جملات زیبای کتاب بیانیه | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیانیهsubscriptionAvailable

کتاب بیانیه

نوع کتاببدون نظر
پدیدآورندگان: 
عباس باقری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Niyaz.h
۳
روستا سواد نداشت اما پرندگانش همهٔ نغمه‌ها را بدون نُت از بَر بودند.
Niyaz.h
۱
طوفان همزادِ پریشانی‌هایی‌ست که با من به خانه می‌آید
Niyaz.h
۱
خودم کلاهم را به احترام مترسک‌ها از سرم برداشته‌ام.
زینب هاشم‌زاده
۰
آمده است که چه بگوید؟! دیگر کلمه‌ای نمانده است که دمیدنِ آفتاب را به رخِ سایه‌ها بکشد از دیوارِ علایقِ مردم بالا برود و درهای باغِ فردا را به روی دست‌های چشم‌انتظار بگشاید.
زینب هاشم‌زاده
۰
چه می‌خواهد بگوید وقتی همهٔ کلمه‌های امیدوار را به سمساری برده‌اند و به جای آن‌ها اقتصادِ وعده را روانهٔ بازار کرده‌اند تا نرخِ تورّم دلتنگی همچنان سه‌رقمی بماند. * آمده است به که بگوید؟!... مگر کسی پشتِ در مانده است که جوابِ این همه پرسش را بدهد؟...
Niyaz.h
۰
دیشب کسی مرا ندید من را از روی شاخهٔ شعرم کسی نچید.
Niyaz.h
۰
ـ تاکسی! ایستگاه بعد!... یک نفر پیدا نمی‌شود از میدانِ روبه‌رو بیاید و بگوید: در این ازدحام خط‌کشی‌شده پشت چراغ‌های زرد هم خبری نیست جز دوری این‌همه آدم از هم!
Niyaz.h
۰
گم نمی‌شود این پرنده‌خوانی حتی، در زیرِ سایهٔ کرکس.
Niyaz.h
۰
چقدر کلمه نذرِ خیالت کرده‌ام که به تو برسم.
Niyaz.h
۰
نه تکه‌ای از گوشم را برایت سوغات می‌فرستم نه انگشت‌های سوخته‌ام را روی منقل. اما آن‌گونه دوستت دارم که گنجشک آفتاب را در بامدادِ تازهٔ اسفند.
Niyaz.h
۰
اصلاً نمی‌شود همین جوری به پَر و پای شادی‌های نوشکفته پیچید دستِ پریشانی را گرفت از خیابان‌های یک‌طرفه عبور داد و به دستِ مادرانِ بی‌اختیار سپرد.