جملات زیبا از متن کتاب در پیچ و تاب عمر رفته | طاقچه
تصویر جلد کتاب در پیچ و تاب عمر رفته
off

کتاب در پیچ و تاب عمر رفته

۳.۵(از ۳۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سیدهاشم افسریان
انتشارات: 
سنجاق
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو
تو همون کوه بلندی منم این دره ژرف در میون من و تو سردی این همه برف.
Haniyeh_bjb
۳۱
خاطرت هست، همان برگ که دستتت دادم تو به جادوی قناعت چه بهاری کردی؟
nia
۲۹
ای تو لایق، ای شقایق: با بهار خاطرات رفته برگرد.
سحــر
۲۸
برون خانه هوای بهار می‌آید درون هنوز، ترس سال‌های یخبندان.
هنرمند هنردوست
۱۹
تو همون کوه بلندی منم این دره ژرف در میون من و تو سردی این همه برف.
کاربر ۷۴۶۶۴۸۳
۱۶
خاطرت هست، همان برگ که دستتت دادم تو به جادوی قناعت چه بهاری کردی؟
هنرمند هنردوست
۱۴
خاطرت هست، همان برگ که دستتت دادم تو به جادوی قناعت چه بهاری کردی؟
min
۱۴
ما تاریکی را پذیرا شده‌ایم که با خود روشنایی داریم.
i_ihash
۱۲
عمری گذشت بر من و یادت ز سر نرفت آسوده ازمیان معرکه رفتی، غمت نرفت
هنرمند هنردوست
۱۱
چه دره‌ها که گذشتیم، در فراز و فرود چه عرصه‌ها که ستاندند، با قیام قعود چه عشوه‌ها که خریدیم، در میان‌سالی چه جامه‌ها که دریدیم، در پگاه درود چه گفته‌ها که نگفتیم و درگلو خشکید چه شکوه‌ها که به دل بود و در میانه نبود چه خواب‌های طلایی که مستجاب نشد چه ناله‌ها که به اندوه سینه‌ها افزود چه خنده‌ها که به لب آمد و، به خاطر ماند
سحــر
۱۱
عمری گذشت بر من و یادت ز سر نرفت آسوده ازمیان معرکه رفتی، غمت نرفت
أبوٰمُخلــــِـــٰـــصْ
۹
حال ما خوبست، وضعمان،ای، بد نیست وبه شکرانه حق، به سر سفرۀ ما نان و سبزی و پنیری هم هست، و نمکدان نمک.
fatemeh
۸
مرا امیدی باش ناامید، تا صدف خالی دریا گشتنم را به‌گمان مرواریدی، آذین گوش‌های تو گردانم.
هنرمند هنردوست
۶
ای برادر، ای دوست، همتی گرمی‌توانی، خورشیدرا، دوباره به خانه بازگردان که سیاهی دلمان را کاوید و دوستی که دوستش می‌داشتم شب‌های محزون کویر را، به طولانی‌ترین غیبت میهمان تنهایی شد.
هنرمند هنردوست
۶
مرا امیدی باش ناامید
_SOMEONE_
۶
کاشکی با من گریز و درد خنجر به پشت سر آئینه روبرو. ای‌کاش آئینه پشت سر خنجر به پیش رو
أبوٰمُخلــــِـــٰـــصْ
۶
ِ هرچه دارم در این دل تنگ سرمه چشم انتظار تو باد
هنرمند هنردوست
۵
خاطرت هست، همان برگ که دستتت دادم تو به جادوی قناعت چه بهاری کردی؟
مهدی ایمنی
۵
و تو بخشنده‌تر ازچشمه رود و تو روشن تراز آئینه صبح
Gisoo
۵
دفترخاطرات این ایام پر ز نقش و نگار یاد تو باد ِ هرچه دارم در این دل تنگ سرمه چشم انتظار تو باد
_SOMEONE_
۵
خاطرت هست، همان برگ که دستتت دادم تو به جادوی قناعت چه بهاری کردی؟
کتابخوان🤓
۵
و سرود غم دلتنگی‌ها.
Gisoo
۴
دشت باران‌زده از لطف تو آکنده ‌شده و مسیر سیلاب همه ازخشم و پریشانی من. اینک آن مرز میان من و تو کوهی‌ست، همه از خاره و سنگ که نه پای رفتن و نه جای ماندن.
Mithrandir
۴
تو همون کوه بلندی منم این دره ژرف در میون من و تو سردی این همه برف.
هنرمند هنردوست
۳
تورا دیدم، لباس شب به تن کرده و گیسو را، چو الیاف لطیف خواب، به دوش افکنده می‌آیی و در دستت چراغ روشن امید‌های من.
هنرمند هنردوست
۳
کنون که رفته‌ای ببين، دلی که برده بودی از ھمه چه‌سان خراب شد. تمام طرح‌های ماندگار باورت، بر آب شد. داستان پر ملال بی‌قراری‌ام، کتاب شد.
هنرمند هنردوست
۳
گفته بودم که سراغ من دلخسته مگیر نگرفتی و مگر، دل آشفتۀ ما، بی که یاد تو کند دمی آرام گرفت؟
هنرمند هنردوست
۳
دشت باران‌زده از لطف تو آکنده ‌شده و مسیر سیلاب همه ازخشم و پریشانی من. اینک آن مرز میان من و تو کوهی‌ست، همه از خاره و سنگ که نه پای رفتن و نه جای ماندن.
Haniyeh_bjb
۳
خاطرت هست، همان برگ که دستتت دادم تو به جادوی قناعت چه بهاری کردی؟
Gisoo
۳
تو تلاقی بده شب را با صبح و در آن نقطه عطف گل خورشیدم باش.
Gisoo
۳