میخواهد مطمئن شود همیشه حواستان پرت است. میخواهد مطمئن شود کاملاً جذب شدهاید.
او میخواهد مطمئن شود قوهٔ تخیل شما پژمرده میشود، تا وقتی کاربردش بهاندازهٔ کاربرد آپاندیستان بشود. او میخواهد مطمئن شود توجه شما همیشه جلب شده است.
اینکه چیزی به ما خورانده شود، بدتر از این است که تماشایمان کنند. وقتی جهان همیشه مغزِ شما را پر میکند، دیگر کسی نگران این نیست که چه در سرتان میگذرد. وقتی قوهٔ تخیلِ همه خشک شده باشد، دیگر هیچکس تهدیدی برای جهان بهحساب نمیآید.
haniy Kia
۰
موسیقی و خنده، فکرهایتان را میخورند. سروصدا پاکشان میکند. اینهمه صدا حواستان را پرت میکند. از بوی چسب، سردرد میگیرید.
دیگر ذهن هیچکس برای خودش نیست. نمیتوانید تمرکز کنید. نمیتوانید فکر کنید. همیشه سروصدایی هست که راهش را مثل کرم به درون باز میکند. خوانندگانی که فریاد میزنند. مردگانی که میخندند. بازیگرانی که گریه میکنند. همهٔ این مقادیر کوچک احساسات.
همیشه یک نفر دارد حالوهوای خودش را در هوا اسپری میکند.
haniy Kia
۰
هیچکس نمیخواهد اعتراف کند به موسیقی اعتیاد پیدا کرده است. این اصلاً ممکن نیست. هیچکس به موسیقی و تلویزیون و رادیو معتاد نیست. ما فقط به مقدار بیشتری از آن نیاز داریم، کانالهای بیشتر، صفحهنمایشهای بزرگتر، صدای بلندتر. نمیتوانیم تحمل کنیم که بدون آنها باشیم؛ اما نه، هیچکس معتاد نیست.
هر موقع بخواهیم، میتوانیم خاموششان کنیم.
haniy Kia
۰
مشکل تمام داستانها این است که بعد از اتفاقافتادنشان آنها را تعریف میکنید.
حتی گزارشهای لحظهبهلحظهٔ ورزشی رادیو هم چند دقیقه تأخیر دارند. حتی برنامههای زندهٔ تلویزیون هم با چند ثانیه تأخیر پخش میشوند.
حتی صدا و نور هم تا این حد میتوانند سریع حرکت کنند.
مشکل دیگر، کسی است که داستان را تعریف میکند. چه کسی چه چیزی را چه زمانی چگونه گزارش میکند؟ جهتداریهای رسانه. اینکه پیامرسان چگونه به حقایق شکل میدهد. چیزی که روزنامهنگاران به آن «دروازهبانی خبر» میگویند. اینکه چطور نحوهٔ ارائهٔ هرچیز را تعیین میکنند.
haniy Kia
۰
حالا او دارد نخ عروسکها را میکشد. او دارد بذرهای کوچکش را میکارد. من را بهاستعمار درمیآورد. تسخیرم میکند. رسانههای جمعی، فرهنگ، همهچیز زیر پوستم تخم میگذارد. برادر بزرگ، من را از نیاز پر میکند.
آیا واقعاً خانهای بزرگ، ماشینی سریع، و هزار شریک جنسی زیبا میخواهم؟ آیا واقعاً این چیزها را میخواهم، یا اینکه برای خواستن آنها تربیت شدهام؟
آیا این چیزها از چیزهایی که حالا دارم واقعاً بهترند، یا اینکه طوری تربیت شدهام که از چیزهایی که حالا دارم ناراضی باشم؟
